انقلاب پخش زنده ندارد
رضا عرب
انقلاب پخش زنده ندارد
رضا عرب
رضا عرب
فریدون: دکتر رضا عرب در این یادداشت تلاش میکند دریافت خود از چگونگی پیروزی جنبشهای انقلابی را توضیح دهد و در بخش عمدهای از مطلب خویش، مشخصا انقلاب ملی ایران را دستمایه تحلیل و تدقیق خود قرار میدهد . رضا عرب که اکنون سخنگوی کمیته مرکزی حزب «ایران نوین» است، در حوزهی تخصصی و دانشگاهی، مدرس زبانشناسی کاربردی در دانشگاه کوئینزلند در استرالیا است.
پاییز ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)
انقلابها همچون زلزلهها
هنگامی که در ۲۲ بهمن ۱۳۸۹ رژیم حسنی مبارک سقوط کرد و انقلاب مردم مصر پیروز شد، آنچه از پنجم بهمن آن سال برای ناظران جنبش انقلابی مصر گزارش میشد، مجموعهای از اعتراضات خیابانی، بستنشینی، انسداد خیابانها (بهویژه در قاهره) و سرکوب معترضان توسط نیروهای امنیتی بود؛ روندی مشابه که در دیگر جنبشهای انقلابی نیز برای عموم به تصویر کشیده میشود، چه در نوبتهایی که به پیروزی مردمی منتهی شده - مثلا در نوامبر ۱۹۸۹ در چکسلواکی - چه در نوبتهایی که سرکوب میشوند؛ مانند خیزش مهسا در پاییز ۱۴۰۱.
نکته اما اینجاست که خیزشهای انقلابی صرفا در این اعتراضات خیابانی و حرکات مشابه آن خلاصه نمیشوند؛ به بیان دیگر، عمدهی آن رخدادهایی که روی میدهند و منجر به تغییر توازن قدرت در درون ساختار سیاسی یک واحد سیاسی - اجتماعی میشوند نهتنها پخش زنده نمیشوند بلکه تا مدتها (و گاه برای همیشه) از چشم ناظران دور و از عموم پنهان میمانند. برای مثال، در آبان ۱۴۰۴ تصاویری از برخی درجهداران و افسران ارتش در شبکههای اجتماعی پخش شد که پرچم ملی ایران را به اهتزاز درآورده بودند یا در حمایت از ولیعهد دولت ایران، شاهزاده رضا پهلوی، سخن میراندند. طبیعتا مجموعهای از عوامل دور از چشم ناظران رخ میدهد که نیروهای ارتش را به چنین کنش شجاعانهای میرساند. چنانکه در هفتههای پیش از آن، مجموعهای از راهکارهای استراتژیک همچون تشکیل تیمهای کوچک در قالب واحدهای «گارد جاویدان» مطرح شده بود، و از طرف دیگر مجموعهای از عوامل محرک مانند ابربحران کمبود آب در ایران، تحقیر رژیم جمهوری اسلامی توسط اسرائیل، و بازگشت تحریمهای سازمان ملل بر رژیم اسلامی رخ داده بود؛ گرچه دقیقا نمیتوان گفت کدام یک از این عوامل دست بالا را داشتند ولی دقیقا میتوان گفت که مجموع این عوامل دلایل کافی برای رقمزدن چنین کنشهای انقلابی را فراهم میآورند. از این رو، پیروزی یک انقلاب نهتنها مدیون کنشهای قهرمانانهی مبارزان است، بلکه به کارزاری پیچیده از بسیج منابع متنوع نیازمند است.
به بیان دیگر، مجموعهی متنوعی از عوامل، چه عینی و چه بینالاذهانی، به ترتیبی غیرقابلپیشبینی روی میدهند و کنشهای بهیادماندنی یک انقلاب را شکل میدهند. در نگاه تاریخی معمولا همین کنشهای بهیادماندنی ثبت میشوند. آنان که تنها ارتباطشان با وضعیت انقلابی صرفا پیگیری رویدادهای ثبتشدنی بهواسطهی رسانههاست، عملا در نسبت مستقیم با پیشرفت انقلاب و سناریوی پیروزی قرار ندارند، چرا که عمدهی عوامل تحقق انقلاب همان طراحی پیچیده و استفادهی سیاستمدارانه از فرصتهاست که بنا نیست ثبت شوند. از قضا «انقلاب پخش تلویزیونی ندارد» عنوان ترانهای از «جیل اسکات هرون» در سال ۱۹۷۱ بود که به انقلابیون دههی ۶۰ و ۷۰ میلادی یادآوری میکرد که با در خانه ماندن و تلویزیون نگاه کردن تغییری رخ نخواهد داد.(۱)
از نگاه جامعهشناختی، انقلاب همچون یک زلزله میماند. روندهایی در بستر زیرین جامعه رخ میدهند که منجر به جابهجایی لایهها و فعالشدن گسلها و شکافهای اجتماعی میشوند. با اینکه نمیتوان لحظهی دقیق زلزله/انقلاب را پیشبینی کرد، میتوان با توجه به نشانهها از احتمال یک انقلاب سخن گفت. یک رژیم سیاسی نیز میتواند با مقاومکردن ساختمان و ساختار سرکوب خود جلوی تخریب هر چه بیشتر در برابر زلزله را بگیرد، اما اگر گسلها آنقدر عمیق شده باشند که انقلاب قدرت سهمگینی به خود بگیرد، هیچ مقاومسازی ساختاری به داد هیچ رژیم سیاسی نخواهد رسید.
معرفت بینالاذهانیِ انقلاب
سقوطِ یک رژیم از پس یک انقلاب بهمعنای فروپاشیِ تمام ارکان یک ساختار سیاسی، از قوای نظامی - دفاعی تا سازمان اداری و اقتصادی، نیست. از نگاه سیاسی، هیچ ساختاری کاملا دود نمیشود که به هوا رود. هیچ رژیم تازهتأسیسی نیز تمام عناصر، استعداد و حافظهی تجمیعشده و نیروهای انسانیِ رژیم سابق را حذف نمیکند. بلکه رویدادهایی در درون ساختار سیاسی - اقتصادیِ رژیم مستقر رخ میدهند که «همه» میفهمند رهبریِ ساختار کنونی در تزلزل است. از قضا، برای تثبیت عناصرِ ثباتبخشِ ساختار سیاسی - اداری و همچنین منافع اقتصادی است که جایی دورتر از پخشِ زندهی انقلاب، تغییراتی عمده روی میدهد. آنچه ناظران در پخش تلویزیونیِ لحظهی پیروزی خواهند دید، تسلیمشدن نیروهای سرکوب، رفتن رهبر رژیم (حالا سابق) و اعمال دستورات اجرایی توسط رهبر نظم جدید است.
واژهی «همه» را در گیومه قرار دادم، زیرا این «همه» به معنای تکتکِ شهروندانِ یک جامعه نیست، بلکه دلالت میکند بر معرفتی بینالاذهانی که برای همهی افراد آن جامعه در آن بازهی تاریخی قابلدرک است. در داستانِ نویسندهی دانمارکی، «هانس کریستین اندرسن»، با عنوان «لباس جدید پادشاه»، این تمثیل بهخوبی نمایان است: هنگامی که پادشاه لخت در انظار ظاهر میشود، «همه» میدانند که او لخت است؛ اما تنها زمانی که دختربچهای فریاد میزند «پادشاه لخت است»، همه میفهمند که همه میدانند که پادشاه لخت است. چنین لحظهی بینالاذهانی، که بروزِ خودآگاهِ معرفتِ جمعیِ یک جامعه است، میتواند بهصورت خاص همان جرقهی انقلاب باشد. از این منظر میتوان فهمید که چگونه در برخی لحظات، همچون شهریور و مهر ۱۴۰۱، ناگهان شورِ انقلابی به اوج خود میرسد؛ در اثر همزمانیِ مجموعهای از عوامل، بخش مهمی از جامعه میدانند که «همه فهمیدهاند» که اینها رفتنیاند و این سوژگانِ خودآگاه یکدیگر را در خیابان پیدا میکنند.
اگر فاصلهی میان آن ۱۲ روز تحقیر رژیم علی خامنهای توسط اسرائیل تا امروز را بررسی کنیم، از قضا به همین نتیجه میرسیم که خامنهای و دستگاه پروپاگاندای او اهتمام ویژه ورزیدهاند که چنین معرفتِ بینالاذهانی در ارکانِ نظامی - سیاسی - اداریِ کشور به وجود نیاید که «همه میدانند که رژیم خامنهای کارش تمام است و دیگر رفتنی است». علیرغم اینکه اکثریت سرکردگان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سوی اسرائیل کشته شدند، خامنهای در اختفا زندگی میکند و بهصورت ادواری در میانِ طرفدارانش ظاهر میشود، و هراس از تهاجم دوباره اسرائیل بر همه حوزههای رفتاری رژیم اسلامی سایه انداخته است دستگاهِ عریضوطویلِ پروپاگاندا و تبلیغاتیِ رژیم - که جناح «اصلاحطلب» رژیم در آن نقش عمدهای بازی میکند، و در درون کشور به سیمکارتِ سفید و اینترنتِ نامحدود متکی است، و در خارج از رانتهای رسانهای بهرهمند است - میکوشد روایتی بسازد که «ایستادگیِ» رژیم را با ثبات و شکوهِ تاریخیِ ایران گره بزند. این دستگاه تبلیغاتی اساسا به این منظور ایجاد شده است که معرفتِ بینالاذهانیِ لازم برای بسیجِ خیابانی شکل نگیرد.
مستبد لخت است
در طی تاریخ پس از انقلاب ۵۷، در هر مقطعی میشد گروههایی را در کشور یافت که میگفتند «وضعیت از این بدتر نمیشود»، اما وضعیت هر سال بهطور قهقرایی بدتر شده است و در سال ۱۴۰۴، پس از تحقیر رژیم توسط اسرائیل، در حضیضی تاریخی فرو افتادهایم. وضعیت اقتصادی و معیشتی فاجعهبار است، دلار در هنگام نگارش این مقاله از مرز ۱۲۰ هزار تومان گذشته است، طبیعت ایران تقریبا به وضعیتی فلاکتبار رسیده، بحران بیآبی چشماندازی دهشتناک پیشِ روی همگان گذاشته، رژیم هیچ روزنهای برای تغییر و بهبود ندارد و ملت نیز دیگر توان تحقیر و سرکوب بیشتر را ندارد. به تعبیر تمثیلی، «همه میدانند که مستبد لخت است».
در مسیر رهایی از این حضیض، کنشهای شجاعانه در ماههای اخیر کم نبوده است: از به اهتزاز درآوردن پرچمِ ملیِ شیر و خورشید در شهرهای ایران تا به آتش کشیدن تصویر خامنهای توسط جاویدنام «امید سرلک». اعتراضات پراکنده در شهرهای مختلف جریان داشته است و در یک مورد، در متروی تهران، مردم بهگونهای هوشمندانه شعارهای «مرگ بر خامنهای»، «رضا شاه روحت شاد» و «جاوید شاه» را سر دادند. با این همه، نیروی سیاسی ایرانگرا همچنان در انتظار یک «جرقهی اعتراضی» است؛ رویدادی که دومینوی انقلاب را به کنشی ۲۴ساعته و زنده بدل کند؛ همانگونه که قتلِ بیرحمانهی جاویدنام مهسا امینی چنین نقشی را برای ایران ایفا کرد.
کارکرد «جرقهی اعتراضی» اصولا تکثیر این باور است که حال که همه میدانند رژیم رفتنی است پس همه باید برخیزند. در تونس، خودسوزی یک دستفروش چنین جرقهای را رقم زد. اینکه جرقهی اعتراضیِ بعدی در ایران را چه رویدادی ایجاد خواهد کرد قابل پیشبینی نیست، اما میتوان مطمئن بود که در لحظهای، باور به اینکه «مستبد ذلیل است و باید برود» به سطحی از خودآگاهی عمومی میرسد که همه در مییابند که همه دریافتهاند باید برخیزند. چنین مرحلهای نیازمند چند فاکتور تسهیلکننده است که فراتر و پیچیدهتر از فرمول سادهی «پایینیها نخواهند و بالاییها نتوانند» است.
در چنین وضعیتی است که بهطور متقابل، هم سازماندهی نیروی انقلابی شکل میگیرد و هم مقاومسازیِ ساختار سرکوب توسط رژیم. طبیعتا رژیم مجموعهی دیوانی - ساختاریِ گستردهای دارد که کارویژهی آن به تعویق انداختن جرقههای اعتراضی است؛ استبداد ایدئولوژیک، هم سختافزارِ سرکوب (سازمانها) و هم نرمافزارِ تبلیغاتی را بسیج میکند، چرا که هدفِ آن حل کردن مسئلهای نیست، بلکه کاملا با ماهیت مردمشناختیِ آخوند شیعه سازگار است: «از این ستون به آن ستون فرج است».
نیروی انقلابی نیاز دارد نه تنها سازمان رهبریای داشته باشد که با انعطاف بالا بتواند از هر رخدادی که بالقوه قابلیت تبدیلشدن به جرقهی اعتراضی دارد حداکثر بهره را ببرد، بلکه همزمان (در شرایط سرکوب سنگین) مجموعهای از سازوکارها را تدوین کند تا نیروهایی که توان ایجاد جرقهی اعتراضی را دارند با قلمرو اثرگذاری خود آشنا شوند: برخی سفیران تبلیغاتیاند، برخی بازتابدهنده یا ترجمهکنندهی اصول و سیاستهای استراتژیک هستند، برخی توان سازماندهی و بسیج میدانی دارند و برخی دلاورانِ نبردهای خیابانی در نبرد با یاران ضحاک هستند.
باید به میهنپرستان یادآوری کرد که انقلابها اندکی پیش از پیروزی به یک داستان و روایت همگانیشده دست پیدا میکنند؛ روایتی که سازوارهی مادیِ نظمِ پس از پیروزی بر آن استوار میشود. همهگیری همین روایت ما را به جایی رسانده است که در سنتیترین شهرهای ایران، چون سبزوار، مردم بهصورت خودجوش شعار «جاوید شاه» سر میدهند؛ و همانطور که واکنشها در شبکههای اجتماعی نشان میدهد، این روند، نویدبخشِ رسیدن به آستانهی پیروزی است.
انقلاب آپلودشدنی نیست
«بن توماس»، یوتیوبر مشهور، فیلمی دارد با عنوان «انقلاب آپلود نخواهد شد» (۲). او در این فیلم به فعالان انقلابی در غرب (عمدتا چپها) یادآوری میکند که با آپلود کردن ویدئو و محتوا در فضای مجازی نمیتوان انقلاب ساخت. در حالی که چپهای انقلابی برای برانداختن نظمی لیبرالی تلاش میکنند که بهرغم همهی کاستیها موجب بهبود بیسابقهی زندگی در بخش بزرگی از جهان شده است، ملت ایران برای احیای سازوکاری ملی بر سرنوشت خود در حال فداکاری هستند. با این همه، آفتهایی که انقلابها در قرن ۲۱ با آن مواجهاند، بهدلیل فراگیری شبکههای اجتماعی، بهطرزی قابلتوجه مشابه هستند.
آفتی که در فضای ایرانی نیز به جان انقلاب ملی افتاده، توهم همهگیر دربارهی حدود اثرگذاری است. مثلا بدون توجه به آنچه در زمینِ واقعی سیاست و پشتپردهی مناسبات بینالمللی رخ میدهد، هر عقبنشینی رژیم یا هر تغییر رویکرد دولتهای خارجی بهسرعت دستاورد «ایکسِ فارسی» قلمداد میشود. بهرهبرداری از همین توهمِ اثرگذاری، یکی از سادهترین ابزارهای امنیتی جمهوری اسلامی برای مشغول نگهداشتن کنشگران انقلابی در دعواهای مجازی است.
طبیعتا شبکههای اجتماعی باید بستر ایدهپردازی و گفتمانسازی باشند و با دموکراتیک کردن عرضهی ایدهها، عملا بازاری رقابتی از تاکتیکهای برتر ایجاد کنند. اما سازمانیابی، سازمانسازی و مدیریت سازمانی در زمین واقعی سیاست خلق میشود و در رقابت (و ستیز) با گرگهایی که اکنون به جان ایران افتادهاند. سازوکار رهبریِ کنونی زیر نظر ولیعهدِ تنها دولت ملی ایران، از دستاوردهای مهمی بود که نخست در خیابان رقم خورد، پیش از آنکه بازنماییِ آن در اینترنت آپلود شود.
از افق تماشا تا میدان کنش
انقلاب به دست کسانی پیش میرود که پیشتازِ کنشِ روزمرهی انقلابی هستند. هر جنبشِ دگرگونساز نیازمند ارادهی کسانی است که از افق تماشا به میدان کنش قدم میگذارند؛ کسانی که احزاب پیشرو یا گروههای عملیاتی را ایجاد میکنند. بر کمتر کنشگر انقلاب ملی پوشیده است که مادامی که سازمان سرکوب رژیم توانایی اعمال زور داشته باشد، رژیم میتواند در میان خیزشها برای خود روزنههای تنفسی ایجاد کند. نیروهایی که در این شرایط اقدام به تهدید و تخریب مواضع نیروهای سرکوب میکنند، عاملان اصلیِ پیشبرد انقلاب ملی هستند.
نیروی پیشتاز نیازمند پشتیبانیِ عملیاتی از سوی هرمِ رهبری انقلابی است. اعلام «نهاد خیزش ملی» از سوی شاهزاده رضا پهلوی در نشست همگرایی مونیخ نویدبخشِ پر کردن این خلأ است؛ سازمانی پویا که بتواند گروهها و تیمهای پیشتاز را در یک محور استراتژیک هماهنگ کند. سازمانی که ترکیبی است از استراتژیستهای انقلابی، مدیران سازمانی و تکنوکراتهای توانمند. ترکیب این سه ویژگی بهندرت در یک فرد جمع میشود، اما ایجاد بستری که صاحبان این ویژگیها را در کنار یکدیگر قرار دهد، تضمینکنندهی تجمیعِ خرد جمعی و «روح زمانهی ایرانی» است؛ روحی که میخواهد ایران را پس بگیرد.
انقلاب صرفا نزاعی خیابانی نیست، بلکه دیالکتیکی است میان درون و بیرون، میان میدان و میز مذاکره، هم در سطح بینالمللی و هم در سطح داخلی. وحدت سازمان رهبری میتواند خیزش خیابان را با کوششهای سیاسی و امنیتی هماهنگ کند. سازمان رهبری همان «صورت» است که بر «ماده»ی خیزشها نهاده میشود.
انقلاب ملی نه صرفا خشمی انفجاری است و نه صرفا نقشهای سرد. انقلاب ملی - که ماهیتی سازنده دارد و احیاکنندهی دولت ایرانی خواهد بود - در اساس وحدت شعور و شور است؛ هم خردی سازماندهنده دارد و هم شجاعتی سوزان. اگر پیشتازان بهتدریج ذیل سازمانی از رهبری مدیریت شوند، عملا بنیان نظمی نو و برتر شکل خواهد گرفت: هیچ نظمی فرو نمیپاشد مگر آنکه امکان نظمی برتر پیشاپیش در دل همان جامعه شکوفه زده باشد.
***
ارجاعات: