کشورهای عربی خلیج فارس دیگر نمیتوانند خطر جمهوری اسلامی را دستکم بگیرند
کشورهای عربی خلیج فارس دیگر نمیتوانند خطر جمهوری اسلامی را دستکم بگیرند
نوید محبی
سعید قاسمینژاد
فریدون: در این یادداشت، «نوید محبی»، دارای مدرک کارشناسی ارشد مطالعات امنیتی از دانشگاه ماساچوست در ایالات متحده و «سعید قاسمینژاد»، دکترای اقتصاد مالی از دانشگاه شهر نیویورک و مدیر «پروژه شکوفایی ایران»، به ترسیم وضعیتی میپردازند که جمهوری اسلامی در قبال کشورهای عربی آفریده است. آنان تاکید میکنند کشورهای عربی دیگر نمیتوانند جمهوری اسلامی را به صورت یک دشمن قابل مدیریت در نظر بگیرند بلکه جمهوری اسلامی برای آنان تهدیدی وجودی است. سعید قاسمینژاد سیاستگذار نشریه «فریدون» نیز است.
خرداد ۲۵۸۵ شاهنشاهی
سالها تصوری اشتباه بر فضای سیاسی خلیج فارس حاکم بود. دولتهای عربی منطقه میدانستند جمهوری اسلامی دشمن آنهاست، اما گمان میکردند میتوان با این دشمن کنار آمد و خطرش را مهار کرد.
آنها رفتارهای جمهوری اسلامی را نهایتا مزاحمتی دائمی میدیدند، نه خطری که روزی بتواند موجودیت و آیندهشان را تهدید کند. کشورهای عربی خلیج فارس به دیپلماسی، گفتوگو و خویشتنداری روی آوردند؛ اما جمهوری اسلامی مسیر دیگری را انتخاب کرد: صدور بحران، گروههای نیابتی و سیاست ارعاب.
این تعادل ناپایدار سالها دوام آورد، اما سرانجام فروپاشید.
جنگ اخیر میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی فقط یک درگیری نظامی نبود. این جنگ یکی از مهمترین باورهای منطقه را از میان برد؛ این باور که میتوان با جمهوری اسلامی زندگی کرد و تهدید آن را کنترل نمود.
اکنون روشن شده است که مسئله فقط برنامه هستهای یا نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی نیست. بلکه این رژیم به خطری تبدیل شده که به صورت مستقیم، ثبات، امنیت و آینده اقتصادی کشورهای عربی خلیج فارس را هدف گرفته است.
کافی است به اهدافی که جمهوری اسلامی برای حملات خود انتخاب کرد نگاه بیندازیم؛ پیش از آغاز جنگ، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر هیچ علاقهای به تشدید تنش نداشتند. برخی از آنها برای جلوگیری از درگیری تلاش میکردند و برخی دیگر کانالهای ارتباطی خود با تهران را حفظ کرده بودند. قطر حتی نقش میانجی را نیز بر عهده گرفته بود. اما همه این تلاشها بینتیجه ماند.
موشکهای جمهوری اسلامی تاسیسات گاز طبیعی قطر را هدف قرار دادند. ریاض در تیررس قرار گرفت. امارات، که سالها یکی از مهمترین مسیرهای تنفس اقتصادی ایران بود، شاهد حملات سنگین به مراکز حیاتی تجاری و اقتصادی خود شد.
پیام جمهوری اسلامی به کشورهای عربی روشن بود: موفقیت شما، دلیل دشمنی ماست.
جمهوری اسلامی کشورهای عربی خلیج فارس را صرفا رقبای سیاسی یا امنیتی خود نمیبیند. آنچه این رژیم را آزار میدهد، موفقیت آنهاست.
بیش از چهار دهه است که جمهوری اسلامی مشکلات کشور را به گردن دشمنان خارجی میاندازد. از تحریم گرفته تا ناکارآمدی اقتصادی، همهچیز در روایت رسمی حکومت نتیجه توطئه دیگران معرفی میشود. اما درست در آن سوی خلیج فارس، کشورهایی قرار دارند که با منابعی کمتر توانستهاند اقتصادهایی پویا، زیرساختهایی مدرن و جایگاهی معتبر در اقتصاد جهانی بسازند.
همین مقایسه برای جمهوری اسلامی خطرناک است.
مردم ایران هر روز از خود میپرسند چگونه کشوری با این حجم از نفت، گاز، معادن، جمعیت تحصیلکرده و موقعیت جغرافیایی ممتاز، از همسایگان عرب خود عقب افتاده است. چرا آنها در حال جذب سرمایه، توسعه فناوری و ساخت شهرهای مدرن هستند، اما ایران همچنان با تورم، فساد و رکود دستوپنجه نرم میکند؟
جمهوری اسلامی پاسخی برای این پرسش ندارد.
رژیمی که نتواند برای مردم خود رفاه و پیشرفت ایجاد کند، ناچار میشود موفقیت دیگران را تهدید کند. به همین دلیل است که جمهوری اسلامی بارها کوشیده امنیت اقتصادی منطقه را به گروگان بگیرد.
سالها بود که کشورهای عربی خلیج فارس با تهدیدات نیابتی جمهوری اسلامی کنار آمده بودند. حزبالله در لبنان، شبهنظامیان وابسته به ایران در عراق و حوثیها در یمن بخشی از واقعیت امنیتی منطقه شده بودند. اما بحران کنونی ماهیتی متفاوت دارد.
این بار هدف فقط فشار سیاسی یا امنیتی نیست. مسئله، ضربه زدن به بنیانهای اقتصادی منطقه است.
رژیم مستقر در تهران بهخوبی میداند که شکوفایی کشورهای عربی خلیج فارس بر سه پایه استوار است: امنیت، تجارت و اعتماد سرمایهگذاران. به همین دلیل تهدید بستن تنگه هرمز برای جمهوری اسلامی تنها یک ابزار نظامی نیست؛ بلکه سلاحی اقتصادی است.
رژیم تلاش میکند این پیام را منتقل کند که اگر خود نتواند از ثبات و رفاه برخوردار باشد، اجازه نخواهد داد دیگران نیز از آن بهرهمند شوند.
این واقعیت نشان میدهد که سیاستهای گذشته دیگر پاسخگو نیستند. گفتوگو، میانجیگری و کاهش تنش شاید همچنان ابزارهای مفیدی در دیپلماسی باشند، اما نمیتوانند جایگزین یک استراتژی امنیتی جدی شوند.
جمهوری اسلامی نشان داده حتی کشورهایی را که برای جلوگیری از بحران تلاش کردهاند نیز از حملات خود مصون نمیداند.
امروز کشورهای عربی خلیج فارس با واقعیتی روبهرو شدهاند که سالها از پذیرش آن طفره میرفتند: جمهوری اسلامی یک مشکل مقطعی یا قابل مدیریت نیست؛ بلکه تهدیدی ساختاری و ماندگار است.
تجربه تاریخ نیز نشان میدهد که نادیده گرفتن یا کوچک شمردن چنین تهدیدهایی معمولا به جسورتر شدن آنها منجر میشود.
این به معنای دعوت به جنگ نیست. اما به این معناست که کشورهای عربی خلیج فارس دیگر نمیتوانند صرفا نظارهگر باشند و امنیت خود را به اقدامات دیگران گره بزنند.
آمریکا و اسرائیل پیشاپیش وارد رویارویی با جمهوری اسلامی شدهاند. اما مسئله تنها برنامه هستهای جمهوری اسلامی نیست. اگر این تقابل بدون حل ریشهای مسئله به پایان برسد، جمهوری اسلامی فرصتی دوباره برای بازسازی توان خود پیدا خواهد کرد؛ فرصتی برای تجدید قوا و تکرار همان سیاستهایی که منطقه را طی دهههای گذشته بیثبات کرده است.
در این میان یک تحول مهم نیز در حال شکلگیری است. برای نخستین بار در دهههای اخیر، منافع استراتژیک کشورهای عربی خلیج فارس و خواستههای مردم ایران تا این اندازه به یکدیگر نزدیک شدهاند.
مردم ایران هیچ سودی از سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی نمیبرند. آنها نه از پروژههای ایدئولوژیک حکومت نفعی بردهاند و نه از هزینههایی که برای گروههای نیابتی صرف شده است. آنچه نصیب مردم شده، سرکوب، فساد، انزوای بینالمللی و بحران اقتصادی بوده است.
امروز بسیاری از ایرانیان نیز همان چیزی را میخواهند که همسایگان عرب آنها خواهانش هستند: ثبات، توسعه، رفاه و روابط عادی با جهان.
اکنون دیگر الگوی رفتاری جمهوری اسلامی کاملا آشکار شده است. دشمنی این حکومت با همسایگانش ناشی از سوءتفاهم یا اختلافات مقطعی نیست. مشکل اصلی آن است که موفقیت کشورهای منطقه، ناکامیهای جمهوری اسلامی را بیش از پیش نمایان میکند.
هرچه کشورهای عربی خلیج فارس موفقتر شوند، پرسشهای بیشتری در داخل ایران مطرح خواهد شد. پرسشهایی که حکومت پاسخی برای آنها ندارد.
به همین دلیل حاکمان مستقر در تهران، توسعه، ثبات و موفقیت همسایگان خود را تهدیدی علیه بقای سیاسی خود میبیند.
دوران توهمات گذشته به پایان رسیده است. کشورهای عربی خلیج فارس دیگر با یک رقیب معمولی روبهرو نیستند؛ بلکه با حکومتی مواجه هستند که بقای خود را در بحرانآفرینی، بیثباتسازی و تخریب دستاوردهای دیگران جستوجو میکند.
در چنین شرایطی، بیطرفی بهتنهایی ضامن امنیت نخواهد بود. امنیت پایدار زمانی به دست میآید که منطقه بتواند نظمی ایجاد کند که در آن هیچ حکومت ایدئولوژیک و تمامیتخواهی نتواند سرنوشت میلیونها انسان را گروگان بگیرد.
برای رسیدن به چنین آیندهای، کشورهای عربی خلیج فارس سه شریک طبیعی در اختیار دارند؛ نخست، مردم ایران که خواهان پایان دادن به حکومت کنونی و ساختن کشوری آزاد و آباد هستند. دوم، اسرائیل که با همان تهدیدی مواجه است که کشورهای عربی منطقه با آن روبهرو هستند و تواناییهای قابل توجهی برای مقابله با آن در اختیار دارد. سوم، ایالات متحده که همچنان مهمترین بازیگر امنیتی منطقه به شمار میرود.
همکاری نزدیکتر میان این سه ضلع و کشورهای عربی خلیج فارس میتواند زمینه شکلگیری یک نظم جدید در منطقه را فراهم کند؛ نظمی که در آن جمهوری اسلامی دیگر قادر نباشد آینده خاورمیانه را به گروگان بگیرد.
تنها زمانی که مردم ایران بتوانند حکومتی پاسخگو و برخاسته از اراده خود تشکیل دهند، منطقه نیز خواهد توانست در ایران شریکی واقعی برای صلح، امنیت و همکاریهای اقتصادی پیدا کند.
آن روز نه فقط به سود ایرانیان، بلکه به سود تمام ملتهای خاورمیانه خواهد بود.
****
* این متن، برگردان فارسی یادداشتی است که نویسندگان پیش از این به زبان انگلیسی در وبسایت «ایران اینترنشنال» منتشر کرده بودند:
https://www.iranintl.com/en/202606066241