اعتراضات انقلابی ایران؛ درخواست بازگشت پادشاه
آیدین پناهی و نوید محبی
اعتراضات انقلابی ایران؛ درخواست بازگشت پادشاه
آیدین پناهی و نوید محبی
آیدین پناهی
نوید محبی
فریدون: دکتر «آیدین پناهی» استادیار پژوهشی مهندسی و متخصص در حوزههای انرژی، سیاستهای صنعتی و امنیت انرژی است. او دکترای مهندسی مکانیک خود را از دانشگاه نورثایسترن در بوستون دریافت کرده و دورهی پسادکتری را در مؤسسهی فناوری ماساچوست (MIT) گذرانده است. آیدین پناهی همچنین بهعنوان یک فعال سیاسی و حقوق بشر شناخته میشود. «نوید محبی» نیز دارای مدرک کارشناسی روابط بینالملل و مطالعات خاورمیانه از دانشگاه جرج واشنگتن و کارشناسی ارشد مطالعات امنیتی از دانشگاه ماساچوست در ایالات متحده است. در این یادداشت که نخستینبار در ۸ دیماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴) در روزنامهی «اورشلیم پست» منتشر شد، نویسندگان به تحلیل اعتراضات انقلابی ایران در میپردازند؛ دور جدیدی از انقلاب ملی ایران که از روزهای نخست دیماه همین سال آغاز شد.
۱۰ دی ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)
درآمد
در روزهای گذشته، موج تازهای از اعتراضات در ایران شکل گرفته است؛ موجی که از بازار بزرگ تهران آغاز شد و به سرعت به دیگر نقاط پایتخت و شماری از شهرهای بزرگ کشور گسترش یافت.
اعتراضاتی که در ابتدا بهصورت اعتصابها و تجمعهای بازاریان و کسبه و در واکنش به رکود شدید فروش، افزایش سرسامآور اجارهها و سقوط مداوم ارزش پول ملی شکل گرفته بود، بهسرعت به تجمعات خیابانی عصرگاهی و شبانه کشیده شد. شعارهای سیاسی نیز از محدوده بازار عبور کرد و به فضاهای عمومی شهر راه یافت.
در ساختار سیاسی ایران، بازار همواره نقشی تطبیقی ایفا کرده و کمتر بهعنوان عرصه تقابل ظاهر شده است. توان آن در جذب فشار و یافتن راههای بقا، در مقاطع مختلف به حکومت امکان داده است بحرانهای اقتصادی را مدیریت کند. از همین رو، بازگشت بازار به اعتراض علنی واجد اهمیتی ویژه است؛ چرا که این وضعیت نه یک مناقشه معمول بر سر قیمتها یا مالیات، بلکه نشانه فروپاشی الگوهای پیشین سازگاری است.
ریشههای اقتصادی اعتراضات در ایران
علتهای فوری این اعتراضات اقتصادی و آشکارند. اقتصاد ایران در رکود به سر میبرد، ارزش ریال همچنان سقوط میکند، قیمتها سریعتر از درآمدها افزایش مییابند و بسیاری از کسبه دیگر توان پرداخت هزینههای اولیهای مانند اجاره یا مالیات را ندارند.
حتی گروههایی که به طور سنتی از ورود به ریسک سیاسی پرهیز میکردند، بهویژه بازاریان، اکنون به نظر میرسد به مرز تحمل خود رسیدهاند. زمانی که این بخش از جامعه بهجای تلاش برای سازگاری، مسیر تقابل را انتخاب میکند، میتوان از شکست عمیقتری در قرارداد اجتماعی حکومت سخن گفت.
با این حال، آنچه این دور از اعتراضات را متمایز میکند، سرعت تبدیل آنها به یک کنش سیاسی است. شعارهایی که امروز در خیابانها شنیده میشود، دیگر صرفا معطوف به فشارهای اقتصادی نیستند، بلکه مستقیما خودِ نظام را نشانه گرفتهاند. این دگرگونی بیش از هر جا در زبان معترضان خود را نشان میدهد.
در موجهای پیشین اعتراضات، شعارهایی مانند «رضاشاه، روحت شاد» توسط برخی بهعنوان نشانهای نمادین یا نوستالژیک تلقی میشد. اما این توجیه دیگر قابل دفاع نیست. معترضان امروز آشکارا از «پهلوی» نام میبرند، شعار «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» و «جاوید شاه» سر میدهند و بدون تعارف به یک مرجع سیاسی مشخص اشاره میکنند؛ موضوعی که در ویدئوها و گزارشهای میدانی داخل ایران بهوضوح قابل مشاهده است.
افزایش گرایش پادشاهیخواهانه
برجستگی نمادهای پهلوی را نباید پدیدهای حاشیهای یا صرفا نمادین تلقی کرد. این وضعیت بازتابدهنده رشد واقعی یک گرایش پادشاهیخواهانه در میان بخشی از جامعه ایران است؛ گرایشی که دیگر محدود به نوستالژی نیست. همزمان، این نمادها بیانگر جستوجویی گستردهتر برای یافتن بدیلی ملموس و قابل شناسایی در برابر جمهوری اسلامی نیز هستند.
برای بسیاری از ایرانیان، «پهلوی» نه فقط یک الگوی مطلوب حکمرانی، بلکه نماد دولتی سکولار، ملی و قابل پیشبینی است؛ دولتی متکی بر نهادها، نه بر ایدئولوژی روحانیت. میزان انطباق این تصویر با واقعیت تاریخی، در برابر این واقعیت که اکنون به یک مرجع سیاسی روشن در تقابل با نظام موجود تبدیل شده، اهمیت ثانویه دارد.
به همان اندازه مهم است که بدانیم این اعتراضات چه نیستند. آنها نه حول محور جنسیت یا قومیت شکل گرفتهاند و نه بر شکافهای نسلی استوارند. این اعتراضات در زبان جنبشهای هویتی یا خردهفرهنگهای کنشگری بیان نمیشوند. لحن آنها ملی است. شعارهایی مانند «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» بازتاب نارضایتی عمیق از اولویتهای ایدئولوژیک حکومت در خارج از کشور و تمایل به بازگرداندن تمرکز به زندگی و کرامت در داخل است.
واکنش حکومت نیز این برداشت را تقویت میکند. رسانههای رسمی میان انکار، کوچکنمایی و هشدار درباره توطئههای خارجی یا بازگشت سلطنت در نوسان بودهاند. این فقدان روایت منسجم معنادار است. دولتهایی که احساس امنیت میکنند، معمولا بر شعارهایی که آنها را بیاهمیت میدانند تمرکز نمیکنند. حساسیت آشکار نسبت به ارجاعات پهلوی نشان میدهد که مقامات بهخوبی از معنای سیاسی این شعارها آگاهاند.
تا این مرحله، واکنش امنیتی عمدتا به حضور پلیس ضدشورش و استفاده از قوه قهریه محدود مانده است. حکومت از بهکارگیری گسترده سپاه پاسداران یا بسیج خودداری کرده است. این خویشتنداری نباید با اعتمادبهنفس اشتباه گرفته شود، بلکه حاصل محاسبه است. به نظر میرسد رهبری نظام آگاه است که تشدید برخورد، در شرایطی که ناامیدی اقتصادی مستقیما با ترس رقابت میکند، میتواند پیامدهای پرخطری به همراه داشته باشد.
این مرحله هنوز به معنای انقلاب به مفهوم کلاسیک آن نیست. بدون بروز شکاف در درون دستگاههای امنیتی، آنچه امروز در ایران جریان دارد همچنان مجموعهای از اعتراضات است، نه فروپاشی کامل. با این حال، تاریخ نشان میدهد دورهای که در آن مشروعیت نظام آشکارا زیر سؤال میرود و بدیلی مشخص نام برده میشود، اغلب خطرناکترین مقطع برای حکومتهای تثبیتشده است؛ همان نقطهای که خطاهای محاسباتی بیشترین احتمال وقوع را دارند.
برای سیاستگذاران، این موضوع اهمیتی اساسی دارد. تقلیل این اعتراضات به ناآرامی اقتصادی موقت یا تکرار مطالبات اصلاحی، نادیده گرفتن تغییری است که در حال شکلگیری است. جامعهای که آشکارا یک بدیل برای نظام حاکم معرفی میکند، از یک آستانه مهم عبور کرده است.
جمعبندی
دولتهای غربی و منطقهای باید به این واقعیت توجه داشته باشند که فرضیات پیشین درباره ثبات، دیگر با آنچه در میدان میگذرد همخوانی ندارد و راهبردهایی که بر دوام بلندمدت نظام بنا شدهاند، ممکن است بر پایهای سست استوار باشند.
حتی اگر این اعتراضات در کوتاهمدت فروکش کند، بهسادگی ناپدید نخواهد شد. زبان تغییر کرده است و همراه با آن، مرزهای آنچه میتوان در عرصه عمومی بیان کرد. بسیاری از ایرانیان دیگر از اصلاح نظام سخن نمیگویند، بلکه درباره جایگزینی آن صحبت میکنند. عبور از این خط، بهندرت قابل بازگشت است.