یادآوری یک نکته بدیهی به چپ ایرانی؛ ایرانگرایی، فاشیسم نیست
آران کمانگر
یادآوری یک نکته بدیهی به چپ ایرانی؛ ایرانگرایی، فاشیسم نیست
آران کمانگر
اسفند ۲۵۸۴ شاهنشاهی
فریدون: آران کمانگر، کارشناس ارشد مدیریت منابع انسانی و مدیر بخش منابع انسانی در یکی از شهرداریهای شهر بروکسل است. او که زادهی شهر کرمانشاه است، از سال ۲۰۱۵ نیز عضو کمیته سیاسی در حزب لیبرال دموکرات فرانکوفون بلژیک، بوده است. او همچنین عضو حزب «ایران نوین» و دبیر دفتر امور حقوقی و هموندی این حزب است. آران کمانگر در این نوشته به بخشی از نیروهای چپ ایرانی که هر نوع وفاداری ملی و تعلق ایرانگرایانه را معادل فاشیسم تلقی میکنند، انتقاداتی جدی وارد میکند و بر تقدم تاریخی - سرزمینی ایران بر رقابتهای ایدئولوژیک و سیاسی تاکید میکند.
آنچه امروز در فضای فکری و سیاسی ایران رخ میدهد، صرفا یک مناقشه نظری درباره مفهوم «ملت» نیست؛ بلکه نزاعی بر سر امکان بقا و بازسازی ایران است. در این میان، هر سخنی از هویت ملی، پرچم، تمامیت ارضی یا تداوم تاریخی ایران، از سوی برخی جریانها با برچسب «فاشیسم» مواجه میشود. این شتاب در برچسبزنی، ریشه در رویکردی ایدئولوژیک دارد که هر صورتبندی از امر ملی را ذاتا مشکوک میداند.
بخشی از نیروهای چپ ایرانی، ملیگرایی را بهطور کلی معادل فاشیسم تلقی میکنند. در این نگاه، هر گونه تاکید بر ملت و هویت تاریخی، گامی در مسیر سلطه تعبیر میشود. اما این همارزی از یک مغالطه رنج میبرد: تعمیم یک تجربه خاص تاریخی به تمامی اشکال وفاداری ملی.
فاشیسم، آنگونه که در تجربه هیتلر و موسولینی جلوهگر شد، ایدئولوژیای تمامیتخواه، توسعهطلب و مبتنی بر حذف سازمانیافتهی «دیگری» بود. اما آیا هر دفاعی از موجودیت یک ملت، یا هر سخنی از تداوم تاریخی و فرهنگی، واجد چنین مختصاتی است؟ در کمال بداهت، پاسخ منفی است. چه آنکه اگر اینگونه باشد پس باید اصل دولت ـ ملت در جهان معاصر را نیز نامشروع دانست؛ حال آنکه اساسا نظم سیاسی جهان بر همین مبنا سامان یافته است.
نقد جدی به بخشی از چپ ایرانی آن است که در مواجهه با مسئله ایران، اغلب از «طبقه» یا «خلق» سخن میگوید، اما نسبت خود را با کلیت سرزمینی و تاریخی ایران مبهم میگذارد. نتیجه این ابهام، بیتفاوتی نسبت به تهدیدهای عینی علیه تمامیت سرزمینی و انسجام ملی است؛ گویی پدافند از ایران بهعنوان یک واحد تاریخی - سیاسی، امری ناضروری است. این رویکرد، خواسته یا ناخواسته، میدان را برای نیروهایی خالی میکند که یا به پروژههای ضدملی میاندیشند یا در پی گسستهای هویتیاند.
از منظر یک کنشگر سیاسی، مسئله برای من صرفا بحثی آکادمیک نیست. ایران امروز با بحرانهای همزمان اقتصادی، نهادی، زیستمحیطی و هویتی روبهروست. در چنین شرایطی، سخن گفتن از «ایرانگرایی» نه یک نوستالژی فرهنگی، بلکه ضرورتی سیاسی است. ایرانگرایی، پروژهای برای برتریطلبی یا حذف دیگران نیست؛ بلکه تلاشی است برای بازسازی همبستگی ملی بر پایه مسئولیت مشترک نسبت به سرنوشت این سرزمین.
ایرانگرایی در این معنا، موضعی انفعالی یا صرفا فرهنگی نیست؛ بلکه طرحی سیاسی برای احیای امر عمومی در ایران است. این رویکرد میکوشد تقدم ایران بهمثابه یک کلیت تاریخی - سرزمینی را بر رقابتهای ایدئولوژیک تثبیت کند. نه عدالت اجتماعی بدون ایران معنا دارد و نه آزادی سیاسی بدون بقای چارچوب ملی پایدار میماند. ایرانگرایی میگوید پیش از هر اقدامی، باید بر سر اصل «حفظ و بازسازی ایران» توافقی فراگیر شکل گیرد.
ایرانگرایی یعنی پذیرش این واقعیت که ما، با همه تفاوتهای قومی، مذهبی و زبانی، در یک چارچوب تاریخی مشترک زندگی میکنیم و بقای هر یک، به بقای این کلیت وابسته است. ایرانگرایی یعنی دفاع از تمامیت سرزمینی، نه برای توسعهطلبی، بلکه برای جلوگیری از فروپاشی؛ یعنی پاسداشت زبان فارسی و میراث مشترک، نه برای نفی زبانهای دیگر، بلکه بهعنوان حلقه پیوندی که امکان گفتوگوی درونملی را فراهم میکند.
بازسازی ایران بدون احیای اعتماد ملی ممکن نیست. هیچ برنامه اصلاح اقتصادی یا تحول نهادی، در خلا هویت مشترک دوام نمیآورد. ایرانگرایی میتواند چارچوبی باشد که در آن نیروهای متکثر سیاسی، با حفظ اختلاف سلیقه، بر سر اصل بقای ایران و ضرورت بازسازی آن به توافق برسند. این یک پروژه اقتدارگرایانه نیست؛ برعکس، شرط امکان سیاستی مسئولانه و دموکراتیک است.
اگر ایران به واحدهای پراکنده هویتی تقلیل یابد، یا اگر هویت ملی بهکلی بیاعتبار شود، خلا حاصل از آن را نیروهای خشونتگرا پر خواهند کرد. تجربه قرن ۲۰ اروپا نشان داد که فروپاشی انسجام ملی میتواند زمینهساز افراطگرایی شود؛ اما همان تجربه نیز نشان داد که میتوان هویت ملی را در چارچوبی مدنی و حقوقمحور پیش برد.
من بر این باورم که ایرانگرایی، شرط لازم برای نجات و بازسازی ایران است. این موضع نه نفی تکثر است و نه انکار حقوق برابر؛ بلکه تاکید بر یک تقدم منطقی است: بدون ایران، هیچ پروژه عدالتخواهانه یا آزادیخواهانهای موضوعیت نخواهد داشت. تمایز میان این ایرانگرایی و فاشیسم، تمایزی حیاتی است؛ تمایزی که اگر از میان برود، گفتوگوی عقلانی درباره آینده ایران نیز از میان خواهد رفت.