ریشههای تاریخیِ رنگها و نشانها در پرچم ملّی ایران
بهرام راستی*
ریشههای تاریخیِ رنگها و نشانها در پرچم ملّی ایران
بهرام راستی*
فریدون: در این یادداشت بهرام راستی با نگاهی تاریخی و تحلیلی، ریشههای باستانی سه رنگ پرچم ایران و نشان شیر و خورشیدِ این پرچم را واکاوی میکند؛ نمادهایی که فراتر از نشانههای سیاسی، حامل لایههای عمیق معنایی در تاریخ ایران هستند.
پاییز ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)
نشان مرکزی و رنگهای سهگانهی پرچم ملّی ایران، ریشه در تاریخ و فرهنگ دیرپای این دیار دارد، که همچون دیگر جنبههای فرهنگ چندهزارسالهی ایران، تا دورهی معاصر تداوم یافته است. در گذر تاریخ پرفرازونشیب این مرزوبوم، دودمانهای فرمانروا رنگها و نشانهایی بر درفش خود داشتهاند. در کهنترین نمونهها، از درفش مفرغی شهداد (هزارهی سوم پیشازمیلاد) گرفته تا بیرقهای اشاره شده در اوستا (۱) و یا رایت هخامنشیان، بنابر متون یونانی (۲) و همچنین عَلَمهای عصر اشکانی و ساسانی، افزون بر رنگ ویژه و عناصر مختلف، معمولا نشان و نمادهای جانوری هم دیده میشود. حتا درفش کاویان که از چرم آهنگری کاوه تشکیل میشود هم غیرمستقیم پیوندی با گاو دارد.
شیر، شاهین (هما)، گاو، خروس و اژدها (نشان اشکانیان) از رایجترین حیوانات راهیافته به درفش بودند که بیشک هرکدام در روزگار باستان اهمیت ویژهای داشتهاند و میتوانند خبر از توتمهای جانوری ایرانیان از سپیدهدم تاریخ این فلات دهند. جانورانی که افزون بر درفشها، در آثار برجایمانده از عصر پیش از تاریخ تا دوران تاریخی بهشکلهای گوناگون بر سنگ و سفال و فلز و پارچه و فرش بهوفور نقش شدهاند.
اما ازاینمیان، بهعنوان نقوش روی پرچم، سهم شیر و شاهین بیش از دیگران بوده است. دو جانوری که پیوند مستقیم با پادشاهی دارند. بر درفش شهداد، بهدستآمده از کرمان، دو شیر کنار نقوش دیگری مثل خورشید دیده میشوند. بر بالای درفش نیز تندیس کوچکی از یک شاهین قرار گرفته است.
عقاب یا شاهین (پرندهی شاهی)، دارندهی فر و شکوه شهریاری است. مرغی خوشیمن و مقدس برای ایرانیان باستان که چون پادشاه آسمان است پیوند تنگاتنگی با خورشید دارد. در مصر قدیم هم هوروس، ایزد خورشید، با بالهای گشوده و سر شاهین به نگاره درآمده. در کتاب اوستا، شاهین پیک و پیامآور خورشید است(۴). در تختجمشید لوح کوچکی از خمیر لاژوردیرنگ با نقشی از شاهین بالگشوده و تاج خورشید بر سر بهدست آمده. درواقع شاهین زرین یکی از نشانهای اصلی پرچم ایرانیان بوده(۴). چنانچه گزنفون درفش کورش بزرگ را عقابی زرین بر سر نیزهای بلند میداند(۵). و این پرچم شاهی در دورهی دیگر پادشاهان هخامنشی هم بهکار رفت(۶).] در شاهنامه هم بارها از درفش عقابپیکر ایران یاد شده.
اما از دیگر نشانهای رایت ایرانیان در شاهنامه، نشان شیر است؛ نماد سنتی قدرت و جانور دیگری که پیوندی ناگسستنی با خورشید دارد. برای نمونه از میان پادشاهان و پهلوانان شاهنامه، درفش گودرز شیرپیکر است و فریبرز و کاووس درفشی خورشیدپیکر دارند(۷). یا بالای نیزهای که پرچم رستم و فرامرز را تشکیل میداد با سردیس شیری زرین آراسته شده بود. همچنین سراپردهی پادشاه ایران در میدان نبرد درفشی خورشیدپیکر بر فراز داشت(۸). درواقع خورشید و شیر نشان ویژهی کسانی بود که از لحاظ جایگاه و مقام بر دیگران برتری داشتند(۹). شاید بههمیندلیل نقشمایهی مرکزی شکار شاهان معمولا با شیر است.
میدانیم که خورشید جلوهی تابانِ ایزد میثرَه (میترا/مهر) است، تا آنجا که گاه با او یکی میشود. میثره، ایزد کهن هندوایرانی، خدای پیمانها و جنگ بهشمار میرفت. بههمیندلیل میان جنگجویان و پادشاهان، که بر توانمندیهای رزمی خود تاکید میورزیدند محبوبیت بسیار داشت، و یا هرآنجا که پیمانی بسته میشد و نیاز به میانجی بود.
یشتِ دهم، یکی از بزرگترین یشتهای اوستا، به ستایش ایزد مهر اختصاص دارد. در این سرودهها، در کنار ویژگیهای منحصربهفرد مهر، مانند دارندهی هزارچشموگوش که از آسمان، همچون خورشید، نظارهگر سرزمینها و پیمانهاست، به رزمافزارهای او هم اشاره میشود(۱۰).
شیر، مظهر توان و نیرو و نمایندهی خورشید، گاه بهعنوان نگهبان کاخ پادشاهان و دوردارندهی نیروهای زیانرسان هم بهکار میرفت. برای نمونه نقش شیرهای غران را بر آجرهای لعابدار و رنگین برجایمانده از کاخ داریوش هخامنشی در شوش یا سرستونهای کاخ آپادانا در تختجمشید میتوان دید. در روزگار باستان، هم خورشید (مظهر خدای مهر) و هم شیر (نشان توان و اقتدار) بهگونهای با شاهان مرتبط بودند(۱۱). چنانچه میانرودیان، سرآمدان دانش ستارهشناسی، طالع شهریاران را در صورت فلکی شیر میدیدند. همچنین در ایران جشن مهرگان (شانزدهم مهرماه) را جشن شاهان و خسروان مینامیدند. و پادشاهان ساسانی، در این جشن تاجی با چهرهی خورشید بر سر میگذاشتند(۱۲).
از طرفی بعدها در نخستین سدههای میلادی و با رواج مهرپرستی در اروپای رومی، نمادهای ویژهی مرحلهی شیر (مرحلهی چهارم)، و مرحلهی مهرپویا یا خورشید (مرحلهی ششم)، جزو درجات هفتگانهی مهرپرستی، بر موزاییک کف برخی مهرابههای شهر رم دیده میشود.
اما یکی از نادر نقوش باستانی که شیروخورشید کنار هم قرار میگیرند، نقشی است که اصل آن امروزه در موزهی آرمیتاژ لنینگراد نگهداری میشود. در این نقش مربوط به روزگار هخامنشی، مردی بلندپایه در جامهی پارسی (شاید اردشیر دوم یا سوم) با دستهایی به حالت نیایش، در برابر شیری ایستاده که بر روی آن بانویی میان پرتوهای خورشید بهچشم میخورد. برخی بر این باورند که این بانو با جامهی زنان پارسی، باید آناهیتا (ایشتار)، ایزدبانوی عشق و باروری (آبهای جاری) باشد.
در سنگنوشتههای پادشاهان هخامنشی هم نام آناهیتا کنار میثرَه و اهورامزدا تثلیثی مقدس را شکل میدهد. سهگانهای که در گفتار مربوط به رنگ پرچم به آن باز خواهیم گشت.
در نقاشیها و کاشیکاریهای برجایماندهی دورهی اسلامی تا همین اواخر و تا عصر قاجار هم خورشیدِ همراه با شیر، رخساری زنانه دارد. همچنین «خورشیدخانوم» ترکیبی رایج در ادب عامیانهی فارسی است. و نقش جنگاوری مهر با سپردن شمشیری به پنجهی شیر، به این جانور واگذار شده. این شمشیر بیشتر یادآور رزمافزارهای مهر در سرودههای اوستاست. هرچند در دوران اسلامی و بهویژه عصر صفوی با رواج تشیع و پررنگترشدن نقش امام اول شیعیان، این سلاح به شمشیر علی و جنگاوری او نسبت داده شد. جالب است که علیبنابیطالب در متون حماسی عصر صفوی لقب «شیرِ خدا» دارد. عنوانی که پیشتر نزد عرفا و در ادبیات عرفانی ایران رواج یافته بود. ازاینرو، در نقاشیهای بسیاری او را بههمراه شیری خوابیده کنارش به تصویر کشیدهاند. آشکار است که سالها پس از زمانهاش و با تحول باورهای شیعی در ایران، چنین شخصیتی آرمانی از او ساخته شده. شخصیتی که بهنظر میرسد از ابتدا برساخت عرفا و محافل صوفیانه و همچنین غلات شیعه در آغازین سدههای اسلامی باشد. تا آنجا که برخی از این فرقهها او را به مرتبهی خدایی برکشیدند و خود را «علیاللهی» نامیدند. دور از ذهن نیست اگر در گذر زمان عرفای ایرانی هوشمندانه و برای بقای بخشی از باورهای خود میان تازهواردین مسلمان، برخی ویژگیهای اصلی ایزد جنگاور میثره یا مهر را به شخصیت تاریخی علیابنابیطالب منتقل کرده باشند(۱۳) سنگنگارهای از میثره کنار پادشاه ساسانی در تاقبستان کرمانشاه نشان میدهد که تا نیمهی دوم شاهنشاهی ساسانی هنوز هم این ایزد کهن مقام و جایگاه والایی نزد ایرانیان داشته است.
شاید نخستینبار در عصر صفوی است که نشان شیروخورشید، با تعبیری شیعی، روی بیرق ایران و همچنین روی سکههای ضرب اصفهان دیده میشود. در این نقوش خورشید به شکل نیمدایره و چسبیده به پشت شیر حک شده. «ملاقدرتی»، شاعر روزگار شاه عباس دوم (۱۰۷۷-۱۰۵۲ ه.) میگوید:
چو شیر است نقش فلوس این زمان ز بیمش گریزند پیر و جوان
توجه صفویان به شاهنامه و نگارش حماسهنامههایی به سبک شاهنامه فردوسی برای پادشاهان خود، میتواند نقش کلیدی شاهنامه در جهانبینی صفویان را توضیح دهد و در کنار آن ارائهی تفسیری شیعی از نمادهای کهنی همچون شیروخورشید(۱۴). اما پیش از روزگار صفویان نیز، ردپای تداوم این مفهوم، همچون دیگر عناصر باستانی فرهنگ ایران به دورهی اسلامی، قابل ردگیری است. البته در این زمینه سنتهای ترکی-مغولی هم بر پیوند نمادین شیر و پادشاهی و جاذبهی جادویی خورشید تاکید دارند. برای نمونه، متون عصر غزنوی به بیرقهایی با نشان شیر اشاره دارند(۱۵). همچنین روی برخی سکههای روزگار سلجوقی، متعلق به غیاثالدین کیخسرو (۳۳۶-۲۴۵ ه.) نقش شیروخورشید بهچشم میآید. افزونبراین بر کاشیهای عصر ایلخانی (مثلا در دامغان) یا نقوش تزیینی مدرسهی شیردار در سمرقند (۱۰۲۸ ه) میتوان آشکارا این نقش باستانی را دید. یا در مینیاتورهای متون حماسی عصر تیموری (سده نهم هجری) نقش شیروخورشید روی درفش سپاهیان قابل تشخیص است. اما در کنار نقوشونگارهها، اشاره به شیر یا خورشید، بهویژه روی عَلَمها، به سرودههای شاعرانی چون فردوسی، نظامی گنجوی، خاقانی، مولوی، اسعد گرگانی، ابوالفرج رونی و دیگران هم راه یافته است.
جالب است که از منظر ستارهشناسی هم میان برج اسد (شیر) و خورشید رابطهی نجومی برقرار است و برای اخترشناسان، برج اسد حکم خانهی شمس را دارد. و بههمیندلیل نقش شیروخورشید را میتوان در میان نگارگریهای برخی از کهنترین کتب نجومی از جمله کتاب «الموالید الرجال و النسا»، نوشتهی «ابومعشر بلخی» (۲۶۴-۱۶۶ ه.) دید. همین موضوع ستارهبینی کمک فراوانی کرد در ماندگاری ترکیب شیر با خورشید و چنانکه گفته شد دستمایهی کار هنرمندان ایرانی در سدههای میانه قرار گرفت.
پس از صفویان هم نقش شیروخورشید، برای نمونه در مُهر نادرشاه افشار و روی برخی سنگقبرهای عصر زند بهکار رفته است. و در نهایت در دورهی قاجار، بهویژه از عصر ناصرالدینشاه (۱۳۱۳-۱۲۴۷ ه.) این نقش نشان رسمی ایران میشود و افزون بر پرچم، در جاهای مختلفی چون سردر بناها، تزیینات کاشیکاریها، اسناد و نوشتههای رسمی، سکهها و.... بیشازپیش نمایان میشود.
بعدتر با انقلاب مشروطه و شکلگیری مجلس شورای ملّی هم، پرچم سهرنگِ شیروخورشیدنشان بعد از تصویب متمم قانون اساسی، از سوی نمایندگان بهعنوان پرچم رسمی کشور ایران پذیرفته میشود. سه رنگی که بهنظر میرسد همچون نقش شیروخورشید خبر از تداوم بخشی از فرهنگ باستانی این سرزمین تا دوران معاصر میدهد(۱۶).
هرچند در عصر ناصری و روزگار صدارت امیرکبیر سه رنگ سبز، سرخ و سپید را به ترتیب به اسلام، صلح و رشادت تعبیر میکردند. اما بعد از انقلاب مشروطه، چون برخی مشروطهخواهان میخواستند پرچمی به رنگ قرمز را جایگزین پرچم سهرنگ و رسمی کشور کنند، دیگر نمایندگان با تفسیر سهرنگ سبز و سپید و سرخ به تشیع، صلح و خونهای ریخته شده در راه مشروطه، کوشیدند پرچم سهرنگ شیروخورشیدنشان را به عنوان پرچم رسمی به تصویب برسانند.
ماجرا وقتی جالب میشود که به نقش نمایندهی زرتشتیان در آن مجلس، یعنی «ارباب کیخسرو» پیمیبریم(۱۷). ارباب کیخسرو (کیخسرو شاهرخ)، (۱۳۱۹-۱۲۵۴ ه) در نطق خود رنگ سبز را رنگ دلخواه پیامبر اسلام و رنگ این دین مینامد و میگوید بههمیندلیل باید در بالا بیاید. همچنین او رنگ سفید را رنگ آشتی و رنگ کیش زرتشتی میداند که پیروانش هزارانسال پشتاندرپشت در این سرزمین زیستهاند و رنگ سرخ را هم به فرزند علی (حسین) و خونهای شهیدان راه اندیشه در جنبش مشروطه نسبت میدهد. درمورد نقش شیروخورشید هم میگوید انقلاب مشروطه در ماه مرداد به پیروزی رسید که در برج اسد (شیر) جای دارد. از سوی دیگر آن را به شیعیان و لقب امام اول، یعنی «اسدالله» نسبت میدهد. و چنین میشود که در تاریخ ۲۹ شعبان ۱۳۲۵ هجری متمم قانون اساسی مشروطه به تصویب میرسد و برطبق آن: «الوان رسمی بیرق ایران سبز و سفید و سرخ و علامت شیروخورشید است.»
در برخی متون کهن زرتشتیان، مانند بندهش چنین آمده که طبقات سهگانهی جامعهی ایران از روزگار باستان به بعد، یعنی رزمیاران، دینمردان و کشاورزان را هرکدام رنگ ویژهای بود. سپید برای دینمردان، چنانکه جامهی موبدان زرتشتی تا به امروز هم سفید است، سرخ برای جنگیان و سبزِ تیره برای کشاورزان(۱۸). سه ایزد برجستهی عصر هخامنشی که بالاتر از تثلیثشان در سنگنوشتههای آن دوران گفتیم هر کدام به نوعی به یکی از این طبقات مربوط میشد. میثره یا مهر برای جنگجویان، اهورامزدا برای روحانیون و آناهیتا، ایزدبانوی باروری و آبهای جاری برای کشاورزان. و با این نگاه، مشخص میشود نیایش مشهور داریوش یعنی درامان ماندن سرزمینش از گزند سپاه دشمن، خشکسالی و دروغ (درَوَگه: بینظمی مذهبی/سیاسی) به چه معناست. درواقع آفتهایی است که به هریک از این طبقات سهگانه آسیب میرساند. این سهگانهی باستانی، که سنتی هندوایرانی بود، کمابیش اساس جامعهی ایران از روزگاران کهن را تشکیل میداد. تا پایان عصر ساسانی هم سه آتشکدهی مهم ایرانشهر، در خاور و جنوب و باختر، بهطور نمادین به این سه طبقهی اجتماعی اختصاص داشت.
بهنظر نمیرسد کسی همچون ارباب کیخسرو، که نزد پارسیان هند هم تحصیل کرده، از این موضوع ناآگاه بوده باشد. نکته جالبتر نقشی است که موبد زرتشتی دیگری در این زمینه بازی میکند. اینبار بعد از انقلابی دیگر در ایران، یعنی انقلاب سال ۱۳۵۷، بازهم نمایندگان انقلابی میخواهند همچون حذف نشان شیروخورشید، پرچم سهرنگ را هم به پرچم تکرنگ سبز شیعی تغییر دهند. اما در دور دوم مذاکرات مجلس خبرگان دربارهی پرچم (۲۰ آبان ۱۳۵۸) موبد «رستم شهزادی»، نمایندهی زرتشتیان بههمراه چند نمایندهی دیگر با بیان تفسیری شیعی از این سهرنگ انقلابیون را مجاب میکنند تا دستکم رنگهای پرچم ایران تغییر نکند. اینبار رستم شهزادی، رنگ سبز را به امام حسن، سرخ را به امام حسین و سفید را به حضرت عباس نسبت میدهد(۱۹).
اینکه دو فرد زرتشتی در دو مجلس مختلف رنگهای سهگانهی پرچم را تفسیری شیعی/انقلابی میکنند تا بتوانند از نابودی آن توسط انقلابیون جلوگیری کنند، نمیتواند اتفاقی بوده باشد. بلکه بیشتر از ایراندوستی و آگاهی آنها نسبت به ریشههای کهنسال این رنگها در فرهنگ و تمدن دیرپای ایران خبر میدهد(۲۰).
***
ارجاعات:
(۱). یسنا، هات ۱۰، بند ۱۴، ر.ک: اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران، نشر مروارید، ۱۳۷۰، ج ۱، ص ۱۴۷.
(۲). گزنفون، سیرت کورش کبیر، ترجمه وحید مازندرانی، تهران، دنیای کتاب، چاپ دوم، ۱۳۸۱، ۸.۵.۱۳.
(۳). یشت ۱۴–۱۹، ر.ک: اوستا، پیشین، ج ۱، صص ۴۳۴–۴۳۵.
(۴). یاحقی، محمدجعفر، فرهنگ اساطیر و داستانوارهها در ادبیات فارسی، تهران، نشر فرهنگ معاصر، ۱۸۶، ص ۵۱۱.
(۵). گزنفون، پیشین، ۴.۱.۷.
(۶). گزنفون، آناباسیس، ترجمه احمد بیرشک، تهران، نشر کتابسرا، ۱۳۷۵، ۱.۱۰.۱۲.
(۷). فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، بهکوشش سعید حمیدیان، تهران، نشر قطره، چاپ شانزدهم، ۱۳۸۸، ۲/۲۱۳ ؛ ۴/۴۱ و ۴۳.
(۸). پیشین، ۲/۲۱۲.
(۹). یاحقی، پیشین، ص ۵۳۱.
(۱۰). پورداوود، ابراهیم، یشتها، بهکوشش بهرام فرهوشی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۲۵۳۶، ج ۱، صص ۴۲۳–۵۰۳.
(۱۱). یاحقی، پیشین، ص ۵۳۰.
(۱۲). ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه عن القرون الخالیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران، ابنسینا، ۱۳۵۲، ص ۲۹۰.
(۱۳). نمونههای اینچنین فراوان است. چنانچه تا دوران قاجار و پیش از کشفیات باستانشناسی هم مردم محلی آرامگاه کورش هخامنشی را مقبره مادر سلیمان میدانستند. همچنین ردپای عناصر مهرپرستی کهن را بهوفور در ادبیات عرفانی دورهی اسلامی میتوان یافت. برای نمونه ر.ک: ملکزاده، فاطمه، این آتش نهفته، تاثیر مهرپرستی بر حافظ شیرازی، تهران، نشر هزار کرمان، ۱۳۸۶.
(14). Shahbazi, Shapur A., Flags (of Persia), in E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica, vol. 10.
(۱۵). بیهقی، ابوالفضل، تاریخ بیهقی، تصحیح علیاکبر فیاض، مشهد، دانشگاه فردوسی، ۱۳۵۶، صص ۳۵۵ و ۸۳۴.
(۱۶). پیشتر در برخی متون حماسی عصر صفوی، مانند شاهنامهی نواب عالی هم به رنگ گلگون (سرخ) و سبز عَلَمهای ایران اشاره شده است.
(۱۷). اجداد او در پیشهی منجمی دربارهای زند و قاجار فعالیت داشتند. و خودش هم در جوانی سفری نزد پارسیان هند دارد و آنجا در مدرسه دارالفنون بمبئی تحصیل میکند و در بازگشت به ایران به مدیریت مدرسهی زرتشتیان کرمان و سپس رئیس انجمن زرتشتیان تهران میرسد.
(۱۸). بندهش؛ فرنبغدادگی، گزارنده مهرداد بهار، تهران، نشر توس، ۱۳۶۹، صص ۴۷–۴۸.
(۱۹). مشروح مذاکرات مجلس، جلد اول، اداره کل امور فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی، تهران، ۱۳۶۴، ص ۱۷۶۶.
(۲۰). موبد شهزادی در میان پارسیان هند دورهی هفتسالهی رسیدن به درجهی موبدی را گذرانده بود. زرتشتیان هند هم بهمانند همکیشان ساکن ایرانشان دلبستگی وافری به تاریخ و تمدن سرزمین مادری داشتند. ابراهیم پورداوود در سال ۱۳۰۷ خ. و در یادداشتی دربارهی پارسیان هندوستان، از احساسات عمیق وطندوستانهی آنان و توجهشان نسبت به موطن دیرین خود ایران میگوید. بهطوری که احساس خود را در برابر شور ایرانپرستی برخی پارسیان هند ناچیز میداند.
* بهرام راستی، نام مستعار نویسنده است.