«اَپوش»، دیو خشکسالی؛ از افراسیاب تا خامنهای
بازخوانی پیوند اسطوره، سیاست و بحران زیستبوم در ایران امروز
«اَپوش»، دیو خشکسالی؛ از افراسیاب تا خامنهای
بازخوانی پیوند اسطوره، سیاست و بحران زیستبوم در ایران امروز
تینا قاضی مراد
فریدون: تینا قاضیمراد در این نوشته، با بازخوانی اسطورهی «اپوش»؛ دیو خشکسالی در سنت ایرانی، به پیوند میان روایتهای کهن، قدرت حاکم و بحران زیستمحیطی در ایران میپردازد. در این نوشته او علی خامنهای را در جایگاه افراسیاب امروزین روزگار ایرانیان مینشاند. «تینا قاضیمراد» دبیر سیاسی و سردبیر پیشین خبر در شبکه «منوتو» بوده است. او در سال ۲۰۱۶ جایزه «زن موفق آسیایی» در بریتانیا را در بخش رسانه از آن خود کرد. در کارنامه او ساخت مستند برجسته «آریامهر» نیز به چشم میخورد.
تیرماه ۲۵۸۵ شاهنشاهی
چکیده
در اندیشه سیاسی ایرانشهری، «داد» (قانونمداری حاکمیت) و «دهش» (تامین رفاه و توسعه ملی)، مقولاتی صرفا اخلاقی یا اقتصادی نیستند؛ بلکه مولفههایی وجودشناختی قلمداد میشوند که مستقیما بر کیان طبیعی و زیستبوم سرزمین اثر میگذارند. این نوشتار با وامگیری از گنجینه اساطیری شاهنامه فردوسی، پیوند ارگانیک میان سرشت حکمرانی بیدادگر و فرسایش سرزمینی را بررسی کرده و تبیین میکند که چگونه الیگارشی نظامی - ایدئولوژیک علی خامنهای، به مثابه تجلی امروزین «دیو خشکسالی» (اپوش)، زمینهساز نابودی زیست بوم و شریانهای حیاتی ایران شد.
۱- نبرد کیهانی تیشتر و اَپوش: باران در برابر خشکسالی
در اساطیر ایرانی، تیشتر (تیر)، ایزد بارانآور و نگهبان آبهای آسمانی، پیوسته در نبردی کیهانی با اَپوش، دیو خشکسالی، قرار دارد. بنا بر روایتهای اوستایی، هرگاه اپوش بر این نبرد چیره شود، باران از ایرانزمین باز میایستد، چشمهها فرو میخشکند و خشکسالی و بیآبی بر کشور سایه میافکند. از همین رو، اپوش در حافظه اسطورهای ایرانیان تنها نماد یک نیروی طبیعی نیست، بلکه تجسم هر عاملی است که آبادانی، آب و زندگی را از سرزمین ایران میستاند.
۲-پیوند هستیشناختی «داد» و «طبیعت» در شاهنامه فردوسی
در خرد سیاسی ایران باستان، پایداری اقلیم و زایایی زمین، بازتاب مستقیم مشروعیت و عقلانیت نظام سیاسی است. شاهنامه بارها انذار میدهد که خروج حاکم از مدار «داد» و ممانعت از «دهش»، طبیعت را دچار بی نظمی و زوال میکند؛ باران نمیبارد، تراز آبها فرو میکاهد و زمین بیحاصل میشود.
نمود عینی این جهانبینی را در داستان بهرام گور و زن پالیزبان (دهقان) میبینیم. آنگاه که شاه در جامه ناشناس به خانه پالیزبان میرود. بهرام که اندیشه بیدادگری بر مردم را در سر میپروراند، فورا پاسخ طبیعت را در خشک شدن شیر گاو دریافت میکند.
زن روستایی با درک این نشانه ساختاری، فریاد میزند:
چو بیدادگر شد جهاندارشاه/ ز گردون نتابد، به بایِستْ ماه
به پستانها در، شود شیر خشک/ نبوید به نافه درون نیز مُشک
بهرام سخن زن پالیزبان را میشنود و در دل خود از خدا درخواست آمرزش میکند. ناگهان صدای زن بلند می شود که شاه دادگر شد چون شیر به پستان گاو بازگشت.
شاهنامه نشان می دهد که در فرهنگ سیاسی ایران، خشکسالی و فرسایش خاک و از بین رفتن برکت از کشاورزی، یک عارضه اقلیمیِ صرف نیست؛ بلکه نشانه انحطاط کانون قدرت و دوری از «داد» و «دهش» است.
۳- افراسیاب؛ تجلی زمینی نیروی خشکسالی
در اساطیر کهن و سنن اوستایی، افراسیاب تورانی، فراتر از یک دشمن نظامی در آنسوی مرزهاست. در برخی خوانشهای اسطورهشناختی، افراسیاب تجلی زمینی اَپوش، دیو خشکسالی، شناخته میشود. نیرویی که از بیابانهای خشک آسیای میانه بر ایران میتاخت و ماموریتی جز تاراج منابع، ویران کردن کاریزها، فرونشاندن چشمهها و شکست دادن ایزد باران نداشت.
۴- خامنهای در قامت افراسیاب: تجلی امروزین دیو خشکسالی، «اَپوش»
در ترادف تاریخی با این اسطوره، دوران زمامداری علی خامنهای، بازتولید موبهموی کارکرد «دیو خشکسالی» بر جغرافیای ایران بود. جمهوری اسلامی طی دهه های اخیر با رویکرد ضد ملی، غارت استراتژیک منابع زیرزمینی، مافیای سدسازی ایدئولوژیک و ترجیح بقای نظام بر بقای وطن، شریانهای حیاتی کشور، از دریاچه ارومیه تا زایندهرود و دریاچه هامون، را به پهنههایی از خاکستر و شوره تبدیل کرد. این ویرانگری زیستبومی، نتیجه بلافصل حکومتی بود اشغالگر که ذات آن بر «بیداد» و ستیز با هویت و بقای سرزمینی ایران استوار بود.
۵- تجلی امروزین نبرد تیشتر و اَپوش: مرگ بیدادگر بدست نیروهای کیهانی و رهایی آبها
در منطق اسطورهای شاهنامه و جهانبینی ایرانشهری، بیداد تنها مناسبات انسانی را تباه نمیکند، بلکه نظم طبیعت را نیز برهم میزند. از این منظر، فرجام بیدادگر را میتوان همسنگ شکست نیروهای اهریمنی در نبردهای کیهانی دانست. در این خوانش، مرگ علی خامنهای بهعنوان راس هرم بیداد، یادآور فرجام افراسیاب به دست کیخسرو است؛ لحظهای که نیروی ویرانگر از صحنه کنار میرود و امکان بازگشت تعادل پدیدار میشود.
شگفتآور آنکه همگام با برافتادن این سایه شوم «دیو اَپوش» و فروپاشی ابزارهای ویرانگری او، گویی طلسم طبیعت ایران نیز رو به گسستن نهاد. جاری شدن دوباره رودهای نیمهجان، بالا آمدن تراز آبها و احیای حیات در بستر دریاچه ارومیه، برای ذهن آشنا با جهانبینی شاهنامه، یادآور همان پیوند دیرینه میان «داد» و «آبادانی» است؛ پیوندی که در آن شکست بیداد، با بازگشت آب، روشنایی و زندگی به ایرانزمین همراه میشود.
از این منظر، رخدادهای امروز را میتوان بازتابی از همان الگوی کهن دانست که در سراسر شاهنامه تکرار میشود: هرگاه نیروی ویرانگر و بیدادگر فرو میافتد، امکان زایش و نوزایی برای سرزمین فراهم میشود. گویی با عقبنشینی اَپوش، تیشتر بار دیگر بر آسمان ایران چیره میشود و آب و روشنایی را به این خاک کهن باز میگرداند.
نتیجهگیری
در خوانش ایرانشهری، وقایع ایران معاصر بار دیگر یادآور این ایده کهن است که میان کیفیت حکمرانی و سرنوشت سرزمین پیوندی عمیق وجود دارد. در این خوانش، خامنهای در جایگاه افراسیابِ روزگار ما، تجلی امروزین دیو خشکسالی بود که کیان خاک و آب ایران را به اسارت گرفته بود. با مرگ او و فروپاشی ابزار تولید جنگ و ویرانی، «تیشتر» ایزد باران و روشنی بار دیگر بر تاریکی «دیو اپوش» چیره شد. باشد که با بازگشت داد و عقلانیت ملی، ایرانزمین دوباره نفس بکشد و آب در رگهای این خاک کهن جاری شود.