سنت محافظه‌کاری لیبرال بدبینی به بشر را با شفقت نسبت به او توامان پیش می‌برد. تاکید آباء این انسان‌شناسی فلسفی بر نقش نظام عاطفی تنیده در سنن، آداب، رسوم و سنت‌های دیرینه یک ملت و اینکه کارکرد عاطفی نهادهای اجتماعی و سیاسی در پرورش خیال اخلاقی (moral imagination) برآمده از ذخیره موجود در این سنت‌هاست.


مشروطه از نظر هگل فرایندی واقعی و تاریخی است که در طی آن دولت به تدریج با جذب و تحقق امور جهان‌روا (universel) (مثل حقوق بنیادین و هنجار آزادی) خود را به مثابهٔ دولتی مشروطه سامان می‌دهد. هگل در اصول فلسفهٔ حق، تلاش برای بنیاد نهادن مشروطه‌‌ای یکسان برای تمام ملّت‌ها را رویااندیشی غیرواقع‌گرایانه می‌خواند.


اگر بتوان نشان داد که این مورخ [محمدعلی همایون کاتوزیان]، تاریخ سیاسی معاصر کشور را به شکلی نوشته است که نتیجه‌اش کلاً بشود «شاه گُه خورد»، آن هم نه در آن لحظه‌ی خاص، یا در ارتباط با جبهه‌ی ملی، بلکه در تمامی دوران سی و هفت‌ساله‌ی حکومتش، آنگاه باید تأیید کنیم که تاریخ‌نگاری او از زمان هرودوت تا الان هیچ پیشرفتی نکرده است.

در میان اندیشه‌ورزان و سررشته‌دارانِ خاورمیانه این پرسش بازشناخته شده است که چرا رژیم‌های پادشاهی به بیشینه هم پایدارترند، هم اصلاح‌گرترند، و هم کارآمدتر از رژیم‌‌های جمهوری این منطقه هستند. پادشاهی‌های اردن، عمان، عربستان، قطر، کویت، و مراکش از جمهوری‌هایی چون عراق، لیبی، مصر، افغانستان، پاکستان، سوریه، لبنان، یمن، و... به گونه‌ای میانگین پایدارتر، کارآمدتر، و اصلاح‌گرایانه‌ترند.


قانون اساسی بازتاب - و نه جعل - مطالبات و ضروریات تاریخی یک ملت است. بنابراین، باید تمام وقایع، بحران‌ها، فرازها و فرودهای صحنه‌ی عمومی ایران از ۱۹۰۶ تاکنون را در نظر گرفت. ضمن اینکه نبایستی بومی‌گرایی افراطی در پیش بگیریم و بی‌توجه به تجربه‌های مشترک کشورهای دیگر باشیم. بخش عمده‌ای از تجربه‌ی بشری در جهت همزیستی در کنار یکدیگر، تشکیل دولت و تأسیس قانون، تجربه‌ای مشترک است.

مفهوم مشروطیت از جمله مفاهیمی است که در سپهر سیاسی - فکری ایران بیشترین ستم بر آن رفته است از بس که زیر ساطور کج‌فهمی‌ و غلط خوانی قرار گرفته است و بسیاری از سوءتفاهم‌های سیاسی در سپهر سیاسی ایران از همین کج‌فهمی‌ آغاز شده است و گاه به ابتذالی حیرت‌انگیز کشیده شده است.

امروز کنستیتوسیونالیسم در ایران عمری ۱۱۵ ساله دارد. مشروطیت ایران بسیار جوان‌تر از مشروطیت انگلستان، و بیش از دو سده جوان‌تر از مشروطیت فرانسه و آمریکا و سه دهه جوان‌تر از مشروطیت ژاپن است؛ اما تفاوت مهم در اینجاست که ۴۳ سال است که متن آن به گوشه‌ای پرت شده و خاک می‌خورد.

پرسش بنیادین پژوهش حاضر این است که کارنامه‌ی روشنفکران در آستانه‌ی برآمدن رضاشاه چه نسبتی با سرفصل‌ها و خواست‌های مشروطه‌خواهی در ایران دارد؟ کاویدن دیدگاه‌های این گروه و توجه به نقاط ضعف‌وقوت نظریاتشان، چه برون‌دادهایی را به ما نشان می‌دهد؟ و اساساً آیا می‌توان آن‌ها را تداوم جریان مشروطه‌طلبی دانست؟

در سپهر سیاسی ایران کمتر مفاهیمی را می‌توان یافت که چونان «جمهوری» و «مشروطه» دچار کژتابی نظری و سیاسی باشند. این کژتابی‌ها نه تنها در یادداشت‌های ژورنالیستی، مناقشه‌های رسانه‌ای و جدل‌های فضای مجازی بازتاب یافته که در نوشته‌های کمابیش جدی‌تر ما ایرانیان هم بسیار پربازتاب بوده است.

روایت جاافتاده از وقایع ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در افواه و اذهان عموم و در رسانه‌های داخلی و خارجی چنین است: آمریکا و بریتانیا با یک کودتای نظامی، نخست‌وزیر محبوب و دولت ملی ایران را ظرف سه روز سرنگون کردند و پادشاه را به قدرت بازگرداندند؛ پادشاه از آن پس بیش ‌از ‌پیش عامل و کارگزار این دو قدرت خارجی شد و هرآنچه که پس از آن روی داد، در جهت تامین منافع آن دو کشور بود؛ تا اینکه‌ ۲۵ سال بعد «ناجی»ای در لباس روح الله خمینی به صحنه سیاسی کشور قدم گذاشت.

مجموعه براندازی بیشتر به یک سازمان غیررسمی (Informal Organization) شباهت دارد؛ به این معنی که به مثابه یک ساختار اجتماعی به هم پیوسته می‌تواند به شکل‌گیری نحوه همکاری مردم با یکدیگر کمک کند. این نوع سازمان مجموعه‌ای از هنجارها، ارتباط‌های شخصی و حرفه‌ای است که از طریق آن‌ها کار انجام می‌شود و بین افرادی روابط ایجاد می‌شود که دارای وابستگی مشترک یا خوشه‌ای از وابستگی‌ها هستند.

با این که سوء مدیریت بیش از ۴۰ سال ادامه داشته، چگونه ایران تا امروز دوام آورده است؟ پاسخ دشوار است. شاید بتوان برای آن دو عامل کلی برشمرد. عامل نخست‌، ویژگی‌های طبیعت ایران است (شامل کوهستان‌های مرتفع، دشت‌های وسیع،‌ تالاب‌ها، دریاچه‌ها و پهنه‌های آبی پرشمار، تنوع گیاهی و جانوری چشمگیر؛ که خود موضوع بحثی مفصل است و عامل دیگر، فعالیت‌ها و خدماتی است که در سال ۱۳۳۵ برای حفاظت محیط‌زیست ایران بنیان گذاشته شد و تا بیش از ۲۰ سال استمراری رو به رشد و شکوفایی داشت. موضوع مقاله پیش‌رو درباره همین فعالیت‌ها و خدمات است که چه بودند؟ چگونه آغاز شدند و استمرار داشتند؟

در دفاع از براندازی

سعید قاسمی‌نژاد

اینک بیش از چهار دهه از غلبه جمهوری اسلامی - ائتلاف حوزه، بازار، و اوباش - بر ایران می‌گذرد. چهار دهه پیش خمینی با یک «هیچ» بزرگ به ایران بازگشت و دریایی از خون به پا کرد. اکنون کیان ایران در خطر است. چهار دهه سلطه جمهوری اسلامی، ایران را در خطر یک سقوط تمدنی قرار داده است. مغاکی پیش ما چشم گشوده است که با هزار شعبده ماله بدستان، فعالان حقوق ملا، هنربندان، و اساتید جاعشگاه نیر قابل کتمان نیست. ضحاک زمانه آب را بر ایرانیان بسته است و خاک را به شوره‌زار بدل کرده است.

شبح نظم نوین بر شهر

علیرضا کیانی

اگر شعار را شناسنامه اعتراض بدانیم به روشنی می‌توان شهادت داد که هویت اعتراضات انقلابی ملت ایران از دی ۹۶ به این سو، با «ایران‌گرایی» گره خورده است. این نکته از آن رو برجسته است که اعتراضات انقلابی از دی ۹۶ به این سو، به معنای واقعی کلمه «سراسری» بودند و بر اساس چنین واقعیتی است که درهم‌تنیدگی شعارهای اعتراضی با مفاهیم ایران‌گرایانه در بیش از ۱۰۰ شهر کشور، چشمگیر است.

در دفاع از پادشاهی

سعید قاسمی‌نژاد

در بهمن ۱۳۵۷، پردیس ایران، محصور در صحاری سوزان تعصب مذهبی و نژادی در خاورمیانه، جزیره ثبات در دریای بی‌نظمی، سقوط کرد تا پهلوی به میان‌پرده‌ای خوش آب و رنگ میان تباهی قجر و ارتجاع خمینی بدل شود. مسببین آن سقوط بزرگ البته مبلغین عروج بودند و متاع جمهوری را به عنوان مهم‌ترین دستاورد تمدن بشری در عرصه تمشیت امور اجتماع عرضه می‌کردند.

وقتی درباره‌ی چیستی و ماهیتِ «جمهوری اسلامی» سخن می‌گوییم باید ایدئولوژی «ولایت فقیه» را از «عوارض» آن تفکیک کنیم. در این مقاله می‌خواهیم به جایگاه سیاسی-نظریِ دستگاهِ روحانیتِ شیعه در سایه‌ی حاکمیت مبتنی بر «ولایت فقیه»، زمینه‌ی تاریخی و آینده‌ی آن پس از جمهوری اسلامی بپردازیم.

در این مقاله به بررسی واژگان متواتر در سخنرانی‌های محمدرضاشاه پهلوی و آیت‌الله علی خامنه‌ای پرداخته خواهد شد تا، در راستای موضوع محوری این شماره‌ی فریدون، به اهمیت گذار از یک نوع جهان‌بینی (که آن را در زبان نشان خواهم داد) به صورت دیگری از جهان‌بینی که با ارزش‌های ایرانی‌ سازگاری بیشتری دارد، تاکید شود.

مانند هر سرزمین دیگری ایران نیز خوشبیاری‌ها و بدبیاری‌های ویژه‌ی خود را دارد. مهم‌ترین خوشبیاری ایران البته پیشینه‌ی تاریخی آن است. یکی از چند کشور مهم مشرق زمین که هم یک نشانگان مهم تاریخ باستان است و هم حس‌وحال و رازآمیزی سرزمینی هزار و یک شبی دارد و این می‌تواند برانگیزاننده شهروندان کشورهای غربی (مهم‌ترین بازار جهانگردان بین‌المللی) برای سفر به ایران باشد.


کندوکاو در اسباب و دلایل کامیابی سیاست خارجی شاه فقید می‌تواند برای آینده ایران درس‌آموز باشد. ایران در اواخر حکمرانی محمدرضا شاه پهلوی هژمون منطقه‌ای بود. شاه جوان راه دشواری پیمود تا با تحکیم حاکمیت ملی و تقویت ارتش‌، ایران را به قدرتی سازنده و هژمونی خیرخواه در منطقه تبدیل کند. در این نوشتار به مبانی سیاست خارجی دولت شاهنشاهی ایران در عصر محمدرضا شاه پرداخته خواهد شد.