از «کوره حیاط عقبی» مائو تا کسبوکارِ خانگیِ پاسدارها
شهریور ۲۵۸۵ شاهنشاهی
فریدون: ناصر کرمی، اقلیمشناس و متخصص محیطزیست، در این یادداشت پیشنهاد «محسن رضایی» به مردم ایران برای راهاندازی «کسبوکار خانگی» را با طرح مائو برای تولید فولاد در کورههای خانگی مقایسه میکند. او همچنین به مقایسه میان دو تجربه تاریخی میپردازد: تلاش ناکام حکومت مائو برای سیاهنمایی از دوران پیشاکمونیستی چین و کوشش ناکام جمهوری اسلامی برای سیاهنمایی از دوران پادشاهی پهلوی.
تعجب کردهاید از این گفتهی پاسدار رضایی که: «حالا که آمریکا ما را محاصره اقتصادی کرده مردم هر کدام توی خانهشان کسبوکار خانگی راه بیندازند برای شکست دشمن»؟ جمهوری اسلامی همواره برادر ناتنی حکومتهای کمونیستی بوده. پس عجیب نیست که در تنگنای محاصره اقتصادی آنچه به ذهنشان میرسد دقیقا همان باشد که روزگاری برادران بزرگتر انجام دادهاند.
این کسبوکار خانگی پاسدار رضایی مابهازای «کوره حیاط عقبی» مائو است. شرح ماجرا را عینا از کتاب «توتالیتاریسم و محیطزیست» بخوانید:
اصل ماجرا برمیگردد به پروژه موسوم به «یک گام بزرگ به سمت جلو» که مائو در سال ۱۹۵۸ فرمان آن را صادر کرد. هدف از این پروژه، تبدیل شتابناک چین به کشوری صنعتی، مرفه و سوسیالیستی بوده است.
این پروژه ابعاد مختلفی داشت. از جمله پیگیری این هدف که چین در تامین فولاد خودکفا شود. در گرماگرم جنگ سرد و کمتر از دو دهه بعد از جنگ جهانی دوم همهی قدرتهای بزرگ در یافته بودند که صنایع فولاد چقدر میتواند برای قدرت نظامی یک کشور مهم باشد و به واقع توسعه صنایع فولاد مستقیما به منزله افزایش زرادخانه نظامی کشور است. آن زمان شوروی در تکاپو بود در صنایع فولاد به پای آمریکا برسد و مائو نیز به عنوان دیگر قطب اردوگاه کمونیسم تصمیم گرفت در یک دوره سه ساله از دیگر قطب اردوگاه امپریالیسم یعنی بریتانیا پیش بیفتد. آن «فکر بکر» که به ذهنشان رسید تولید فولاد خانگی بود؛ معروف به پروژهی «کوره حیاط عقبی». پیدا نیست چگونه مجاب شده بودند که می توان با راهاندازی یک کوره در خانه فولاد تولید کرد. در این زمینه کمونها البته پیشگام بودند. هر کمون یک کوره داشت و دهقانانی کاملا ناآشنا با فلزکاری سعی می کردند در آن فولاد بسازند. رقابت شدیدی شکل گرفته بود مابین کمونها. هر کمونی سریعتر و بیشتر فولاد تولید میکرد وفاداری اعضای آن به آرمانهای خلق بیشتر ثابت میشد و روسای کمون بخت بیشتری مییافتند برای ترقی در سلسله مراتب حزب کمونیست. حتی در مدارس کورههای تولید فولاد راهاندازی شده بود. خیلی از کارخانهها و کارگاههای کوچک محلی که پیش از این تولیدات مفید و قابل استفادهای داشتند تغییر کاربری یافتند تا بتوانند فولاد بسازند. اما این همه کوره از کجا میبایست سوخت کافی برای گداختن سنگ آهن فراهم میآوردند؟ رقابت به آنجا رسیده بود که کار به سوزاندن هر دار و درختی در پیرامون کورهها رسید. برای آنکه عقب نیفتند حتی کاسه و بشقاب و دیگر وسایل چوبی خانهها و یا ابزارهای چوبی کشاورزی را توی کورهها سوزاندند. هر مدرسه سعی میکرد سریعتر به آمار تولید بیشتری از فولاد برسد و به همین علت انبوهی از مدارس ناچار شدند درب و پنجره و میز و نیمکت کلاسها را توی کوره بسوزانند. اما چه نصیبشان شد؟ آهن های کاملا بیکیفیتی که غالبا غیر قابل استفاده بودند. با آن آهنها تیروکمان هم نمیشد ساخت چه رسد به هواپیما و تانک که مورد نظر مائو بود.
در جایی از رمان «چهار کتاب» نوشته «یان لیانک» - نویسنده معترض چینی - پرندگانی را میبینیم که در بیابانی بایر و خشک دربدر در پی شاخه درختی میگردند تا روی آن بنشینند اما نمییابند. پرندگان از خستگی فرو میافتند روی زمین و یک به یک جان میدهند. تصویری واضح از اثر محیطزیستی حکومت مائو، به ویژه طرح او برای تولید فولاد در حیاط عقبی خانهها.
جهش بزرگ به سمت قحطی
حالا که تا اینجا آمدهاید جالب است از شباهتهای جمهوری اسلامی و اسلاف کمونیست آن، این را هم بخوانید. دیدهاید که چطور کل اردوگاه ۵۷ بسیج شدهاند برای نوشتن علیه پهلوی و دوران شاه؟ حتی این کار جمهوری اسلامی هم رونویسی از روی دست مائو است.
ماجرا برمیگردد به قحطی بزرگ که متعاقب پروژه «جهش بزرگ» رخ داد. مائو با سوسیالیسم دهقانی شناخته میشود. اساسا هر جای جهان که بافت غالب جمعیت روستایی و کشاورزی باشد چپ مائوئیستی دست بالاتری را دارد در مقایسه با دیگر شاخههای مارکسیسم. اما جالب است بدانیم حاصل پروژه بزرگ مائو برای تحول کشاورزی چین یکی از بزرگترین قحطیهای تاریخ این کشور بوده است. بختیاری بزرگ چینیها این بود که پروژه «جهش بزرگ رو به جلو» در سال سوم اجرا متوقف شد. اما شمار قربانیان همین سه سال هم قابل توجه است. در اغلب منابع شمار قربانیان آن قحطی بزرگ را حدود ۴۵ میلیون تن ذکر کردهاند. حزب کمونیست اما فقط رقم ۱۵ میلیون تن را قبول دارد. البته منابعی نیز، که برخی از آنها نامعتبر نیز نیستند شمار قربانیان را تا ۷۰ میلیون تن هم ذکر کردهاند. نکته این است که هنوز آمار قربانیان محرمانه است و هنوز دولت چین میکوشد که به ویژه از استانهایی که بیشتر درگیر قحطی بودهاند اطلاعات و آمار مستندی در این باره منتشر نشود. عجیبتر اینکه در سال ۱۹۶۰ گزارشهایی نیز مبنی بر بیش از ۱۲۰۰ مورد آدمخواری نیز وجود دارد؛ شیوع آدمخواری حتی بین اعضای خانواده. نه صرفا خوردن مردهها، بلکه گاهی قتل اعضای خانواده به قصد خوردن آنها؛ در آرمانشهر جهشیافته به جلو!
یکی از واکنشهای دولت مائو در برابر این قحطی، که برخی آن را بزرگترین قحطی تاریخ نامیدهاند، قابل توجه است. مردم افسرده و هراسان بودند؛ نه فقط به خاطر گرسنگی و قحطی، بلکه همچنین به این علت که میدیدند از دل آن آرمانشهر خیالی که کمونیسم برایشان ساخته چه فاجعهای میتواند بیرون بزند. بنابراین دولت کارزاری به راه انداخت با عنوان «گذشته تلخ». در این کارزار پیرمردان و پیرزنان باید جوانترها را جمع میکردند دور خود و برای آنان از بدبختیها و تلخیهای دوران پیش از کمونیسم میگفتند. اما برای چنین کارزاری زمان بدی انتخاب کرده بودند؛ درست در ژرفای چنان قحطی بزرگی که کار برای برخی گرسنگان به کشتن و خوردن اعضای خانواده کشیده بود. به همین علت هر چه هم که پیرترها سعی میکردند تلخیهای دوران پیش از کمونیسم را ملودرامتر و دردناکتر تعریف کنند باز نمیتوانست به دردناکی همان وضعیتی باشد که همه داشتند در آن بسر میبردند و تجربهاش میکردند. بنابراین دولت ناچار شد در نهایت از تبلیغ برای اجرای این کمپین دست بردارد و آن را تعطیل کند. احتمالا نیازی نباشد آن را با تلاش جمهوری اسلامی در سیاهنمایی از دوران پادشاهی پهلوی و ناکامی این تلاش مقایسه کنیم!
همچنانکه در بالا گفته شد شرح کامل این دو ماجرا به همراه مستندات مرتبط را میتوانید در کتاب «توتالیتاریسم و محیطزیست» (ناصر کرمی، انتشارات فروغ، ۲۰۲۶) بخوانید.