چرا مردم ایران در اروپا متحدی ندارند؟
اردیبهشت ۲۵۸۵ شاهنشاهی
فریدون: میلاد گایکانی، دانشآموختهی کارشناسی ارشد تاریخ و سیاست از پژوهشگاه مطالعات عالی ژنو (IHEID) است. او که در دورهی کارشناسی در ایران تئاتر خوانده، پایاننامهی کارشناسی ارشد خود را به بررسی نظریهی انحطاط ایران در فاصلهی سالهای ۱۷۲۲ تا ۱۸۲۶ اختصاص داده است. گایکانی در این نوشته به واکاوی دلایل فقدان همدلی کشورهای اروپایی با رنج ملت ایران میپردازد.
بپندارید که شهروندی رومی هستید و سر و کارتان به حدود شرقی قلمرو افتاده. شما آزاد میبودید در آنچه امروز سوریه، اسرائیل، لبنان، اردن و ترکیه و بخشهایی از عراق و ارمنستان خوانده میشوند به گردش بپردازید. نخستین جایی که شما به دژی مستحکم برمیخوردید و حق نمیداشتید وارد آن شوید و آنجا را یکی از بخشهای امپراتوریتان بدانید، جایی میبود که باشندگاناش آن را ایران میخواندند. این تمرینِ فرضی متضمن نکتهای است که هرچند علتها و شرایط آن در هر دوره متفاوت بوده (که پرداختن به آن در حوصلهی این متن کوتاه نیست ولی پژوهشگران دیگر آن را نشان دادهاند) (۱) ولی منطق آن تا امروز همواره بازتولید شده است: ایران - دستکم برای تمدن اروپایی - سرزمینی خارج از کنترل بوده و میتوان گفت این خارج از کنترل بودن همچنین به معنای نسبت نداشتن و پا نگرفتن مراودات تجاری، دیپلماتیک و علمی و فرهنگی پایدار بوده است. ایران به دلیل حفظ استقلال سیاسی و قرار نگرفتن تحت حکومت اروپاییها و وجود رقیبی منطقهای که عمدا این مسیر را مختل میکرد (امپراتوری عثمانی)، در بخش اعظم «دورهی گذار» خود (یعنی از هنگام نخستین بارقههای ناکافی و التقاطی مدرنیته در زمان صفویان تا انقلاب مشروطه) و نیز به دلیل آنچه «زوال اندیشهی سیاسی در ایران» (۲) خوانده شده است، هرگز به صورت پایدار وارد شبکهی نهادی، فرهنگی و اقتصادی اروپا نشد؛ و به همین دلیل، روابطش با اروپا عمدتا مقطعی و شخصمحور باقی ماند. منطق حاکم بر رابطهی میان ایران و اروپا در اکثر دورههای تاریخی بر منطق گسست استوار بوده است و نه پیوند.
برعکس، اکثر کشورهای دیگر منطقه از قبیل آنها که در بالا نام برده شدند، در دورههایی از اساس بخشی از امپراتوری روم بودند که هویت و زیرساختِ معنوی-حقوقی اروپای امروزین را پِی ریخت و چه در دورهی عثمانیها و چه پس از آن که مستعمرهی مستقیم کشورهای اروپایی بودند، در ناحیهای از سامانهی معرفتی اروپاییها قرار داشتهاند که از جنس معرفتِ حاصل از تسلط و پیوندِ زنده و رخارخ است. جریان دیپلماتیک، گردشگری، اصلاحات مدرن و دادوستد علمی با اروپا در سرزمینهای تحت حکومت امپراتوری عثمانی هرگز چنان منقطع نبودند که در ایران بودند. اگر بخواهیم برای بیان بهتر مدعایمان از مفهوم نیچهای «خواستِ قدرت» کمک بگیریم، میتوان گفت هر شکلی از شناخت نهایتا صورتی از تسلط و از-آنِ-خود-کردنِ ابژهی شناخت است؛ شناختی که در جهتِ تضمینِ بقا پیکربندی شده و نه حقیقت. ایران، در سراسر دورهی گذار خود، یعنی از آغاز سدهی ۱۶ که مصادف است با آغاز ماجراجوییهای اروپاییان در عالم، به جز در دورههایی استثنایی مانند زمامداریِ شاه عباس بزرگ و پادشاهی پهلوی، از مناسبات دیپلماتیک و تبادلات علمی و توسعهی مسیرهای تجاری جهان بیرون افتاده بود.
مطالعهی گستردهی این کشورها، مطالعهی اسلام و همچنین زبان عربی از دیرباز برای اروپاییان در سطحی استراتژیک و بسیار فراتر و از اساس متفاوت از مطالعهی ایران و زبان فارسی مطرح بوده (که در ادامه به آن خواهیم پرداخت). از یاد نبریم، دورهی حکمرانی اروپاییان بر این سرزمینها باعث شد که چند نسل از اروپاییان به آن سرزمینها مهاجرت کرده و زبان عربی را آموخته و فرزندانشان در آنجا زاده شوند. این کشورها همچو لبنان و الجزایر و مراکش عملا دوزبانه هستند و ساختار دیوانسالاریشان توسط اروپاییها ریخته شده. بسیاری از اثرهای هنری مهم این دوره مانند فیلمهای «کازابلانکا» و «مراکش» شرح حال اروپاییها در همین سرزمینها هستند که نشانگر خاطرهی جمعی عمیق اروپاییها از آنجاست. به همین ترتیب و برخلاف انتظار، ۸۰۰ سال اشغال بخشهایی از خاک اسپانیا بدست مسلمانانِ عربزبان، لزوما موجب نشده خاطرهی جمعی اسپانیاییها خاطرهای پاک منفی از آن دوره باشد. این «برخورد تمدنها»، همراه با نزدیکی جغرافیایی میان مراکش، الجزایر، مصر و لیبی با اروپا، شکلگیری طبقهای از نخبگان فرانسویزبان در این کشورها، و نیز مهاجرت پایدار چند نسل از مردمانشان به اروپا، در عین حال به «آمیزش تمدنها» نیز انجامیده است؛ وضعیتی که نوعی همسایگی فرهنگی و شناختی، و در نتیجه گونهای شفقت یکسویه در افکار عمومی اروپا نسبت به عربها پدید آورده است. اروپاییها امروز بیش از هر زمان دیگری رفتارشان را با توقعات و حساسیتهای جمعیتهای مسلمان و عرب تنظیم میکنند. به این جهت، افکار عمومی در اروپاییها نوعی احساس قیّم بودن نسبت به کشورهایی مانند لبنان و فلسطین و سوریه دارند که در تصمیمهای سیاستمدارهایشان نیز متبلور میشود که به دلیل همهی آنچه پیشتر یاد شد از اساس دربارهی ایران که ابژهی شناخت/تسلط اروپاییها نبوده منتفی است.
در سطح سیاست بینالملل، «شارل دوگل» کوشید پس از استقلال الجزایر و از دست رفتن مستعمرات فرانسه در آفریقای سیاه و ویتنام، در سال ۱۹۶۴ با سیاست جذب کشورهای عربی با اکثریت مسلمان در شمال آفریقا و حوزهی مدیترانه، اتحادیهای درست کند متشکل از فرانسه و آن کشورها برای احیای نفوذ از دست رفتهی فرانسه در سیاست بینالملل و در واقع در رقابت با آمریکا. (۳) سیاستی که البته امروز همهی اروپا به آن پیوسته، و فرانسه رهبری آن را به عهده دارد (حمایت ناعادلانه و مشکوک فرانسه از لبنان و فلسطین در تقابلشان با اسرائیل که در مواردی تا پای تیره کردن رابطهی فرانسه با آمریکا پیش میرود را باید در این چارچوب کلی فهمید). به همین ترتیب، اسپانیا در زمان فرانکو که جامعهی بینالمللْ نظامِ فاشیستیِ او را منزوی کرده بود دست به سوی کشورهای عربی و مسلمان دراز کرد و با رو کردن این برگ برای خود متحدانی تازه یافت. هرچند اسپانیای امروز از لحاظ ایدئولوژیک منتقد سرسخت سیاستهای فرهنگی فرانکو است، اما این ابتکار او در سیاست بینالملل - مبتنی بر این تصور که کشورهای جهانسومی، بهطور کلی، و دولتهای عربِ مسلمان، بهطور خاص، اگر قانع شوند دولتی در سنگر و جبههی آنها قرار دارد، حاضرند چشم بر هر جنایتی ببندند - در آن لحظهی بحرانی، درسی برای اسپانیای امروز هم در بر داشت؛ کشوری که اکنون بهدلیل اتخاذ سیاستهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی تحت فشار قرار گرفته و از کشورهای اقتدارگرا و جنبش عدم تعهد (NAM) طلب یاری میکند.
ولی چه معادلات و مناسباتی باعث میشوند کشورهای اروپایی چنین رفتار کنند؟ «بَت یِعور»، تاریخنگار فراستمند یهودی در کتاب خود با عنوان «عَروپا: محورعربی-اروپایی» پاسخ درخور تاملی به این پرسش میدهد که بسیاری از رفتارهای دولتهای اروپایی در فضای سیاست بینالملل امروز را فهمپذیر میکند. طبق پژوهشهای او و مستنداتی که با گشادهدستی در کتاباش ذکر کرده است، نخبگان سیاسی اروپایی - و در راس آنها فرانسه - در پی بحران نفتی سال ۱۹۷۳ پی بردند که حیات اقتصادیشان به طور خاص و جایگاهشان در سیاست بینالملل به طور کلی، وابسته است به انرژیهای کشورهای عربی و مسلمان که در آن زمان همدست شده و قیمت نفت را بالا برده بودند. به این جهت، سازمانهایی چون مجمع اقتصادی اروپا (EEC که بعدتر به اتحادیهی اروپای کنونی تبدیل شد) و اتحادیهی عرب (Arab League) با ابتکار فرانسه دستگرم تهیهی طرحی شدند به نام رایزنی اروپایی-عربی (Euro-Arab Dialogue EAD) تا همکاریهایشان را گسترش داده و به آمریکا و اسرائیل فشار وارد کنند.
این تاریخنگار توضیح میدهد که چگونه به رسمیت شناختن سازمان آزادیبخش فلسطین (PLO) به رهبری «یاسر عرفات» در مقام تنها نمایندهی «مشروع» تمام اراضی ادعایی فلسطین از پیششرطهایی بود که دولتهای عرب برای همکاری در این رایزنیها برای کشورهای اروپایی گذاشتند، (۴) رایزنیهایی که از جمله برنامههای مصوب آن تسلیمکردن تدریجی اروپا به لحاظ تمدنی و جمعیتی به اسلام و کشورهای عربی بود (او این فرایند را «اهل ذمه ساختنِ اروپا» مینامد). در عوض، کشورهای عربی - اسلامی نیز تضمین کردند روند انتقال انرژی به اروپا ادامه یابد و تحریمهای نفتی و حملههای تروریستی در اروپا متوقف شوند. طبق این برنامه، اروپا میتوانست ضمن وارد کردن انرژی و نیروی کار ارزان قیمت و غیر ماهر از کشورهای اسلامی و به بهای تسلیم کردن هویت تمدنی و جمعیتی خود، در برابر نظم جدید جهانی آمریکا-محور دوام بیاورد. این پروژهی اسلامیسازی اروپا که توام بود با آمریکاستیزی و یهودستیزی (گرایشهایی بسیار ریشهدار در میان راست فاشیست و چپ کمونیست اروپایی) از کانالهای آموزش و پرورش، رسانههای جمعی و کلیساها و البته سازمانهای غیردولتی (NGO) - که عرصههای فرهنگ و حقوق بشر را در انحصار خود درآوردهاند - به لایههای اجتماعی مختلف ابلاغ شد. امروز شاهد اثرگذاری حیرتانگیز این سیاستها در فضای عمومی اروپا هستیم؛ سیاستهایی که دههها در دستور کار بودهاند: تظاهراتهای خیابانی، دانشگاهها، فضای هنری و رسانهای تحت سیطرهی کامل ایدئولوژی فلسطین و جهان سومگرایی است. همزمان و فراتر از سطح افکار عمومی، شاهد سیاستگذاریهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی و مهمتر از همه، ضد ایرانی دولتهای اروپایی هستیم: درست در سالی که جمهوری اسلامی کشتاری هزاران نفره و بالاترین میزان اعدام در جهان را در کارنامهی پیشاپیش سیاه خود ثبت کرد، کشورهای اروپایی این رژیم را نامزد عضویت در کمیتهی برنامه و هماهنگی سازمان ملل کردند تا در تعیین سیاست دربارهی حقوق زنان، حقوق بشر و جلوگیری از تروریسم نقش داشته باشد! (۵) حمایت همهجانبهی کشورهای اروپایی از جمهوری اسلامی و همسوییشان با ادعاهای کشورهای عرب و مسلمان دربارهی فلسطین و لبنان و «نیروهای مقاومت» بخشی از راهبرد کلان اروپا است برای هماوردی با آمریکا. سیاستهای کشورهای اروپایی علیه اسرائیل که دائم خصمانهتر میشوند به علت تصمیم این کشور به نابود کردن گروههای مسلحی است که اعضای این محور اروپایی-عربی برای مقاومت در برابر نظم جهانی آمریکا-محور روی آنها حساب کردهاند.
در این میان جایگاه جمهوری اسلامی کجاست؟ «اردشیر زاهدی»، که در زمان دولت شاهنشاهی وزیر امور خارجه و سفیر ایران در آمریکا بود، در یکی از واپسین مصاحبههایش گفت نظام شاهنشاهی جایی قافیه را باخت که در جریان تحریم نفتی سال ۱۹۷۴، با پایین آوردن قیمت نفت مخالفت کرد ولی عربستان سعودی به دستور «اربابان» خود تولیدش را بالا برد و موجب کاهش قیمت نفت شد و بسیاری از پروژههای کلان دولتی در ایران بدون سرمایه ماند و این موجب نارضایتی شدید عمومی شد. (۶) همچنین، او معرفی شاه به عنوان مرد اول بالا ماندن قیمت نفت که موجب مشکلات بسیار در اروپا و امریکا شده بود را اقدامی غیر هوشمندانه از سوی مشاوران شاه دانست. با کنار هم نهادن قطعات این جورچین، میتوان فهمید چگونه ارادهی سه گروه قدرتمند علیه شاه به همپوشانی رسیدند: کشورهای اروپاییِ زخم خورده از بالا رفتن قیمت نفت شاه را مقصر میدانستند، دولتهای عرب از او به دلایل متعدد از جمله به علت شکستن تحریم نفت اسرائیل در سال ۱۹۷۳ کینه داشتند و دستکم حلقههایی از دموکراتهای آمریکا نیز (که به طور سنتی در معادلات سیاسی آمریکا نقش اپوزیسیونِ درون-رژیمی را بازی میکنند) به دنبال تضعیف متحدانی بودند که نظم آمریکا-محور را تقویت میکردند. این حلقههای دموکرات، وجود یک رژیم جهان سومگرا و ضد آمریکایی در ایران را بیشتر از وجود دولت شاه در جهت منافع خود (و نه منافع ملی آمریکا) میدید و تا امروز به روشهای مختلف، از جمله توافق برجام، رژیم جمهوری اسلامی را تقویت کرده است (همچنین نگاه کنید به گزارش معتبری که نشان میدهد شرکتهای صنعتی آلمانی سالها تحت پوشش شرکتهای فریبِ چینی موتور پهپادهای شاهد را تامین میکردهاند) (۷).
اگرچه جمهوری اسلامی از ابتدا بهطور مستقیم در نشستها و فرآیندهای شکلدهی به استراتژی نخبگان سیاسی پروژه رایزنی اروپایی-عربی (EAD) حضور نداشته است، اما عملا بهصورت غیررسمی در راستای اهداف آن قرار گرفته است. این وضعیت موجب شده که از حمایت کشورهای اروپایی در حوزههای دیپلماتیک و کاهش فشارهای اقتصادی بهرهمند شود و حتی در مواردی از حمایتهای نظامی اروپا (چنانکه پیشتر اشاره شد) نیز برخوردار گردد. در عین حال، جمهوری اسلامی با تبدیل شدن به یکی از بازیگران کلیدی «محور مقاومت» و نقشآفرینی در به چالش کشیدن، کند کردن و مختل کردن روند شکلگیری نظم جهانی آمریکامحور - از طریق حمایت گفتمانی و نظامی از گروههای نیابتی - موجب شده است در عمل بخشی از نتایج و ثمرهی این وضعیت به همان محور اروپایی - عربی بازگردد.
این یادداشت کوتاه ضمن آنکه به تقویتِ قدرتِ بیانگری (و نه مخالفت) با نظر دیگری میپردازد که اخیرا تحت عنوان «شیعه، کارت ارزان قیمت روسیه است» (۸) منتشر شد، پیشنهاد میکند جمهوری اسلامی را نه فقط در خدمت و مورد حمایت یک محور چینی-روسیِ در حال مقاومت علیه نظم آمریکایی، که توامان در خدمت و مورد حمایت یک «محورِ مقاومت» دیگر یعنی محور عربی-اروپایی نیز بدانیم. ایران، امروز در مقطع بسیار حساسی از تاریخ معاصر خود قرار گرفته که شاید از سال ۱۹۴۰-۱۹۴۱ که نخبگان سیاسی ایران و رضاشاه بزرگ تحت فشاری عملی قرار گرفته بودند - که یا با متفقین همراه شوند و یا به سوی افق نوگشودهی آلمان و ژاپن متمایل شوند - بیسابقه است. شکاف میان آمریکا در یک سو و اروپا با متحدان عرباش در سوی دیگر، نشان دهندهی از پرده بیرون افتادن سیاستی است که اروپا دههها به صورت چراغ خاموش و در لفافه بازی کرد و آمریکاییها به روی خود نیاوردند. نظام تعرفههایی که ترامپ علیه اروپا اعمال کرده و تحقیر شگفتانگیز رهبران اروپایی در مصاحبهها و سخنرانیهایش و تهدید به برچیدن سازمان ناتو، و رخدادهای کماهمیتتر ولی معناداری مانند حمایتهای علنی اسپانیا و فرانسه و تا حدی بریتانیا از فلسطین، جمهوری اسلامی و لبنان عملا نشان از این دارند که منافع راهبردی اروپا و امریکا هرچه بیشتر از هم فاصله گرفتهاند.
ایران پس از جمهوری اسلامی ناگزیر است میان سه محور اصلی دست به انتخاب بزند. محور نخست، همان محور اروپایی-عربی است که پیشتر به آن اشاره شد. محور دوم متشکل از چین و روسیه است؛ مسیری که جمهوری اسلامی در سالهای گذشته همواره تلاش کرده به آن نزدیک شود، اما مجموعهای از عوامل ساختاری، سیاسی و اقتصادی مانع از تحقق کامل این همگرایی شدهاند. محور سوم، شامل ایالات متحده و اسرائیل و همچنین کشورهایی مانند امارات و لهستان است. در چارچوب این محور سوم، انگیزههای فشار یا تقابل با رژیم حاکم بر ایران عمدتا به ضرورت جلوگیری از تداوم جمهوری اسلامی در کشوری بسیار مهم مانند ایران بازمیگردد؛ نظمی که از نگاه آنان با نظم سیاسی - اقتصادی مورد حمایت این بلوک در تعارض قرار دارد. از این منظر، جمهوری اسلامی - چه در شکل کنونی و چه در صورت اصلاحات محدود یا ساختاری - در چارچوب این محور قابل پذیرش تلقی نمیشود.
در نتیجه، پاسخ به این پرسش که چرا ایرانیان احساس میکنند اروپاییها از آنها حمایت نمیکنند روشن است: دولتهای اروپایی، با وجود لفاظیهایشان دربارهی حقوق بشر و دموکراسی، موفقیت احتمالی مردم ایران را بیش از هر چیز از منظری راهبردی مینگرند؛ یعنی به مثابهی از دست رفتن جمهوری اسلامی به عنوان یکی از مهرههای مهم (هرچند غیررسمی) محور مقاومت اروپایی - عربی در برابر آمریکا، و نیز احتمال پیوستن نظام جانشین جمهوری اسلامی در ایران به محور رقیب آمریکایی - اسرائیلی. در عین حال، ایران بهعنوان یک تمدن - و مردم ایران - در ذهنیت اروپاییان نسبتا ناآشنا باقی ماندهاند؛ آن نزدیکی درهمجوشی جمعیتیِ بلندمدت، درهمتنیدگی فرهنگی و حافظه جمعی که اروپا را به جوامع حوزه مدیترانه و شمال آفریقا پیوند میدهد، در مورد ایرانیان وجود ندارد. در آخر، سازمانهای حقوق بشری و معماران سیاستگذاری فرهنگی اروپا چیزی نیستند مگر خادمان مواجببگیر دولتها و شرکتهای چندملیتی که منافعشان، چنان که آمد، با منافع و آرمانهای ملت ایران سنخیتی ندارد.
***
ارجاعات:
(۱) جواد طباطبایی، تأملی دربارهٔ ایران، جلد نخست: دیباچهای بر نظریهٔ انحطاط ایران با ملاحظات مقدماتی در مفهوم ایران (تهران: انتشارات مینوی خرد، چاپ چهارم، ۱۳۹۹)، ۱۷۵-۱۷۴، ۱۸۲، ۲۶۲، ۵۵۰ و...
(۲) جواد طباطبایی، زوال اندیشهٔ سیاسی در ایران (تهران: مینوی خرد، ۱۳۹۶).
(3) Bat Ye’or, Eurabia: The Euro-Arab Axis (Madison, NJ: Fairleigh Dickinson University Press, 2005; repr., 2006), 40.
(4) Bat Ye’or, “The Emergence of a Euro-Arab Political and Economic Bloc,” in Eurabia: The Euro-Arab Axis (Madison, NJ: Fairleigh Dickinson University Press, 2005; repr., 2006), 52–59.
(5) UN Watch, “Outrage at UN: Democracies Enable Iran, China, Cuba to Oversee Human Rights Bodies,” April 11, 2026, https://unwatch.org/outrage-at-un-democracies-enable-iran-china-cuba-to-oversee-human-rights-bodies/
(6) Bobak Kalhor, interview with Ardeshir Zahedi, Bobak Kalhor's Interview with Ardeshir Zahedi, video, YouTube, posted by “Timeline Iran,” October 15, 2019, 29:00–34:00, https://www.youtube.com/watch?v=tYfS8UbpJcI.
(7) David Albright, Sarah Burkhard, and Spencer Faragasso, Iranian Drones in Ukraine Contain Western Brand Components (Washington, DC: Institute for Science and International Security, October 31, 2022), 3.
(8) Roham Narenjiha, interview with Nima Ghasemi, “Why Is Shia a Cheap Card for Russia?”, YouTube video, posted by YouTube, https://www.youtube.com/watch?v=FrwJS2AfvPg.
(9) Ali Khorsand, “Analyzing the History and Geopolitics of Poland,” YouTube video, https://www.youtube.com/watch?v=y-M4FVF1gNU.