کشاورزی و آب در ایران آزاد
اشکان صفایی
فریدون: اشکان صفایی دانشآموختهی رشته «کشاورزی و علوم دامی» از دانشگاه آزاد ورامین است. او تا زمان مهاجرت از ایران در حوزه کشاورزی و دامپروری فعالیت کرده و عضو سازمان نظام مهندسی کشاورزی در تهران بود. او که از ایرانیان یهودی است، پس از مهاجرت به اسرائیل، ضمن فعالیت در زمینه روزنامهنگاری، مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته «مطالعات خاورمیانه» از دانشگاه حیفا دریافت کرد. او همزمان، مشکلات آبی در ایران و اسرائیل را نیز از نزدیک دنبال کرده است. صفایی که طی هفت سال گذشته به عنوان خبرنگار اسرائیل و خاورمیانه در تلویزیون «ایران اینترنشنال» نیز مشغول بوده است، در این یادداشت برای «فریدون»، از لزوم تعطیلی کشاورزی در برخی از مناطق ایران در عین حفظ «کرامت انسانی» کشاورزان و ارائهی جایگزین اقتصادی به آنان میگوید.
فروردین ۲۵۸۵ شاهنشاهی
شرایط جاری
بحران کمبود آب در ایران در سالهای اخیر به یکی از اساسیترین بحرانهای کشور مبدل شده است و از جمله مسائلی است که در پی فروپاشی و سقوط جمهوری اسلامی، دولت انتقالی و دولتهای منتخب پس از آن نیز ناچارند با آن دستوپنجه نرم کنند. به همین دلیل، «پروژه شکوفایی ایران» نیز یک فصل از «کتابچه مرحله اضطراری» را بهصورت مستقیم به موضوع آب اختصاص داده است و بخشی از فصل مرتبط با محیط زیست نیز در این کتابچه به همین موضوع میپردازد.
اگرچه کاهش بارش و تغییر اقلیم در مشکلات آبی کنونی ایران بیتاثیر نبودهاند، اما بر متخصصان پوشیده نیست که مدیریت صحیح منابع آبی میتوانست تا حد زیادی از رسیدن این مشکلات به بحران کنونی جلوگیری کند.
در حال حاضر، چیزی نزدیک به ۹۰ درصد از آب مصرفی در ایران در بخش کشاورزی استفاده میشود. این در حالی است که این بخش تنها حدود ۱۰ درصد از تولید ناخالص ملی ایران را تشکیل داده و کمتر از ۲۰ درصد از ایرانیان، مستقیم یا غیرمستقیم، در بخش کشاورزی شاغلاند.
همانطور که در فصل مربوط به آب در «کتابچه مرحله اضطراری» نیز آمده است، این ناهمگونی اقتصادی و مصرفی در بخش کشاورزی ایران از چند موضوع نشأت میگیرد.
یکی از عوامل، تاکید حکومت در دهههای اخیر بر خودکفایی در تولیدات کشاورزی است؛ خودکفاییای که نهتنها هیچگاه حاصل نشد، بلکه موجب به هدر رفتن منابع آبی پُرارزش ایران شد. طرحهایی مانند طرح خودکفایی گندم، که از جمله شامل خرید گندم تولیدی کشاورزان به قیمت تضمینی و بسیار بالاتر از قیمت جهانی بود، موجب شد بسیاری از کشاورزان الگوی کشت خود را تغییر دهند و بهجای محصولاتی با راندمان آبی بهتر، همچون جو، به کاشت گندم - که مصرف آب بالاتری در هر هکتار دارد - روی آورند.
این طرح همچنین، جای آنکه راندمان برداشت محصول گندم در هر هکتار را بهبود بخشد، کشاورزان را تشویق کرد که زمین بیشتری را زیر کشت گندم ببرند. این دو عامل بهتنهایی موجب افزایش شدید مصرف آب در بخش کشاورزی ایران، بهویژه در مناطق خشک و نیمهخشک، شد. این تنها یکی از سیاستهای اشتباه و شکستخورده جمهوری اسلامی در زمینه «خودکفایی» بود.
علاوه بر این، نبود سیاست مشخص آبی در کشور در این سالها موجب شد کشاورزان، صیفیکاران و باغداران، بدون توجه به میزان آبی که باید برای تولید هر کیلوگرم از یک محصول مصرف شود، به تولید محصولاتی با بازده آبی بسیار پایین - گاه در مناطقی که با کمآبی شدید روبهرو بودند - روی آورند. امروز محصولاتی چون هندوانه و خربزه، که ارزش واقعی آب مصرفیشان دهها برابر ارزش محصول نهایی است، بهصورت نسبتا گسترده در نقاط مختلف ایران کشت میشوند.
بخشی از این محصولات با بازده آبی پایین نیز صادر میشوند؛ اقدامی که ارزآوری اندکی دارد و در علوم کشاورزی و آب به آن «صادرات آب مجازی» گفته میشود؛ یعنی محصولی که برای تولید آن آب زیادی مصرف شده، صادر میشود.
یکی دیگر از عوامل، عدم سرمایهگذاری بر فنآوریهای آبی در دهههای اخیر است.
تا امروز، بر اساس آمارهای رسمی، تنها یکچهارم از فاضلاب ایران تصفیه میشود که بخش عمده آن نیز نهایتا وارد چرخه کشاورزی یا صنعت نشده و به هدر میرود. مدیریت سیلاب در ایران عملا وجود ندارد و کمتر از یکسوم از زمینهای کشاورزی با روشهای تحت فشار آبیاری میشوند؛ آن هم عمدتا با ابتداییترین روشها و بدون بهرهگیری از شیوههایی همچون آبیاری قطرهای و زیرزمینی. به عبارت دیگر، بیشتر زمینهای کشاورزی در ایران همچنان بهصورت غرقآبی آبیاری میشوند.
این در حالی است که در کشوری مانند اسرائیل، که پیشتاز صنعت آبیاری تحت فشار است، امروز با استفاده از فنآوری آبیاری قطرهای زیرزمینی - که از هوش مصنوعی نیز بهره میبرد - تلفات آبی با استفاده از این تکنولوژیها تا ۸۰ درصد کاهش یافته است؛ تجربهای که میتواند برای ایران نیز مفید باشد.
سیاستهای نوین در کشاورزی و مدیریت منابع آبی
برای برونرفت از این بحران چه میتوان کرد؟
گام نخست در هر تغییری، پذیرفتن واقعیتهاست. در اینجا، واقعیتهای اصلی شامل موارد زیر میشوند:
۱- سیاست خودکفایی در کشاورزی، سیاستی اشتباه و ناشی از دید ایدئولوژیک حکومت بوده است. این سیاست، همچون سیاستهای خودکفایی در دیگر صنایع، چه در ایران و چه در دیگر نقاط جهان، همواره ردایی زیبا بر تن دشمنی حاکمان ایدئولوژیک با جهانیشدن و نیز منزویکردن کشور بوده و فاجعه آفریده است.
۲- آب کالایی باارزش است و استفاده از آن، از جمله در کشاورزی، باید بر اساس ارزش واقعیاش باشد. این بدان معناست که اگر برای تولید یک کیلوگرم از محصولی، دهها و گاه صدها لیتر آب مصرف میشود، بهای آن کالا نمیتواند کمتر از بهای واقعی آب مصرفی در تولید آن باشد. بهعبارت دیگر، سیاست یارانه آبی که دههها به بخش کشاورزی داده شده است، باید بهتدریج برچیده شود. در این راستا، اگر بتوان محصولی را با بهایی بسیار پایینتر از آب مصرفی آن در ایران از کشورهای دیگر وارد کرد، اولویت باید به واردات آن محصول داده شود. سهم آب مصرفی در بخش کشاورزی باید با سهم این بخش از اقتصاد کشور مطابقت پیدا کند.
بر این اساس، سیاستهای بخش آب در کشاورزی ایران پس از سقوط جمهوری اسلامی باید در سه مرحله کوتاهمدت، میانمدت و درازمدت دنبال شوند.
در کوتاهمدت، اقدام قابل انجام، تغییر الگوی کشت است. کشاورزان باید ترغیب شوند محصولات با راندمان آبی پایین را با محصولاتی با راندمان آبی بالاتر جایگزین کنند. برای نمونه، میتوان هندوانه را، بر اساس زمینی که در آن کشت میشود، با محصولاتی با بازدهی آبی بهتر جایگزین کرد. جو و سورگوم نیز میتوانند جایگزین گندم شوند. (فهرست جایگزینی محصولات باید با مشاوره کارشناسان محلی و با در نظر گرفتن عواملی مانند راندمان آبی، ارزش اقتصادی محصولات، سازگاری با خاک و دانش کشاورزان مشخص شود.)
همچنین، کشت محصولاتی با راندمان آبی بسیار پایین در مناطق کمآب ـ مانند کشت برنج در اصفهان و فارس ـ باید بهطور کلی متوقف شود.
در برخی موارد، اولویت باید به واردات محصول داده شود. در واقع، باید پذیرفت که واردات محصولات آببر به معنای واردات هوشمندانه «آب مجازی» است که پیشتر به آن اشاره شد؛ یعنی خرید ارزانقیمت منبعی که در ایران نایاب است (آب) در قالب محصول نهایی.
در کنار این اقدامات، باید برای هر محصول از ارقامی استفاده شود که بالاترین راندمان آبی را دارند. ذکر این نکته ضروری است، زیرا بذر محصولاتی با بهترین راندمان آبی گاه در کشورهایی مانند اسرائیل بهصورت انحصاری تولید میشوند و در دهههای گذشته جمهوری اسلامی به دلیل مسائل سیاسی، از دسترسی به این ارقام محروم بوده است.
در میانمدت، دو اقدام میتوانند و باید همزمان انجام شوند:
اقدام نخست، گسترش استفاده از فنآوریهای نوین در کشاورزی و آبیاری است. سرآمد این فنآوریها، استفاده از آبیاری قطرهای زیرزمینی است؛ روشی که هزینه بالایی دارد و برای اجرایی شدن نیازمند سرمایهگذاری یا دستکم حمایت دولت خواهد بود.
اقدام دوم که میتواند در میانمدت انجام شود، گسترش تولید محصولات صیفی در گلخانههاست. در حال حاضر، علیرغم گسترش گلخانهها در ایران، همچنان اکثر محصولات صیفی خارج از گلخانه پرورش داده میشوند. این در حالی است که کشت گلخانهای میتواند تولید را بر حسب هکتار به میزان قابل توجهی افزایش و راندمان آبی هر کیلوگرم محصول را به شکل چشمگیری کاهش دهد.
در این زمینه باید توجه داشت که تغییر روش کشت از فضای باز به گلخانه باید هوشمندانه انجام شود. بدین معنا که اگر کشاورزی یک هکتار زمین صیفیکاری روباز دارد، نباید تمامی آن یک هکتار را به گلخانه مبدل کند؛ زیرا در این صورت تولید محصول افزایش مییابد، بدون آنکه مصرف واقعی آب کاهش قابل توجهی داشته باشد. تغییر روش صیفیکاری از روباز به گلخانهای باید بر اساس حفظ میزان تولید انجام شود (نه حفظ زمین زیر کشت) و زمین باقیمانده میتواند به فعالیتهای مرتبط دیگری که آببری ندارند یا آببری بسیار اندکی دارند، اختصاص یابد؛ فعالیتهایی همچون بستهبندی محصولات تولیدی.
به عبارت دیگر، این تغییر باید تحت نظارت دقیق انجام شود تا از «پارادوکس راندمان» جلوگیری شود؛ به این معنا که بهبود تکنولوژی نباید به بهانهای برای گسترش سطح زیر کشت مبدل شود (اتفاقی که در سالهای اخیر در ایران رخ داده)، بلکه هدف باید صرفاً کاهش برداشت واقعی از منابع آبی باشد.
در بلندمدت، سرمایهگذاری گسترده بر تصفیه فاضلاب و آبگردانی، استفاده از آب خاکستری و همچنین کنترل سیلاب، نکاتی است که باید دنبال شوند.
اما مهمترین نکته در این مرحله، جایگزین کردن کشاورزی با صنایع دیگر در بخشهایی از ایران است. نگاهی واقعبینانه به اقلیم ایران نشان میدهد که فارغ از استفاده از جدیدترین فنآوریهای آبیاری، یا کشت کمآببرترین محصولات و حتی تصفیه صددرصدی پساب، باز چارهای جز تعطیل کردن کشاورزی در برخی مناطق وجود ندارد. بهویژه که برخی روشهایی که پیشتر به آنها اشاره شد، نکات منفی نیز دارند؛ برای مثال، آبیاری قطرهای و زیرزمینی هم بسیار گران است و هم میتواند به شور شدن خاک و کاهش ذخایر آب زیرزمینی منجر شود.
با این حال، شکی نیست که تعطیل کردن کشاورزی در مناطق مورد نظر کاری دشوار است و باید گامبهگام و با در نظر گرفتن بسیاری از فاکتورها، از جمله فاکتورهای سیاسی و اقتصادی، انجام شود. این روند زمانبر اما ممکن است. با سقوط جمهوری اسلامی و جایگزین شدن آن با حکومتی سکولار و دموکرات که رابطه حسنهای با جهان داشته و امنیت را برقرار کند، کشاورزی در بسیاری از مناطق ایران میتواند با صنایعی با نیاز آبی بسیار کمتر جایگزین شود؛ از صنعت گردشگری گرفته تا صنایع پیشرفته (هایتک). افرادی که پیشتر در کشاورزی فعال بودند نیز میتوانند به مرور به کار در این صنایع و بازار خدماتی که این صنایع ایجاد میکنند، بپیوندند.
این تحول بنیادین در پی حفظ کرامت انسانی کشاورز است؛ تبدیل کشاورزی که هر روز با هراس از خشکسالی و فقر به آسمان مینگرد، به تکنسین یا فعال اقتصادی در صنعتی پایدار که آینده فرزندانش را در آن سرزمین تضمین میکند.
نکته پایانی
آنچه در بالا گفته شد، تنها نگاهی کوتاه به کشاورزی و آب در ایران، در حال حاضر و آنچه باید در آینده برای آن انجام شود، بود. شکی نیست که کارشناسان و متخصصان داخل ایران، که سالها وقت خود را به بررسی این موضوعات اختصاص دادهاند اما صدایشان در جمهوری اسلامی شنیده نشده است، در فردای پس از سقوط این حکومت خواهند توانست برنامههایی جامع و دقیق برای آینده کشاورزی و آب در ایران ارائه دهند.