جنگ در ایران؛ معمای پناهجویانی که نیستند!
اسفند ۲۵۸۴ شاهنشاهی
فریدون: ایرج لهراسبی دانشآموخته کارشناسی ارشد IT و کامپیوتر در ایران و نروژ است. او پژوهشگر حوزه علوم داده با تمرکز بر روی تحلیل شبکههای اجتماعی بوده، و به عنوان یک کنشگر سیاسی در حوزههایی همچون حقوق بشر و توانمندسازی جوامع حاشیهنشین فعالیت میکند. در این یادداشت برای «فریدون»، در اسفند ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)، او میکوشد توضیح دهد که چرا با وجود وضعیت جنگی، مهاجرت گسترده ایرانیان از کشور رخ نداده است.
در حالی که ایران وارد دومین هفته یک جنگ تمامعیار در منطقه شده است، یک پرسش مهم ذهن ناظران سیاسی و رسانهای جهان بهخود مشغول کرده است: چرا هنوز موج گستردهای از پناهجویان ایرانی به سوی کشورهای همسایه و اروپا شکل نگرفته است؟
در بسیاری از بحرانهای مشابه، از سوریه و عراق گرفته تا اوکراین، به محض آغاز جنگ یا تشدید سرکوب، میلیونها نفر کشور خود را ترک کردند. اما در مورد ایران، با وجود درگیری نظامی گسترده و شرایط داخلی بحرانی، چنین موجی هنوز مشاهده نمیشود. برای فهم این پدیده باید به عاملی فراتر از اقتصاد یا امنیت نگاه کرد: امید جامعه ایران به آیندهای متفاوت.
جنگی که به سراسر منطقه کشیده شده است
اکنون حدود دو هفته از آغاز جنگ میان جمهوری اسلامی از یک سو و اسرائیل و ایالات متحده از سوی دیگر میگذرد. این جنگ در نخستین روز خود با ضربهای تعیینکننده همراه بود: کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنهای. از آن زمان، دامنه درگیریها به سرعت گسترش یافته و اکنون بیش از ۱۰ کشور منطقه به شکل مستقیم یا غیرمستقیم درگیر پیامدهای آن شدهاند.
حملات هوایی، عملیات موشکی و درگیریهای نیابتی در چندین جبهه ادامه دارد و بسیاری از تحلیلگران این جنگ را یکی از خطرناکترین بحرانهای ژئوپلیتیک خاورمیانه در دهههای اخیر میدانند. در چنین شرایطی، انتظار طبیعی این است که جمعیت غیرنظامی به سرعت به سمت مرزها حرکت کند و موجی از پناهجویان شکل بگیرد. اما آنچه در ایران رخ داده، با این الگو تفاوت دارد.
خیزش دیماه و همبستگی جهانی ایرانیان
برای درک این تفاوت باید به رویدادهایی بازگشت که تنها چند هفته پیش از آغاز جنگ رخ داد. در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، میلیونها تن در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه ۲۵۸۴ به خیابانهای ایران آمدند. این اعتراضات به سرعت به یکی از بزرگترین خیزشهای ضدحکومتی تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد.
واکنش حکومت به این اعتراضات بسیار خشونتآمیز بود. نیروهای امنیتی و نظامی در بسیاری از شهرها به روی معترضان آتش گشودند و گزارشها شمار کشتهشدگان این دو روز را بین ۳۲ هزار تا ۵۰ هزار نفر برآورد میکنند؛ رقمی که این سرکوب را به یکی از گستردهترین کشتارهای سیاسی تاریخ معاصر ایران تبدیل میکند.
با وجود این سرکوب، اعتراضات متوقف نشد. در چهلم کشتهشدگان دیماه، موج تازهای از تجمعات در دانشگاههای کشور شکل گرفت و شعارهای اصلی معترضان بار دیگر همان دو محور را تکرار کرد: نفی کلیت نظام با شعار «مرگ بر خامنهای» و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی به عنوان آلترناتیوی برای آینده سیاسی ایران.
این اعتراضات همزمان با موجی از همبستگی در میان ایرانیان خارج از کشور همراه شد. در ۱۴ فوریه، ایرانیان در دهها شهر بزرگ جهان از تورنتو و لسآنجلس تا مونیخ، لندن و واشنگتن به خیابان آمدند. این تظاهرات، که صدها هزار نفر در آن شرکت کردند، یکی از بزرگترین بسیجهای سیاسی ایرانیان خارج از کشور در تاریخ معاصر محسوب میشود و نشانهای از شکلگیری نوعی همگرایی سیاسی میان ایرانیان داخل و خارج کشور بود.
چرا ایرانیان هنوز کشور را ترک نکردهاند؟
در چنین شرایطی، انتظار میرفت که ترکیب سرکوب خونین داخلی و آغاز جنگ منطقهای، موجی از مهاجرت گسترده ایجاد کند. اما واقعیت نشان میدهد که چنین موجی هنوز شکل نگرفته است.
یکی از دلایل مهم این مسئله، پیوند عمیق جامعه ایران با سرزمین و هویت ملی است. ایران کشوری با تاریخی چند هزار ساله است و برای بسیاری از شهروندان، ترک وطن تصمیمی بسیار دشوار محسوب میشود.
اما عامل مهمتر را باید در امید به آینده جستوجو کرد. برخلاف بسیاری از جوامع بحرانزده، بخش بزرگی از جامعه ایران هنوز آیندهای متفاوت برای کشور تصور میکند. این تصور تا حد زیادی به حافظه تاریخی ایرانیان از دورهای بازمیگردد که کشور در مسیر توسعه اقتصادی، مدرنسازی و تعامل گسترده با جهان قرار داشت.
برای بسیاری از ایرانیان، آینده مطلوب کشور به معنای بازگشت به همان مسیر توسعه و آزادی است؛ مسیری که در ذهن بخش قابل توجهی از جامعه با تجربه تاریخی سالهای پایانی دوران پهلوی گره خورده است. همین تصور، افقی از امید ایجاد کرده است که موجب میشود بسیاری از مردم ترجیح دهند در کشور بمانند و برای تغییر آن تلاش کنند.
سناریوهای پیش روی ایران
با آغاز جنگ، آینده ایران وارد مرحلهای از عدم قطعیت شده است. چند سناریوی متفاوت اکنون پیش روی کشور قرار دارد.
مطلوبترین سناریو برای بسیاری از معترضان ایرانی این است که ایالات متحده و اسرائیل در این جنگ از خواست عمومی مردم ایران حمایت کنند؛ خواستی که در خیزش دیماه و تظاهرات گسترده ۱۴ فوریه به روشنی بیان شد. در چنین حالتی، نابودی توان سرکوب رژیم میتواند امکان بازگشت مردم به خیابانها و شکلگیری یک دولت گذار به رهبری شاهزاده رضا پهلوی را فراهم کند.
اما در کنار این سناریوی مطلوب، ریسکها و مسیرهای نامطلوب دیگری نیز قابل تصور است. ممکن است حکومت بتواند جنگ را فرسایشی کند و طرفهای خارجی نیز به اهداف حداقلی بسنده کنند. سناریوی دیگری میتواند شبیه تجربه ونزوئلا باشد؛ یعنی بقای یک حکومت ضعیف اما سرکوبگر در شرایط فروپاشی اقتصادی.
همچنین خطر فعال شدن شبهنظامیان جداییطلب و شکلگیری درگیریهای داخلی نیز وجود دارد؛ وضعیتی که با توجه به تجربیات انباشته از جنگ داخلی سوریه مطلوبیت زیادی برای رژیم داشته و به کنترل و سرکوب داخلی امکان مضاعف خواهد بخشید. سناریوی دیگری نیز مطرح است که در آن برخی بازیگران خارجی به جای حمایت از یک گذار سیاسی واقعی، به دنبال ایجاد رهبری جایگزین از درون ساختار قدرت جمهوری اسلامی باشند. در نهایت، احتمال حفظ توان سرکوب رژیم نیز همچنان وجود دارد.
پیامدهای این وضعیت برای اروپا
برای کشورهای اروپایی، این تحولات تنها یک بحران دوردست نیست. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که بحرانهای خاورمیانه میتوانند به سرعت به بحرانهای مهاجرتی در اروپا تبدیل شوند.
ایران کشوری با جمعیتی بیش از ۸۰ میلیون تن است. اگر امید به تغییر در داخل کشور از بین برود و جامعه ایران به این نتیجه برسد که هیچ چشماندازی برای آینده بهتر وجود ندارد، موجی از مهاجرت میتواند شکل بگیرد که از بسیاری از بحرانهای پناهجویی اخیر بزرگتر خواهد بود.
در واقع، تنها عاملی که تا امروز مانع از چنین موجی شده است، امید مردم ایران به آیندهای متفاوت بوده است. اگر این امید از میان برود، اروپا ممکن است با بحرانی مواجه شود که از نظر ابعاد انسانی و سیاسی بسیار بزرگتر از بحرانهای گذشته خواهد بود.
انتخابی که پیش روی غرب قرار دارد
در چنین شرایطی، سیاست کشورهای غربی در قبال ایران اهمیت تعیینکنندهای پیدا میکند. حمایت از سیاستهایی که به حفظ وضع موجود یا تقویت نیروهایی بدون پایگاه اجتماعی در ایران منجر شود، ممکن است ناخواسته همان امیدی را تضعیف کند که تاکنون مانع شکلگیری بحران مهاجرتی بزرگ شده است.
در مقابل، کمک به ایجاد شرایطی که امکان گذار سیاسی و بازسازی کشور را فراهم کند، میتواند نه تنها به نفع مردم ایران، بلکه در راستای منافع بلندمدت اروپا نیز باشد.
ایرانیان امروز در نقطهای تاریخی قرار گرفتهاند. بسیاری از آنها با وجود سرکوب خونین و جنگی که منطقه را در بر گرفته است، هنوز کشور خود را ترک نکردهاند. دلیل این تصمیم ساده است: آنها هنوز باور دارند که آیندهای متفاوت برای ایران ممکن است. اما اگر این امید از میان برود، پیامدهای آن تنها به مرزهای ایران محدود نخواهد ماند.