قاجاریه و پهلوی؛ روابط و مناسبات
هومن زالپور
قاجاریه و پهلوی؛ روابط و مناسبات
هومن زالپور
هومن زالپور
فریدون: مناسبات میان دو سلسلهی پادشاهی قاجار و پهلوی، از آنرو که یکی در پی دیگری بر سر کار آمد، طبعا نمیتوانست رابطهای عادی و خالی از تنشهای تاریخی باشد. با این همه، پیرامون این مناسبات، روایتهای نادرست، اغراقهای شگفتآور و افسانهپردازیهای فراوان شکل گرفته است. در این مقاله، «هومن زالپور»، پژوهشگر و متخصص تاریخ قاجار، میکوشد با تکیه بر اسناد و شواهد تاریخی، دریچهای تحلیلی، مستند و دقیق به فهم این رابطه بگشاید. هومن زالپور دانشجوی دکترای تاریخ بینالملل در مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن (LSE) است.
بهار ۲۵۸۵ شاهنشاهی
رابطهی بین خاندانهای پادشاهی قاجار و پهلوی رابطهای است که قریب به دو قرن تاریخ مستند دارد، هر چند کمتر به طور مستند بدان پرداخته شده است. رابطهای پرفراز و نشیب که در برهههای حساس در سالهای اخیر مورد سوءاستفاده نیز قرار گرفته و نیروهای انیرانی و اهریمنی از جمله جریانات پانترکی، چپ و نهادهای امنیتی رژیم دست در دست یکدیگر سعی در بهرهگیری از آن نمودهاند. این رابطه در چند بعد مختلف قابل بررسی است. نخست تاریخنگاری عصر پهلوی است که یک دیدگاه کلی را نسبت به قاجاریه بیان میکند و از قضا تنها موردی است که بیش از سایر موارد دستاویز بدخواهان بوده است. دوم پیشینهی خاندان پهلوی و شخص رضاشاه پهلوی در عصر قاجار است که عمدتا مغفول مانده است. سوم بحث کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسی و تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی است. چهارم، بحث پیوندهای خانوادگی میان خاندان قاجار و خاندان پهلوی است که در چند نسل از این دو خانواده رقم خورده است. و در پایان، بحث مناصب نظامی و حکومتی بازماندگان قاجار در عصر پهلوی است که در ردههای مختلف دیده میشود.
تاریخنگاری
تاریخ نگاری عصر پهلوی در مورد قاجاریه نوک پیکان رابطهی این دو خانواده است که بیش از هر بخش دیگری مورد رنجش و همچنین مورد سوءاستفادهی نیروهای انیرانی و اهریمنی قرار گرفته است. به طور کلی، تاریخنگاری عصر پهلوی نظر مثبتی به سلسلهی قاجار ندارد که البته به دلیل توالی دو سلسله و همچنین کاستیها و مصائبی که در عصر قاجار وجود داشت، تا حدی طبیعی و قابل درک است. علاوه بر این، باید گفت که تاریخنگاری عصر پهلوی نسبت به قاجاریه بیشتر متاثر از سالهای پایانی عصر قاجار است که با وقوع جنگ جهانی اول و نقض بیطرفی ایران، وقوع قحطی بزرگ با دلایل عمدتا طبیعی و بعضا غیرطبیعی و شیوع آنفلوانزای اسپانیولی سررشتهی امور از دست دولتمردان ایرانی خارج شد. در خلال و بلافاصله پس از جنگ نیز میراث شوم باقیمانده از جنگ که همانا نیروهای گریز از مرکز بودند، پدیدار شدند که دولت ایران را با چالشهایی جدی روبرو کردند؛ نیروهایی همچون متجاسرین گیلان یا به اصطلاح «جنبش جنگل» که اولین خاستگاه پیوند میان ارتجاع سرخ و سیاه بودند و دفع شر آنها چند سالی به طول انجامید.
اما این تمام داستان نیست؛ چرا که قاجاریه دشمنان دیگری نیز داشت که دیدگاههای نادرست یا نامنصفانهای را بر اساس ایدئولوژی خودشان نسبت به تاریخ قاجاریه در کتب تاریخی مطرح مینمودند که بعضا به پای تاریخنگاری عصر پهلوی تمام میشد. از این دست میتوان به تاریخنگاری سازمانی جریان چپ و تحلیل تاریخ عصر قاجار به عنوان استبداد شرقی و همچنین تاریخنگاری جریانهای ازلی و اِخوانی اشاره نمود.
اما یکی از نمونههای بارز تاریخنگاری عصر پهلوی نسبت به قاجاریه را میتوان در نوشتههای محمدرضاشاه پهلوی جست که در صفحات ۲۸ و ۲۹ کتاب «ماموریت برای وطنم»، دیدی منصفانه را نسبت به قاجاریه مطرح میکند:
«من میل ندارم که نسبت به قاجاریه بیش از حد با تندی و حدت اظهار نظر کنم تا وانمود شود که از رفتاری که پدرم نسبت به آنها کرد، طرفداری کردهام. به اعتقاد من بعضی از سلاطین قاجار اشخاص برجستهای بودهاند. مثلا آقامحمدخان موسس و سرسلسلهی قاجار سربازی لایق و دلیر بود که هر چند به سفاکی و خونآشامی معروف است، بار دیگر وحدت کشور ایران را تثبیت کرد. ناصرالدین شاه اولین پادشاه کشور ایران بود که به اروپا مسافرت کرده و سفرنامهای نگاشته است که حاوی مطالب جالبی است ... چنان که دیدهام مورخان شرق و غرب اتفاق عقیده دارند که سلسلهی قاجاریه از سلسلههای برجستهی ایران نبوده است. اما نباید از نظر دور داشت که قاجاریه اولین سلسلهای بود که با رقابت سیاستهای استعماری روس و انگلیس مواجه گردید، با آن که انکار نمیتوان کرد که رضاشاه در مقابل تهدیدات امپریالیستی هوش و مهارت بیشتری نشان داد».
پیشینهی تاریخی خاندان رضاشاه در عصر قاجار
تاریخ نگاران جریان چپ همواره سعی کردهاند رضاشاه پهلوی را از خانوادهای گمنام و با اجدادی نامعلوم جلوه دهند، حال آن که خاندان پهلوی پیشینهای طولانی و عمدتا نظامی در عصر قاجار دارند. رضاشاه پهلوی خود نقل کرده که خاندانش در سوادکوه هنگام عزیمت آقامحمدخان قاجار از شیراز به استرآباد به وی پیوسته و به همین دلیل فوج سوادکوه همواره سمت «قراول خاصه» داشتند و در جنگهای یکپارچگی ایران در کنار آقامحمدشاه قاجار شمشیر زدند.
جد اعلای رضاشاه، «محمدحسن خان سوادکوهی» در قشون ایران در عصر فتحعلیشاه درجه سلطانی (معادل سروان امروزی) داشته و پدربزرگ رضاشاه پهلوی، «مرادعلی خان سوادکوهی» نیز در قشون قاجار درجهی سلطانی داشته است. مرادعلی خان در جنگ اول هرات در عصر محمدشاه قاجار شرکت جست و در جنگ دوم هرات در اوایل عهد ناصری (۱۲۷۲ ق) در راه وطن به شهادت رسید. همچنین یکی از برادران مرادعلی خان به نام «عباسعلی خان» از فضلای اوایل قاجاریه بوده است و اهمیت این دو برادر آنقدر بوده است که «محمدحسن خان اعتمادالسلطنه» مورخ رسمی دربار ناصری در کتاب «التدوین فی احوال جبال شروین» از آنها نام میبرد.
پدر رضاشاه نیز که «عباسعلی خان داداش بیک» نام داشت، همچون اجدادش در فوج سوادکوه خدمت میکرد و همراه پدرش مرادعلی خان در جنگ دوم هرات شرکت داشت. وی پیش از فوتش در سال ۱۲۹۵ ق (۱۲۵۷ شمسی) درجهی یاوری [معادل سرگرد] داشت و به اصطلاح یاورِ فوج سوادکوه بود که در سلسله مراتب قشونی نفر دوم پس از فرماندهی فوج یعنی «میرزا موسی خان سرهنگ» قرار میگرفت.
همچنین در خانوادهی مادر رضاشاه یعنی «نوشآفرین خانم آیرملو» نیز تعدادی افرادی نظامی وجود داشت، از جمله برادران وی «علی خان حکیم» و «ابوالقاسم خان» که هر دو از صاحب منصبان بریگاد قزاق [تیپ قزاق] بودند. علی خان از پس از فوت داداش بیک سرپرستی خواهرش را بر عهده داشت و ابوالقاسم خان نیز بعد از فوت نوشآفرین خانم سرپرستی رضا را در کودکی بر عهده گرفت.
خدمت نظامی رضاشاه در عصر قاجار
با چنین پیشینهای در خانواده، رضاشاه نیز در سنین نوجوانی و در واپسین سالهای عصر ناصری وارد خدمت نظامی شد و بنابر شواهد موجود خدمت خود را در فوج پیادهی بریگاد قزاق و با درجهی تابین [معادل سرباز] آغاز نمود. زمانی مسئولیت حفاظت از سفارتخانههای برخی از دول خارجه را برعهده داشت و پس از ورود مسلسلهای ماکسیم یا شصتتیر به ایران که در سفر مظفرالدین شاه به فرنگ خریداری شده بود، در کار با آنها و آموزش آن به دیگران مهارتی بیبدیل پیدا کرد و به «رضاخانِ ماکسیم» شهرت یافت.
در بسیاری از ماموریتهای نظامی در صفحات آذربایجان، کرمانشاهان و گیلان حضور داشت و شجاعت و تهوری مثالزدنی در راه میهن از خود نشان میداد. مراحل و سلسله مراتب نظامی را یکی پس از دیگری و بر اساس شایستگی و قابلیتهای فردی و نظامیاش طی نمود و آخرین درجهی نظامیاش پیش از کودتا درجهی میرپنجی یا سرتیپ اولی [معادل سرلشکر] بود.
رضاخانِ میرپنج در روز دوم اسفند (یک روز پیش از ورود قوای قزاق به تهران) به ریاست «دیویزیون قزاق اعلیحضرت همایونی» رسید و پس از کودتای ۱۲۹۹ رضاخان میرپنج با دو درجه ترفیع به درجهی سرداری، لقب سردار سپه و پس از یک ماه و اندی به وزارت جنگ منصوب شد. رضاخان سردارسپه در سال ۱۳۰۲ شمسی از طرف احمدشاه به سمت ریاست وزرا منصوب و در سال ۱۳۰۴ شمسی با رای مجلس موسسان به پادشاهی ایران رسید.
کودتا و تغییر سلسله پادشاهی
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به فرماندهی رضاخان میرپنج، از معدود کودتاهایی در تاریخ است که بدون کشتار و خونریزی و با نیتی میهنپرستانه انجام گرفت. انگیزهی اولیهی کودتا رسیدگی به وضع نابسامان قوای قزاق، اقدام عملی در برابر تهدید بلشویسم و برقراری امنیت در کشور بود و به هیچ عنوان در راستای تضعیف مقام سلطنت در ایران نبود. بلکه بالعکس، حرکت اولیه قوای قزاق به تهران به خواست احمدشاه و با دستوری تلگرافی از مرکز صورت گرفت که البته برخی از جزئیات آن تغییر و در میانهی راه میهمانانی همچون «سیدضیاءالدین طباطبایی» بدان اضافه شدند که شرح آن در این مقال نمیگنجد.
پس از کودتا نیز، رضاخان سردارسپه به متحد احمدشاه تبدیل شد که با کمک یکدیگر سید ضیاءالدین طباطبایی را از مقام ریاست وزرا کنار زدند. تنها پس از عزیمت بیبازگشت احمدشاه به اروپا بود که روابط ایشان به سردی گرایید و ابتدا جمهوریخواهی و سپس تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی مطرح و عملی شد.
در اینجا دو نکته مهم و اساسی وجود دارد؛ نخست اینکه احمدشاه پس از کودتا حداقل با دو پیشنهاد کمک از سوی دولتهای روسیه و ترکیه برای کنار زدن رضاخان سردار سپه از قدرت مواجه شد و هر دو مورد را رد کرد. وی هنگامی که دید محبوبیت سردار سپه در کشور بسیار بالاست و ایران در مسیر پیشرفت قرار دارد، حاضر نشد به هر قیمتی تاج و تخت خود را حفظ کند و کشور را به ورطهی نابودی و هرج و مرج بکشاند. نکتهی دوم اینکه رضاخان سردار سپه تغییر سلطنت را به مسالمتآمیزترین شکل ممکن و بدون هیچ گونه خونریزی و درگیری با شاهزادگان و بازماندگان قاجار انجام داد و حتی محمدحسن میرزا ولیعهد قاجار که بزرگترین مدعی سلطنت در داخل ایران بود، در این میان آسیبی ندید. بلکه وی را به تبعیدی محترمانه - با مهیا نمودن شرایط سفر - به خارج از ایران فرستادند و حتی رضاشاه «یاور احمدخان زاویه» را - که مسئول بدرقهی محمدحسن میرزا تا سرحد ایران و عراق بود - به دلیل ژست فاتحانهای که در یک تصویر هنگام بدرقهی محمدحسن میرزا در مرز گرفته بود، توبیخ کرد.
پیوندهای خانوادگی
بسیاری از اعضای خاندان پهلوی از نسلهای مختلف به ازدواج افرادی در آمدند که به طور مستقیم از نوادگان شاهان قاجار بودند. اگر بخواهیم از سر سلسلهی شاهنشاهی پهلوی آغاز کنیم، دو تن از همسران رضاشاه کبیر از خاندان قاجار بودند؛ ملکه «توران امیرسلیمانی» (مادر شاهپور غلامرضا پهلوی) و همچنین ملکه «عصمت دولتشاهی» (مادر شاهپور عبدالرضا، شاهپور احمدرضا، شاهپور محمودرضا، شاهدخت فاطمه و شاهپور حمیدرضا). شاهپور غلامرضا پهلوی خود با بانو «منیژه جهانبانی» فرزند سرلشکر «منصور میرزا جهانبانی» و شاهپور حمیدرضا زمانی با بانو «مینو دولتشاهی» ازدواج کردند که هر دو عروس از نوادگان فتحعلی شاه بودند. ازدواج اول شاهدخت شهناز پهلوی با زندهیاد «اردشیر زاهدی» بود که از طرف مادرشان بانو «خدیجهالملوک پیرنیا» از نوادگان دختری مظفرالدین شاه محسوب میشد و ازدواج دوم ایشان با «خسرو جهانبانی»، فرزند «امان الله میرزا جهانبانی» و از نوادگان فتحعلیشاه صورت گرفت.
علاوه بر این موارد، وصلتهای متعدد دیگری نیز میان خاندان پهلوی با خاندانهای دیگری صورت گرفت که غالبا از طبقهی رجال، خوانین و افراد متنفذ در عصر قاجار بودند. نوشآفرین خانم مادر رضاشاه و ملکهی مادر بانو تاجالملوک هر دو از خاندانهای ایرانی قفقاز بودند که پس از جدایی آن منطقه از مام میهن به داخل مرزهای ایران مهاجرت کردند و بزرگان این خاندان عمدتا در قشون ایران و به ویژه قوای قزاق در عصر قاجار خدمت میکردند. علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی از خاندان طباطبایی دیبا هستند که از خاندانهای متنفذ تبریزی محسوب میشوند و اجدادشان از جمله «میرزا محمود خان دیبا علاءالملک» و «میرزا مهدی خان آذری شعاعالدوله» از برجستهترین وزرا و دیپلماتهای عصر قاجار بودند. والاحضرت بانو یاسمین پهلوی از خاندان اعتمادامینی منطقهی زنجان هستند که جدشان «حبیبالله خان اعتمادالممالک» از خوانین خوشنام و نیکوکار این منطقه و برادر وی «یوسف خانِ سرتیپ هژبرالممالک» فرماندهی توپخانهی ولایت خمسه در عصر قاجار بودند.
مناصب حکومتی و نظامی
چه در فردای کودتا و چه در فردای تاجگذاری و آغاز رسمی پادشاهی پهلوی، رضاخان سردارسپه/رضاشاه از شاهزادگان و رجال نظامی و دیوانی خاندان قاجار استفاده و بالاترین مناصب را به آنها اعطا نمود. در تشکیل ارتش نوین ایران، ریاست ارکان حرب کل قشون [معادل ستاد کل ارتش] به یکی از شاهزادگان قاجار یعنی «امانالله میرزا جهانبانی» اعطا شد و از میان ۱۲ نفر اعضای شورای عالی قشون که بنیانگذاران ارتش نوین ایران به فرمان رضاخان سردارسپه بودند، افرادی همچون «کریم خان قاجار قوانلو» معاون نظام، «عبدالمجید میرزا فیروز ناصرالدوله»، «محمدحسین میرزا فیروز» و «علی خان کریم قوانلو» به طور مستقیم از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بودند. همچنین بسیاری دیگر از امرای ارتش نوین همچون سرلشکر «عبدالرضاخان افخم ابراهیمی»، سرلشکر «احمد میرزا معینی» و سرتیپ «جانمحمد خان امیرعلایی» به خاندان قاجار تعلق داشتند. «نصرت الدوله فیروز»، فرزند «عبدالحسین میرزا فرمانفرما» و نوادهی عباس میرزا نایبالسلطنه، نیز از دولتمردان عصر رضاشاه بود که به مقام وزارت هم رسید.
همچنین در دورهی پادشاهی محمدرضاشاه نیز بسیاری از رجال بلندپایه سیاسی و نظامی از خاندان قاجار بودند. علاوه بر دکتر محمد مصدق که نسب قاجاری وی همواره در عملکردش مورد تاکید قرار میگیرد و از قضا شخصا دید مثبتی هم به قاجاریه نداشت، بزرگ دولتمرد و نخست وزیر عصر پهلوی جاویدنام امیرعباس هویدا از طرف مادر از یکسو از نوادگان «ملکزاده خانم عزتالدوله» خواهر ناصرالدین شاه و از سوی دیگر از نوادگان «عباس میرزا نایبالسلطنه» بود. دکتر «علی امینی» نخست وزیر عصر پهلوی که تا روزهای منتهی به بلوای ۵۷ هم طرف مشورت محمدرضاشاه قرار داشت، نوهی مظفرالدین شاه بود. همچنین دو تن از فرزندان مظفرالدین شاه یعنی «ابوالفضل میرزا عضد» (عضدالسلطان) و «ناصرالدین میرزا ناصری» در عصر پهلوی سناتور بودند. علاوه بر نصرت الدوله و محمدحسین میرزا فیروز، افراد برجسته بسیاری از خانوادهی فیروز/فرمانفرماییان همچون خداداد میرزا، منوچهر میرزا و عبدالعزیز میرزا فرمانفرماییان به بالاترین مقامات دولتی رسیده و یا منشا خدمات بسیاری شدند. در عصر پهلوی، دومین وزیر زن و اولین وزیر مشاور در امور زنان در ایران بانو «مهناز افخمی» (ابراهیمی) و همچنین اولین سفیر زن در ایران بانو «مهرانگیز دولتشاهی» هر دو از خاندان قاجار بودند. سپهبدِ جاویدنام «نادر جهانبانی» از خلبانان برجسته و فرماندهان نیروی هوایی شاهنشاهی و سپهبد «امیرمنصور افخمابراهیمی» آجودان نظامی محمدرضاشاه نیز به همین خانواده تعلق داشتند. البته بسیاری دیگر از امرای ارتش شاهنشاهی نیز از خانوادهی قاجار بودند که پرداختن به همهی آنها مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد.
جمعبندی
آنچه گفته شد گوشهای از تاریخ خاندان پهلوی در عصر قاجار و گوشهای از تاریخ خاندان قاجار در عصر پهلوی و پیوندهای میان ایشان بود که با وجود توالی دو سلسله نشان از تداوم سنت پادشاهی ایرانی و میهنپرستی افراد این دو خانواده فارغ از سلسلهی حاکم دارد. خاندان پهلوی هرگز افراد خانوادهی قاجار را به خاطر وابستگی به سلسلهی پیشین کنار نگذاشتند و خاندان قاجار نیز هرگز به این دلیل که سلسلهی پهلوی قاجاریه را از سلطنت خلع کرد، از خدمت به میهن و شاهنشاهی پهلوی دریغ نکردند. اسلاف خاندان پهلوی تا پای جان برای ایران در عصر قاجار ایستادند و اخلاف خاندان قاجار نیز در عصر پهلوی خدمت و جانفشانی نمودند. اما این حکومت انیرانی روی کار آمده پس از بلوای ۵۷ بود که همهی میهن پرستان، از جمله افراد این دو خانواده را از تمامی امور حذف کرد تا نظام مافیایی خود را جایگزین نماید و همچنان هم نهادهای امنیتی آن با حمایت جریانهای همفکر چپ و پانترکی با مطرح کردن نام مدعیان دروغین سلطنت قاجاریه - که انتساب و ادعایشان صریحا از سوی انجمن قاجار مردود اعلام شده است - سعی در تخریب روابط این دو خاندان و انحراف انقلاب شیر و خورشید ملت ایران به رهبری والاحضرت شاهزاده رضا پهلوی دارند.
***
منابع
۱) اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان. «التدوین فی احوال جبال شروین». به تصحیح مصطفی احمدزاده. تهران: انتشارات فکر روز، ۱۳۷۳.
۲) پورکریم، هوشنگ. «آلاشت: زادگاه اعلیحضرت رضاشاه کبیر». تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و هنر، ۱۳۴۸.
۳) پهلوی، محمدرضا شاه. «ماموریت برای وطنم». تهران: چاپخانه ارتش، ۱۳۴۰.
۴) قائم مقامی، جهانگیر و دیگران. «تاریخ ارتش نوین ایران». تهران: ستاد بزرگ ارتشتاران، ۱۳۴۵.
۵) نیازمند، رضا. «رضاشاه: از تولد تا سلطنت». تهران: حکایت قلم نوین، ۱۳۷۵.
۶) هروی، رضا. «دو سال روابط محرمانهی احمدشاه و سفارت شوروی: یادداشتهای رضا هروی بصیرالدوله». به کوشش مجید تفرشی. تهران: نشر تاریخ ایران، ۱۳۷۲.
آرشیوها و صفحات مجازی
کتابخانه ملی ایران
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
مجموعه خصوصی شادروان محسن میرزایی
مجموعه خصوصی انوشیروان سپهبدی
صفحهی رسمی «انجمن قاجار» در توییتر (X)