علیرضا کیانی
علیرضا کیانی
بهرام واحدی
در سفر هیئت ایرانی به اسرائیل چه گذشت؟
گفتگوی علیرضا کیانی با بهرام واحدی از هموندان «پروژه شکوفایی ایران»
فریدون: دکتر بهرام واحدی پژوهشگر، مشاور و استراتژیست در حوزهی پایداری آب، مهندسی محیطزیست و برنامهریزی زیرساختی است. او هماکنون بهعنوان محقق و هماهنگکننده در مؤسسه نوآوری آب نوادا (Nevada Water Innovation Institute) در دانشگاه ایالتی نوادا در ایالات متحده آمریکا فعالیت میکند. بهرام واحدی همچنین از هموندان «پروژه شکوفایی ایران» است؛ پروژهای که زیر نظر شاهزاده رضا پهلوی فعالیت میکند. بر این اساس او از جمله اعضای هیئت ایرانی بود که در تابستان ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴) از سوی شاهزاده رضا پهلوی به اسرائیل سفر کردند. سفری مبتنی بر مبادلات و گفتگوهای علمی و آیندهنگرانه با مقامات اسرائیلی. در این گفتگو با او در «فریدون» که در پاییز ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴) از سوی علیرضا کیانی انجام گرفت، بهرام واحدی پیرامون چرایی و چگونگی سفر توضیح میدهد.
پاییز ۲۵۸۴ (۱۴۰۴)
علیرضا کیانی: با عرض درود و ادب خدمت دکتر بهرام واحدی. در این گفتوگو قصد داریم پیرامون سفری که ایشان به همراه چند تن دیگر از هموندان «پروژه شکوفایی ایران» از سوی شاهزاده رضا پهلوی در سال ۲۵۸۴ شاهنشاهی به اسرائیل داشتند صحبت کنیم. قدری درباره این سفر، چرایی و چگونگی آن توضیح دهید.
بهرام واحدی: بسیار سپاسگزارم از جناب کیانی که امکان این گفتوگو را فراهم ساختند. پیش از ورود به جزئیات سفر، لازم میدانم تصویری از زمینههای شکلگیری آن ارائه کنم و توضیح دهم که چرا برخی از متخصصان «پروژه شکوفایی ایران» در این سفر همراه بودند. پیشزمینه این سفر به حدود دو سال پیش باز میگردد؛ زمانی که در بهار ۱۴۰۲، شاهزاده رضا پهلوی در چارچوب سفری رسمی که به اسرائیل داشتند، با عالیترین مقامات، مدیران و کارشناسان آن کشور، بهویژه در مجموعه تخصصی «مکوروت»، دیدار کردند. بازدید ایشان از تاسیسات آبشیرینکن سُورِک و گفتوگوها پیرامون چالشهای آبی و محیطزیستی ایران، حامل این پیام کلیدی بود که حل بحران آب مسئلهای وجودی برای آینده ایران است و میباید حتی پیش از تغییر در ساختار سیاسی، مورد توجه جدی و برنامهریزی راهبردی قرار گرفته و شکلدهی شبکههای همکاری علمی و فنی با جهان آزاد در راستای حل این بحران باید از هماکنون آغاز شود.
این نگاه آیندهنگر برای جامعه متخصصان ایرانی، که سالهاست شاهد زوال محیطزیست، حکمرانی ویرانگر، تخریب زیرساختهای آبی، و فقدان مدیریت علمی در کشور هستند، پیامآور امید و نشانهی رویکردی ملی و عملگرایانه بود. در ادامه، با آغاز رسمی «پروژه شکوفایی ایران»، ابتکاری ارزشمند و اثرگذار از سوی شاهزاده رضا پهلوی و حاصل همکاری مجموعهای از متخصصان و معماران فکری آن، این پروژه بهعنوان نقشهراهی جامع برای دوران پس از رژیم اسلامی تعریف شد؛ نقشهراهی که بر اصول توسعه پایدار، بازسازی زیرساختها و گذار مبتنی بر دانش تکیه دارد.
در این چارچوب، احیای اقتصادی، بازسازی ساختارهای حیاتی کشور، و حوزههای آب، انرژی و محیطزیست از ستونهای اصلی این برنامه شناخته میشوند. روشن است که مدیریت علمیِ گذار، متکی بر برنامهریزی جامع، ارزیابی دقیق ریسکها، و آمادهسازی ظرفیتهای تخصصی است. بنابراین، طراحی سیاستها و طرحهای زیرساختی، پیش از آغاز فرآیند گذار، ضرورتی بنیادین به شمار میرود.
زمانی که فرایند گذار آغاز شود، باید بتوانیم بدون اتلاف وقت، سیاستهای مخرب و فاجعههای محیطزیستی انباشتهشده طی دهههای گذشته را بهسرعت برطرف کنیم و کشور را به مسیر ثبات و بازسازی بازگردانیم. تجربههای جهانی نشان میدهد که موفقیت در دوران گذار، مستلزم آمادگی قبلی، برنامهریزی دقیق و درک واقعبینانه از ابعاد بحرانهاست؛ از همین رو، برنامهریزیهای کارشناسی نقشی حیاتی ایفا میکنند.
در «دفترچه دوران گذار» نیز تأکید شده است که باید حتی پیش از رسیدن به روز آغاز فرآیند گذار، گروههای تخصصی «پروژه شکوفایی ایران »، بهویژه گروه آب و محیطزیست، مجموعهای از فعالیتهای اولیه را آغاز کرده باشند. این تأکید، برگرفته از سخنرانی شاهزاده در ماه آوریل سال ۲۰۲۵ در مراسم رونمایی «پروژه شکوفایی ایران»، در واشنگتن دیسی و به میزبانی «نوفدی» بود؛ مراسمی که به زبان انگلیسی برگزار شد و در آن چارچوب کلی برنامهها و اهداف پروژه معرفی گردید.
شاهزاده در آن سخنرانی نکتهای بنیادین را برجسته کردند. ایشان گفتند که نسبت به آینده گذار و بازپسگیری کشور، ما صرفا «امید» نداریم، بلکه «ایمان» داریم؛ و ایمان، مستلزم آغاز عمل است. بر همین اساس یکی از پایههای اصلی گذار از بحرانهایی که جمهوری اسلامی ایجاد کرده، بهویژه در حوزه آب و محیطزیست، گسترش همکاریهای بینالمللی و تدارک روابط علمی و فنی از همین امروز است. باید از هم اکنون و پیش از فرارسیدن لحظه گذار، آمادگی لازم برای همکاریهایی را که در آینده شکل خواهد گرفت فراهم کنیم؛ همکاریهایی که میتوانند امکان پاسخگویی سریع و موثر به نیازها و چالشهای کشور را پس از فروپاشی رژیم و استقرار حکومتی ملی فراهم کنند.
در تداوم همان پیشزمینهای که عرض کردم و با توجه به سفر شاهزاده در سال ۱۴۰۲ و فعالیتهایی که در چارچوب «پروژه شکوفایی ایران» شکل گرفت ما این افتخار را داشتیم که در اوایل سپتامبر امسال، بهعنوان اعضای هیئت نمایندگی اعزامی از سوی شاهزاده رضا پهلوی و بنا بر دعوت خانم «گیلا گاملیل»، وزیر علم و فناوری اسرائیل، به این کشور سفر کنیم. هدف اصلی، فنی، تخصصی و معطوف به آینده بود. هدف ما این بود که در چارچوب «پیمان کوروش» با کارشناسان، مدیران و متخصصان اسرائیلی درباره راهکارهای علمی و عملی مواجهه با بحرانهای روبهگسترش انرژی، آب و محیطزیست ایران پس از پایان حکومت اسلامی گفتگو کنیم.
استقبالی که از سوی مقامات، پژوهشگران و دانشمندان اسرائیلی از ما به عمل آمد، بسیار گرم و صمیمانه بود و جای سپاسگزاری دارد. هر دو طرف بهخوبی درک میکردند که سرنوشت دو ملت میتواند بار دیگر به شکلی مثبت و سازنده به یکدیگر پیوند بخورد و ظرفیتهایی برای اقداماتی بزرگ در منطقه ــ اقداماتی با پیامدهای فراتر از مرزهای خاورمیانه و با تأثیر جهانی ــ فراهم آید.
در اواسط آگوست ، سفر قطعیت یافت و هماهنگیهای لازم انجام شد. بدین ترتیب، من در نخستین روز سپتامبر از غرب ایالات متحده به مقصد آلمان پرواز کردم و سپس از آنجا به تلآویو رسیدم.
کیانی: پس همراه هیئت از آمریکا حرکت نکردید؟
واحدی: خیر، سفر ما بهصورت جداگانه انجام شد و هر یک از اعضا از شهرهای مختلف در زمانهای متفاوت حرکت کردند. چراکه هماهنگ کردن یک پرواز مشترک از مبداهای مختلف در آمریکا عملا امکانپذیر نبود.
ترکیب هیئت، مجموعهای ارزشمند از متخصصان و چهرههای برجسته بود: دکتر سعید قاسمینژاد ، دکتر حسین پورمند، دکتر آیدین پناهی، آقای شروین پیشهور، و همچنین دوست و همراه ارجمندمان آقای لِن خودورکوفسکی از «انستیتوی کراچ»؛ نهادی فعال در حوزه دیپلماسی علمی و انتقال فناوری که نقشی کلیدی در پیشبرد هماهنگیهای فنی این سفر داشت.
من در نخستین روز سپتامبر سفر خود را آغاز کردم؛ پروازی که البته بدون حاشیه هم نبود. فاصله زمانی میان دو پروازم در فرودگاه فرانکفورت بسیار کوتاه بود و با توجه به تأخیر پرواز از آمریکا، پرواز اتصالی را از دست دادم. ناچار شدم چند ساعت در فرانکفورت منتظر بمانم تا با پرواز بعدی بهسوی تلآویو حرکت کنم. همین تاخیر موجب شد هنگام ورود نتوانم بهموقع با متخصصان وزارت علوم و فناوری اسرائیل که طبق برنامه برای استقبال آمده بودند تماس بگیرم و این موجب نگرانی آنان شده بود.
کیانی: مستقیما به تلآویو رفتید؟
واحدی: بله، پرواز من در فرودگاه «بنگوریون» تلآویو به زمین نشست. نخستین چیزی که در فرودگاه توجه مرا جلب کرد، ترکیبی از نظم، امنیت و تنوع انسانی بود. با وجود فضای جنگی آن مقطع میان اسرائیل و حماس، تردد مسافران از ملیتهای مختلف بدون وقفه ادامه داشت و این خود بیانگر توان مدیریت بحران و تابآوری ساختاری اسرائیل است؛ نکتهای که برای ما، با تجربهی تلخ فرودگاههای نیمهفلجشدهی ایران، معنا و مقایسهای عمیق داشت.
از جنبه فرهنگی نیز فرودگاه بنگوریون تصویر قابل تأملی ارائه میکرد. در تمامی تابلوهای فرودگاه، سه زبان عربی، عبری و انگلیسی بهصورت همزمان استفاده شده بود. انتظار داشتم عبری یا انگلیسی غالب باشد، اما حضور پررنگ عربی در محیطی رسمی نشان میداد که نیازهای شهروندان عربتبار اسرائیل هم در معماری اداری و خدمات عمومی کشور در نظر گرفته شده است. حضور آزادانه خانوادهها و زنان عرب محجبه در محوطه فرودگاه، آن هم در بحبوحه تنشهای منطقهای، تصویری متفاوت و ارزشمند از واقعیت اجتماعی اسرائیل ارائه میکرد؛ تصویری که غالبا در روایتهای رسمی جمهوری اسلامی سانسور یا وارونه شده است.
به دلیل تاخیر در پرواز، هماهنگیهای از پیش تعیینشده برای استقبال عملی نشده بود. پس از ورود، در صف کنترل گذرنامه قرار گرفتم. مامور کنترل، وقتی ملیت مرا دید، با کنجکاوی و البته احتیاطی حرفهای علت سفرم را جویا شد. توضیح دادم که به دعوت رسمی وزیر دیپلماسی علمی اسرائیل به این کشور آمدهام و دعوتنامه را ارائه کردم. لحظهای مکث کرد و سپس با احترام از من خواست منتظر بمانم. اندکی بعد، چند تن از مسئولان فرودگاه با نهایت ادب و مطابق پروتکلهایی که معمولا برای مهمانان بلندپایهی دولتی رعایت میشود، به سراغم آمدند و روند ورود من را با سرعت و احترام کامل انجام دادند.
کیانی: در واقع، در فرودگاه با شما به گونهای برخورد شد که معمولا با دیپلماتهای بلندپایه رفتار میکنند.
واحدی: دقیقا همینطور بود. همین سطح از تشریفات برای دیگر اعضای هیئت نیز تکرار شد و مسئولان فرودگاه و وزارتخانه که از ترکیب تیم و زمانبندی پروازها مطلع بودند، با آمادگی کامل در انتظار ورود تکتک همراهان ما بودند.
پس از خروج از بخش کنترل گذرنامه و رسیدن به محل تحویل بار، متوجه شدم که چمدانم در آلمان جا مانده است. به دلیل تاخیر پرواز اول، چمدانی که لباس رسمی و وسایل ضروریام در آن بود، بهموقع به تلآویو نرسیده بود. هرچند همیشه یک طرح اضطراری دارم و در کیفدستیام یک دست لباس اضافه نگه میدارم، اما در هر حال، شرایط آسانی نبود. مدتی منتظر ماندیم تا شاید چمدان برسد، اما نرسید.
تقریبا همزمان با من، جناب دکتر حسین پورمند نیز وارد فرودگاه شدند. راننده اختصاصی که از سوی وزارت علوم و فناوری اسرائیل برای همراهی با هیئت ما تعیین شده بود، به استقبال آمد و ما را به مرکز شهر تلآویو برد؛ جایی که در هتلی واقع در ساحل مدیترانه، مستقر شدیم.
روز نخست سفر را بدون چمدان و تنها با یک دست کتوشلوار آغاز کردم. حدود ساعت هفت یا هشت شب بود که تصمیم گرفتم از هتل خارج شوم و برای خرید کفش و سایر ملزومات مورد نیاز جلسه رسمیِ روز بعد اقدام کنم؛ چرا که نمیدانستم آیا چمدانم تا پایان شب خواهد رسید یا نه. مسیر مرکز خریدی را که حدود ۱۵ تا ۲۰ دقیقه با هتل فاصله داشت از مردم محلی پرسیدم و به آنجا رفتم. فروشگاهها در حال بسته شدن بودند. خانمی که مشغول بستن درِ فروشگاه بود، پس از شنیدن اینکه تازه به تلآویو رسیدهام، چمدانم نرسیده و فردا جلسه دارم، پرسید اهل کجا هستم. وقتی گفتم ایرانیام، رفتار او بهطور محسوس تغییر کرد. بیدرنگ رو به کارکنان کرد و به عبری چیزی گفت. فروشگاهی که قرار بود بسته شود، دوباره باز شد. نزدیک به نیمساعت، چند نفر از کارکنان با رویی گشاده و با نهایت مهربانی، به من کمک کردند تا کفش، پیراهن و دیگر ملزومات مورد نیازم را پیدا کنم. من تنها «یک ایرانی» بودم که به کشورشان آمده بود و همین برایشان کافی بود تا با نهایت مهر و مهماننوازی رفتار کنند.
این نخستین مواجهه من با مردم تلآویو بود و تاثیری عمیق بر من گذاشت. در شهری که زیر سایه تهدیدهای امنیتی زندگی میکند، مردم همچنان روحی گرم، آزاد، انسانی و محترمانه دارند. احساسی که در آن شب داشتم بعدها در دیگر بخشهای سفر نیز تکرار شد: پیوند میان دو ملت، برخلاف تصور حکمرانان جمهوری اسلامی، زنده، طبیعی و بسیار ریشهدار است.
روز بعد، یعنی دوم سپتامبر، قرار بود در کنفرانس مهم Beyond Horizon 2025 شرکت کنیم؛ کنفرانسی به میزبانی وزارت علوم، فناوری و نوآوری اسرائیل و تحت ریاست خانم گیلا گاملیل؛ برنامهای که قرار بود بخش مهمی از مأموریت فنی و دیپلماتیک سفر را رقم بزند.
کیانی: نکات اعلیحضرت را نیز در این سفر مد نظر داشتید؟
واحدی: همانطور که آگاه هستید، اعلیحضرت همواره با شفافیت سخن میگویند و گفتارشان کاملا منطبق بر عمل است. چنانکه در برنامهای در واشنگتن تاکید کردند که ملت ایران در پی صلحی پایدار، واقعی و مبتنی بر منافع مشترک با منطقه و جهان است. همچنین همواره یادآور شدهاند که پیوند تاریخی و فرهنگی میان ایرانیان و یهودیان میتواند پایهای استوار برای شکلگیری روابطی سازنده و پایدار در آینده در منطقه باشد. مسئله آب و محیطزیست نیز سالهاست که برای ایشان اهمیتی استراتژیک داشته است.
در چارچوب «پروژه شکوفایی ایران» نیز ما نیازهای ایران را در حوزههای آب، محیطزیست و انرژی شناسایی کرده بودیم. هدف این بود که ظرفیتهای علمی و فناورانه اسرائیل را از نزدیک بررسی کنیم و دریابیم کدام حوزهها میتواند در فردای ایران، پس از گذار و استقرار یک حکومت ملی، به بازسازی و توسعه کشور کمک کند. بنابراین دستور کار سفر کاملا روشن بود: شناخت ظرفیتهای علمی و فناورانه اسرائیل برای فراهم کردن مقدمات «پیمان کوروش» و طراحی همکاریهای منطقهای در حوزه آب، محیطزیست و انرژی.
در روز دوم، زمانی که وارد سالن کنفرانس شدیم، با استقبال گرم و بسیار محترمانهای مواجه شدیم. از آنجا که بخش قابلتوجهی از برنامه به زبان عبری ارائه میشد، دستگاههای ترجمه همزمان در اختیار ما قرار گرفت. جایگاهی ویژه و در ردیف مهمانان ارشد نیز برای هیئت ایرانی در نظر گرفته شده بود. همچنین یک هیئت دیپلماتیک بلندپایه از هند، شامل مقامات وزارت خارجه آن کشور، در کنفرانس حضور داشت.
پیش از آغاز رسمی برنامه، دیداری داشتیم با رئیسجمهور اسرائیل، آقای «اسحاق هرتزوگ». همانطور که میدانید، ایشان شخصیتی مورد احترام طیفهای مختلف سیاسی در اسرائیل هستند. به همراه جناب دکتر قاسمینژاد، که ریاست هیئت را برعهده داشتند، به دیدار ایشان رفتیم. رئیسجمهور هرتزوگ با گرمی و صمیمیت ما را پذیرفتند. آشنایی عمیقی با فرهنگ، اقوام و شهرهای ایران داشتند و درباره زادگاه ما پرسشهایی مطرح کردند. همچنین درباره احساسات مردم ایران نسبت به مردم اسرائیل پرسیدند و از احترام متقابل و علاقه مردم اسرائیل به ایرانیان سخن گفتند. ایشان به نقش تاریخی کوروش بزرگ در حافظه جمعی یهودیان اشاره کردند و در ادامه نیز درباره «پروژه شکوفایی ایران»، اهداف سفر و امکانهای همکاری آینده بحث شد.
در پایان دیدار نیز عکسی رسمی ثبت شد که به گمان من نخستین تصویر رسمی منتشرشده از حضور هیئت نمایندگی شاهزاده در این سفر بود.
کیانی: کنفرانس Beyond Horizon 2025 صرفا برای شما برگزار شده بود؟
واحدی: این کنفرانس در واقع یکی از رویدادهای کلیدیِ حوزه آیندهپژوهی و foresight در اسرائیل است که زیر نظر Horizon Scanning Lab و با همکاری وزارت نوآوری، علم و فناوری برگزار میشود. هرچند این برنامه ماهیت سالانه دارد، اما امسال ویژگی خاصی داشت: حضور دو هیئت دیپلماتیکِ مهم، یکی از ایران آزاد و دیگری از هند. این دعوت نشانهای از آن بود که برگزارکنندگان میخواستند گفتوگوهای راهبردی را با کشورهایی که میتوانند در معماری آینده منطقه نقشآفرین باشند آغاز کنند. در کنار مقامات وزارتخانههای مختلف، جمعی از کارآفرینان برجسته، متخصصان آیندهپژوهی، و پژوهشگران دانشگاهی نیز حضور داشتند.
آنچه بیش از همه برایم جلب توجه کرد، رویکرد آیندهنگر اسرائیل بود؛ اینکه چگونه با فناوریهای نوظهور، ابزارهای دادهمحور و سیستمهای پیشرفته، تلاش میکند تصویری دقیق از روندهای جهانی به دستآورد و برای تبدیلشدن به بازیگری پیشرو در حوزه فناوریهای نوظهور برنامهریزی کند.
برای نمونه، دکتر «ویکتور ئسرائیل»، رئیس پروژه Horizon Scanning، در آغاز برنامه ارائهای جامع درباره «مگاترندهای فناوری جهانی» داشت؛ تحولاتی که جهان در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده در حوزههای هوش مصنوعی، فناوریهای پاک، سیستمهای انرژی نو، زیستفناوری، امنیت غذایی و فناوریهای محیطزیستی و سایر حوزههای راهبردی با آن روبهرو خواهد بود.
پس از آن، چند مقام ارشد دیگر دربارهی «برنامهریزی هوشمند دولتی در عصر هوش مصنوعی» سخن گفتند؛ اینکه چگونه حکومتها باید ساختار تصمیمسازی خود را بازطراحی کنند تا بتوانند همگام با سرعت تحولات فناوری و در مسیر توسعه بلندمدت کشور حرکت کنند. آنان همچنین از Horizon Scanning بهعنوان سامانهای برای ارائه هشدارهای زودهنگام به دولت یاد کردند؛ ابزاری که به تصمیمسازان کمک میکند تحولات پرشتاب جهانی را پیشبینی و برای آن آماده شوند.
پس از پایان سخنرانیهای اصلی، ناهار رسمی برگزار شد و در کنار آن، نمایشگاهی از فناوریها و سیستمهای آیندهنگری به نمایش گذاشته شده بود؛ از جمله ابزارهای تحلیل روندها، پلتفرمهای پیشبینی مبتنی بر هوش مصنوعی و نمونههایی از پروژههای نوآورانه که در همکاری بین دولت، دانشگاه و بخش خصوصی شکل گرفتهاند.
در پایان بخش اصلی کنفرانس، طبق برنامهریزی قبلی، همراه با آقای لِن خودورکوفسکی، بازدید نیمروزی از اورشلیم داشتیم.
ابتدا به دیوار غربی یا همان دیوار ندبه رفتیم. سپس از بخشهای مختلف شهر عبور کردیم. محله یهودیان، محله مسیحیان، محله مسلمانان و دیگر بخشهای تاریخی اورشلیم. بازدید از دیوار ندبه برای من تجربهای عمیق بود. هرچند فردی مذهبی نیستم، اما به معنویت باور دارم و این مکان تأثیر احساسی عجیبی بر من گذاشت. همانجا برای کشورمان و برای تکتک مردم ایران دعا کردم، دعایی برخاسته از باور به بازگشت آزادی، رفاه و شکوفایی به سرزمینمان.
اما شاید تاثیرگذارترین لحظه، زمانی بود که از فراز محوطه، بقایای معبد دوم را دیدیم؛ معبدی که پس از آزادی قوم یهود از بابل، به فرمان کوروش بزرگ و با حمایت مالی ایران باستان دوباره بنا شد. برای یک ایرانی، ایستادن در چنین مکانی تنها یک تجربه تاریخی نیست؛ احساس مشارکت در میراث مشترک بشریت است. در آن لحظه حس کردم رشتهای نامرئی اما نیرومند، گذشته ما را به آیندهای که در پی ساختنش هستیم پیوند میدهد؛ آیندهای که در آن، ایران بار دیگر نقش سازنده و صلحآفرین خود را در جهان ایفا خواهد کرد.
کیانی: این مربوط به همان روز اول کنفرانس بود؟
واحدی: بله، همه این برنامهها مربوط به روز نخست کنفرانس بود. پس از پایان بخش رسمی برنامه، به دیوار ندبه رفتیم و سپس گشتی کوتاه در محوطه تاریخی و بازار قدیمی اورشلیم داشتیم. محسوس بود که تمدنهای کهن، حتی اگر مسیرهای تاریخی متفاوتی را طی کرده باشند، در عمقِ فرهنگی خود با یکدیگر سخن میگویند. قدم زدن در آن بازار، پس از یک روز گفتوگوهای تخصصی و آیندهنگر، برای ما فرصتی بود تا این اتصال میان گذشته و آینده را بهتر ببینیم؛ اتصال میان تاریخ مشترک و چشماندازی که میتوان در همکاریهای علمی، اقتصادی و فرهنگی آینده میان دو ملت متصور شد.
کیانی: پس کنفرانس در اورشلیم بود؟ من تصور میکردم در تلآویو برگزار شده.
واحدی: کنفرانس در اورشلیم برگزار میشد، اما محل اقامت ما در تلآویو بود. پس از بازدید از دیوار ندبه، در محوطه تاریخی آن منطقه قدم زدیم و وارد بازار قدیمی شهر شدیم؛ بازاری که شباهت بسیاری به بازارهای سرپوشیده ایران داشت. از آنجا که خودم تبریزی هستم و از آنجا که بازار تبریز یکی از کهنترین بازارهای ایران است، فضای بازار اورشلیم برایم همان حالوهوا را تداعی میکرد؛ احساسی همچون قدمگذاشتن در یک ساختار اصیل و سنتی. برای من که سالها از چنین فضاهایی دور بودم، این تجربه حس نوستالژی عمیقی داشت.
نکته جالب دیگر، برخورد مردم محلی بود. چه در محوطه تاریخی و چه هنگام بازگشت، چند گروه از شهروندان اسرائیل به ما نزدیک شدند. برخی جوانتر بودند و وقتی پین پرچم شیر و خورشید را بر لباس ما دیدند، با لبخند پرسیدند آیا ایرانی هستیم. بهنظر میرسد این پرچم در اسرائیل کاملا شناختهشده است و مردم با دیدن آن بلافاصله متوجه میشوند با ایرانیان روبهرو هستند. یکی از افرادی که به ما نزدیک شد، خود ریشه ایرانی داشت و از خانوادههایی بود که پس از ۵۷ به اسرائیل مهاجرت کردهاند. برخورد همه آنها بسیار گرم، دوستانه و صمیمی بود؛ احساسی که نوعی خویشاوندی فرهنگی را تداعی میکرد. واقعیت این بود که هر بار مردم میفهمیدند ایرانی هستیم، خوشحال میشدند، نزدیک میآمدند، گفتوگو میکردند و احترام و محبت نشان میدادند.
در ادامه، به خیابان کوروش در اورشلیم رفتیم؛ همان خیابانی که عکس دستجمعی ما در آن منتشر شد و در شبکههای اجتماعی، از جمله توییتر، بازتاب گستردهای پیدا کرد. برای من بهعنوان یک ایرانی، ایستادن در خیابانی به نام کوروش بزرگ، در کشوری که دهههاست جمهوری اسلامی سعی کرده تصويری مخدوش از آن ارائه دهد، احساسی عمیق و غرورآفرین داشت. اینکه مردم اسرائیل میراث مشترک ما را پاس میدارند و خیابانی مهم را به نام کوروش بزرگ نگاه داشتهاند، نشانهای از عمق احترام و حافظه تاریخی مردم این کشور نسبت به پیوندهای دیرین میان دو ملت است که حتی سیاستهای خصمانه جمهوری اسلامی نتوانسته آن را پاک کند.
پس از پایان بازدیدها، خانم وزیر گیلا گاملیل یک شام رسمی «گالا دینر» با سطحی بالا از تشریفات برای ما ترتیب داده بودند. فضای مراسم آمیختهای از رسمیت و صمیمیت بود. شمار قابلتوجهی از مقامات وزارتخانههای مختلف اسرائیل حضور داشتند، و در میان مهمانان، چند مقام از دیگر کشورها نیز حضور داشتند.
فضای گفتوگوها صمیمانه، اما در عین حال جدی و معطوف به آینده بود. محور اصلی بحثها به این موضوع باز میگشت که پس از پایان حکومت جمهوری اسلامی، چه فرصتهای اقتصادی برای مردم ایران، برای منطقه، و حتی در مقیاس جهانی ایجاد خواهد شد. همچنین درباره این پرسش گفتوگو کردیم که روند بازگشت ایران به جامعه بینالمللی تا چه اندازه میتواند سریع و مؤثر باشد و کدام حوزهها در مراحل نخست بازسازی باید در اولویت قرار گیرند. این مباحث نشان میداد که طرف اسرائیلی نیز آینده را نه در قالب تنشهای جاری، بلکه در قالب همکاری، ثبات منطقهای و منافع مشترک میبیند.
در پایان شب، مسیر بازگشت به تلآویو را طی کردیم و در هتل، جمعبندی کوتاهی با دوستان انجام دادیم و به این ترتیب، روز نخست دیدارها با مجموعهای از ملاقاتهای مهم، گفتوگوهای سازنده و تجربههای ارزشمند به پایان رسید.
کیانی: در روز اول، غیر از خانم گیلا گاملیل و رئیسجمهور اسرائیل، با چه مقام دولتی دیگری گفتوگو داشتید؟
واحدی: عمده دیدارهای ما با مقامات وزارت علوم و فناوری اسرائیل بود. همانطور که پیشتر اشاره کردم، از جمله این افراد دکتر ویکتور ئسرائیل، رئیس پروژه Horizon Scanning بود؛ پروژهای که این کنفرانس سالانه نیز زیرمجموعه آن محسوب میشود. آقای زوریل، از دیگر مقامات ارشد وزارتخانه و بسیاری از مدیران و کارشناسان دیگر نیز در نشست حضور داشتند؛ افرادی که هر یک در مسیر طراحی سیاستهای کلان و اجرای پروژههای ملی نقش مؤثر دارند.
همچنین شماری از مسئولان سابق و کنونی حوزههای امنیت ملی و فناوریهای راهبردی نیز شرکت داشتند و درباره چشمانداز فناوری، روندهای نوآوری، و مسیر توسعه فناوریهای آیندهمحور در اسرائیل توضیحاتی ارائه کردند. این مجموعه گفتوگوها تصویری روشن از معماری فناورانه اسرائیل ارائه میکرد؛ اینکه چگونه این کشور از ترکیب دانش، آیندهپژوهی، بخش خصوصی، امنیت ملی و مدیریت هوشمند، یک «نظام یکپارچه توسعه» ساخته است. برای ما که به آینده بازسازی ایران میاندیشیم، مشاهده این مدل عملی از حکمرانی دانشمحور و یادگیری از نقاط قوت آن، قطعا ارزش استراتژیک دارد.
کیانی: چه ارتباطی میان مسئولان امنیتی و پیشرفتهای تکنولوژیک اسرائیل وجود داشت که با مسئولان حوزههای امنیتی نیز دیدار داشتید؟
واحدی: دلیل این پیوند آن است که بخش چشمگیری از فناوریهای نوین در این کشور ماهیتی دوگانه دارند: از یکسو کارکرد صنعتی، علمی و غیرنظامی دارند و از سوی دیگر، در افزایش تابآوری ملی، حفاظت از زیرساختها و مدیریت ریسکهای امنیتی نقشی تعیینکننده ایفا میکنند. برای نمونه، سامانههای پدافندی - چه سامانههای موجود و چه سامانه لیزری جدیدی که در حال توسعه است - در اصل با هدف حفاظت از جان شهروندان و کاهش هزینههای دفاعی طراحی شدهاند، اما همان زیرساخت فناورانه در صنایع غیرنظامی نیز بهکار گرفته میشود. البته بهطور کلی محور کنفرانس صرفا علمی و فناورانه بود؛ زیرا برنامه زیر نظر وزارت علوم و فناوری برگزار میشد و تمرکز آن بر نوآوری و جهتگیریهای کلان فناوری در جهان بود.
آغاز برنامه روز دوم با بازدید از «مؤسسه وایزمن» (Weizmann Institute) بود؛ یکی معتبرترین مراکز تحقیقاتی جهان که در طیفی گسترده از حوزههای علمی و پژوهشی فعالیت دارد. در ابتدا، برای هیئت ایرانی و هندی، ارائهای از سوی دفتر فناوری و انتقال نوآوری انجام شد. این ارائه را معاون رئیس موسسه، که مسئولیت یکی از مهمترین واحدهای نوآوری کشور را بر عهده دارد، انجام داد. ایشان توضیح داد که چگونه ایدههای خلاقانه و استارتاپها شناسایی میشوند، حمایت میشوند، روی آنها سرمایهگذاری میشود و در نهایت وارد چرخه انتقال فناوری میشوند؛ فرآیندی که همزمان با همکاری نهادهای دولتی و بخش خصوصی انجام میگیرد و به همکاریهای بینالمللی نیز منتهی میشود.
در اسرائیل بخش قابلتوجهی از فناوریها توسط شرکتهای خصوصی توسعه مییابد؛ اما بستر همکاریهای دولتی و بیندولتی عمدتا از طریق نهادهایی مانند دفاتر انتقال فناوری و سایر واحدهای تخصصی وزارتخانهها فراهم میشود.
در ادامه، رئیس «دفتر معاملات فناوری» در وزارت مربوطه ارائهای بسیار جالب داشت. او توضیح داد که چگونه از استارتاپها حمایت میشود، شیوه توسعه ایدهها چگونه است، مدلهای سرمایهگذاری به چه صورت انجام میشود و همکاری میان دولتها چگونه میتواند به انتقال فناوری و قرارگرفتن این دستاوردها در اختیار طرفهای خارجی کمک کند.
این بخش برای من شخصا بسیار جذاب بود؛ زیرا خود من نیز در ایالات متحده در حوزه Partnership for Impact فعالیت دارم و بخش مهمی از کارم به ایجاد شبکههای همکاری، تبادل اطلاعات و انتقال فناوری در حوزه آب و محیط زیست مربوط میشود. انتقال دانش، سرمایهگذاری مشترک و ایجاد بسترهای همافزا، یکی از ستونهای بازسازی ایران فردا خواهد بود؛ بهویژه در همکاری با ملتها و کشورهایی که سابقه تاریخی و فرهنگی مشترک با ایران دارند. در دوران اعلیحضرت آریامهر نیز چنین تبادلهای علمی و فناورانه با جهان وجود داشت.
شاید برای بسیاری جالب باشد که فناوری آبشیرینکن که اسرائیل امروز در آن پیشرو است، در اصل ریشه در ایالات متحده دارد؛ اما اسرائیل توانست این فناوری را به شکلی چشمگیر بهینهسازی و صنعتیسازی کند. در حوزه فناوریهای آب، معمولا پیش از اجرای پروژههای بزرگ، باید «پایلوت»ها اجرا شوند؛ یعنی طرح ابتدا در مقیاس کوچک اجرا شود و سپس مرحلهبهمرحله توسعه یابد. در دوران آریامهر، بسیاری از پایلوتهای آبشیرینکن اسرائیل در پایگاههای نظامی ایران اجرا شده بود. فناوری آماده انتقال به ایران بود و بخشی از شهرهای جنوبی کشور نیز براساس همین همکاریها دارای سامانههای آبشیرینکن شدند. برخی از این سامانهها هنوز هم فعالاند.
کیانی: در همین زمینه، مقالهای از همسر گرانقدر شما، دکتر «شیرین گلی» منتشر کردیم که در آن دقیقا به همین پیشینه همکاری بین ایران و اسرائیل اشاره شده است. ایشان تحقیقات گستردهای درباره این که چه اقداماتی انجام شده و چه پتانسیلهایی برای همکاری وجود داشته ارائه کردهاند.
واحدی: بله. همکاریهای گستردهای بین ایران و اسرائیل در حوزه آب و محیط زیست در جریان بود که متاسفانه پس از شورش ۵۷ ادامه پیدا نکرد. بخشی از ارائههای مؤسسه وایزمن این پیام کلیدی را برجسته میکرد که جهان با چه سرعتی به سمت فناوریهای نوین در حال حرکت است. امروز ما در عصر هوش مصنوعی زندگی میکنیم؛ عصری که از نظر اهمیت تاریخی، همان نقشی را ایفا میکند که عصر آهن، عصر مِس یا عصر سوختهای فسیلی در دورههای پیشین تمدن بشری ایفا کردند. عصری که در آن ذخیرهسازی انرژی، محاسبات پیشرفته و کاربردهای هوش مصنوعی بهطور تنگاتنگ به یکدیگر پیوند خوردهاند و آینده امنیت غذایی، امنیت آبی، امنیت انرژی و حتی استقلال اقتصادی کشورها را رقم میزنند.
این موضوع ارتباط عمیقی با مسئله آب دارد. ایران برای دستیابی به پایداری منابع آبی نیازمند شکوفایی اقتصادی و عبور از اقتصاد وابسته به منابع است و برای کاهش فشار بر منابع آبی به ویژه در بخش کشاورزی که تنها حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد نیازمند حرکت به سمت صنایع نو، فناوریهای پیشرفته و همکاریهای بینالمللی است. این همان مسیری است که میتواند ساختار اقتصاد کشور را دگرگون سازد. طرف اسرائیلی نیز در این ارائهها توضیح میداد که در این حوزهها چه پیشرفتهایی داشتهاند و چگونه میتوان از این فناوریهای نوظهور برای احیای ساختارهای حیاتی کشور بهره گرفت و چگونه این همکاریها میتواند از نخستین روزهای گذار عملیاتی شود.
ایران کشوری ۹۰ میلیونی با شمار قابلتوجهی مهندس، دانشمند و متخصص برجسته است؛ اما متاسفانه بسیاری از این سرمایههای انسانی به دلیل نبود بستر مناسب، ناچار به مهاجرت شدهاند. با ایجاد زیرساختهای لازم و همکاری با کشورهای پیشرفته جهان مانند اسرائیل و ایالات متحده، ایران میتواند تولیدکننده علم و فناوری باشد و به جایگاهی شایسته در اقتصاد جهانی دست یابد.
در ادامه برنامه، ارائهای در مؤسسه وایزمن درباره پیشرفتهای اسرائیل در حوزه تراشههای کوانتومی داشتیم. گرچه این حوزه تخصص مستقیم من نیست، اما برای نخستینبار مشاهده کردم که اسرائیل این فناوری را تا چه مرحلهای پیش برده است و رقابت جهانی در این عرصه تا چه حد شدید است. به نظر میرسد اسرائیل بهزودی در زمره بازیگران اصلی این صنعت قرار گیرد.
در خلال ارائهها، اتفاقی دیگر نیز رخ داد. در اسرائیل اپلیکیشنی به نام Home Front Command وجود دارد که هنگام شلیک موشک، هشدار فوریتهای دفاع شهری صادر میکند و زمان باقیمانده تا برخورد احتمالی را اعلام میکند تا افراد بتوانند در کوتاهترین زمان پناه بگیرند. درست در همان لحظات، دستگاههای همراه ما هشدار دریافت کرد؛ اعلام شد که موشکی از سوی یمن به سمت منطقهای که ما در آن بودیم شلیک شده است. بلافاصله پروتکلهای ایمنی فعال شد. خوشبختانه سامانه «گنبد آهنین» موشک را رهگیری و منهدم کرد و حادثهای رخ نداد. اما تجربهای تکاندهنده و اندوهبار بود؛ دیدن این واقعیت که موشکی که با پول مردم ایران تامین میشود، چگونه میتواند امنیت و آرامش مردم بیگناه را در نقطهای دیگر از جهان تهدید کند.
پس از این حادثه، برنامهها ادامه یافت. ارائههای بعدی بر فرصتهای سرمایهگذاری، سازوکارهای همکاری میان بخش خصوصی و وزارتخانهها، و چارچوبهای حقوقی و فنی انتقال فناوری متمرکز بود. مجموع این گفتگوها، تصویری بسیار روشن از معماری فناوری در اسرائیل، کارآمدی سازوکارهای آن و پتانسیلهای فراوان برای همکاریهای آینده ارائه کرد.
پس از پایان این بخش، وارد قسمت بعدی برنامه شدیم که برای من شخصا یکی از مهمترین قسمتهای سفر بود. همانطور که میدانید، بخش کشاورزی در ایران سالهاست که با چالشهای جدی مواجه است. این حوزه نه بر اساس اصول علمی اداره میشود و نه متکی بر فناوریهای مدرن است. به صورت کلی حدود ۹۰ درصد از آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود و از همین مقدار نیز نزدیک به ۶۰ تا ۷۰ درصد به دلیل روشهای نادرست آبیاری، انتخاب نامناسب محصول و نبود استاندارد مناسب در مکان و شیوه کاشت، عملا هدر میرود. این وضعیت یکی از عوامل اصلی بحران آب در کشور است.
در ادامه برنامه، در نزدیکی مؤسسه وایزمن که بخش دانشگاهی و فناورانه برنامهها در آنجا انجام میشد، با پروفسور «ساول بردمن»، رئیس دانشکده کشاورزی دانشگاه عبری، دیدار کردیم. جمعی از استادان برجسته حوزههای آب، خاک، و گروههای «Water and Soil Science» و «Modeling and Monitoring» نیز در این نشست حضور داشتند و گفتوگویی طولانی، تخصصی و واقعگرایانه میان ما شکل گرفت.
بخش عمده گفتوگوهای ما با رئیس دانشکده و دیگر استادان پیرامون این موضوع بود که اسرائیل چگونه توانسته به عنوان کشوری کمآب و نیمهبیابانی، طی چند دهه، کشاورزی پایدار، بازدهمحور و با هدررفت حداقلی ایجاد کند و چه مدلهای کشاورزی را برای رسیدن به این هدف توسعه داده است. اسرائیل طی ۵۰ تا ۶۰ سال گذشته رویکردهای مختلف را تجربه و ارزیابی کرده و امروز مجموعهای ارزشمند از راهحلهای کاربردی و تجربیات ارزشمند در اختیار دارد. به نظر من مهم این است که ما نیز بتوانیم از این تجربهها بهره ببریم و دوباره چرخ را اختراع نکنیم. وقتی کشوری در حوزهای موفق بوده است، طبیعی است که از آن بپرسیم: «چه کردید و چگونه؟» این نگاه، نگاهی واقعگرایانه و ملی است؛ نه ایدئولوژیک و احساسی.
یکی از محورهای اصلی بحث، موضوع آبیاری بود، از آبیاری قطرهای پیشرفته و آبیاری هوشمند گرفته تا سیستمهای مانیتورینگ لحظهای، سامانههای پایش ماهوارهای، مدلسازی دیجیتال خاک، مدیریت اقلیم خرد، و اصلاح ژنتیکی بذرهای مقاوم به خشکی. آبیاری قطرهای مدرن تنها یک ابزار نیست، بلکه بخشی از سیستم مدیریت هوشمند آب است که در آن هر قطره آب ارزش اقتصادی و محیطزیستی دارد. اسرائیل همچنین با استفاده از فناوریهای ماهوارهای، زمینهای کشاورزی خود را بهصورت مداوم پایش میکند. این سامانهها قادر هستند با توجه به دادههای ماهوارهای و سامانههای پیشبینی مبتنی بر هوش مصنوعی، زمان دقیق و میزان مورد نیاز آبیاری را بر اساس عواملی مانند دمای روز، تغییرات اقلیمی، و وضعیت خاک تعیین کنند. در حوزه ژنتیک و بذر نیز پیشرفتهای چشمگیری داشتهاند؛ تمرکز آنها بر تولید و بهبود بذرهایی است که بازدهی بالاتر و مقاومت بیشتر دارند.
گفتگوها بسیار جامع، دقیق و فنی بود. مهمتر از همه اینکه علاقهمندی صادقانهای وجود داشت تا این دانش و تجربه در آینده در اختیار ایران قرار گیرد و با بومیسازی برای اصلاح ساختار کشاورزی کشور به کار گرفته شود. محور دیگر، بازیافت و بازچرخانی آب بود؛ موضوعی که در بخش بعدی سفر نیز مفصلتر به آن پرداخته شد.
در ادامه، از آزمایشگاهها و لابراتوارهای دانشکده کشاورزی بازدید کردیم که در آنها پژوهشهای مرتبط با گیاهان، بذرهای اصلاحشده و پروژههای تحقیقاتی پیشرفته انجام میشد. گروهی از استادان، پژوهشگران پسادکتری و دانشجویان دکترا ارائههایی در حوزههای تخصصی خود داشتند. در بخش فناوریهای ماهوارهای نیز درباره روشهای شناسایی هدررفت آب و سرمایهگذاری گسترده اسرائیل در این حوزه صحبت شد و توضیح دادند که همکاریهای متعددی با دانشمندان آمریکایی داشتهاند و اکنون بهصورت جدی هوش مصنوعی را در سامانههای پایش، مدیریت و تصمیمگیری مرتبط با زمینهای کشاورزی ادغام میکنند.
پس از پایان دیدارهای مربوط به کشاورزی به تلآویو بازگشتیم. در تلآویو، مطابق برنامهریزی انجامشده، نشستهای تخصصی ویژه هیئت ایرانی ادامه یافت. این بخش برای من بسیار مهم بود؛ زیرا محور اصلی آن موضوع آب بود.
در یکی از این نشستها فرصتی داشتم تا با رئیس «بخش امنیت آب، مدیریت اضطراری و سایبری» سازمان آب اسرائیل گفتوگو کنم. ایشان در آمریکا تحصیل کرده و سالها در حوزه آب در اسرائیل فعالیت کرده بود. گفتوگوی میان ما بسیار مفید و روشنگر بود. آنها بهخوبی واقعیت مشکلات آبی ایران را میشناختند و آگاه بودند که ریشه اصلی بحران آب در ایران، حکمرانی ویرانگر، مدیریت ناهماهنگ و غیرعلمی این حوزه و ساختار فاسد آن است. ساختاری که در آن وزارت نیرو همزمان نقش ناظر، تنظیمگر و فروشنده آب را ایفا میکند؛ که ذاتا نادرست، ناکارآمد و بهشدت فسادزا است. نتیجه این ناکارآمدی غارت منابع آبی کشور و بهرهبرداری از آن در راستای منافع نهادهای حکومتی است.
با توجه به سن و سال ایشان، درباره تجربههای دوران جوانیشان پرسیدم. توضیح داد که در کودکی، بحران آب یکی از مهمترین دغدغههای جامعه اسرائیل بود؛ اما امروز تقریبا هیچکس درباره آب صحبت نمیکند، زیرا مسئله بهطور کامل حل شده است. دلیل این موفقیت را مدیریت یکپارچه و بدون تعارض منافع، نظارت سختگیرانه و مبتنی بر داده، ساختارهای چندلایه اما کاملا هماهنگ و استفاده گسترده و هوشمندانه از فناوری عنوان میکردند.
در حوزه مدیریت منابع آبی، یکی از پرسشهای کلیدی این است که چرا اسرائیل الگویی موفق و قابل اتکا برای ایران محسوب میشود. شاهزاده رضا پهلوی نیز در سفر تاریخی خود به اسرائیل، همین نکته را برجسته کرده بودند و مسئله آب را مستقل از مسائل سیاسی و ژئوپلیتیک، در مرکز همکاریهای آینده قرار داده بودند. دلیل این تمرکز روشن است؛ اسرائیل در شرایطی بسیار نامساعدتر از ایران از نظر دسترسی به منابع طبیعی قرار دارد، اما امروز در نقطهای ایستاده که ایران نیز میتواند و باید روزی به آن برسد: امنیت آبی پایدار، برنامهریزی هوشمند، و حتی صادرات فناوری. ایران، گرچه در تمامی مناطق خود اقلیم خشک ندارد و بخشهایی از کشور از اقلیم پُرآب برخوردارند، اما جمهوری اسلامی حتی همین موهبت طبیعی را نیز ویران کرده است. تالابها خشک شده، جنگلها فرسایش یافته، رودخانهها آلوده شده و سامانههای آبی دچار فروپاشی شدهاند. در مقابل، اسرائیل با اتکا بر مدیریت علمی، نوآوری مستمر و برنامهریزی دقیق، توانسته نهتنها تهدید اقلیمی را به فرصت تبدیل کند، بلکه از مرز نیاز داخلی نیز عبور کرده و به صادرکننده فناوریهای آبی تبدیل شود. مقایسه ایران و اسرائیل از منظر آب، مقایسه دو فلسفه حکمرانی است: یکی مبتنی بر علم، دیگری مبتنی بر ایدئولوژی، فساد و تاراج منابع ملی کشور.
بهعنوان نمونه، اسرائیل ۹۰ درصد فاضلاب تولیدی خود را تصفیه و بازچرخانی میکند؛ بالاترین نرخ در جهان. این رقم برای من، با توجه به تجربه کاریام در آمریکا در حوزه advanced treatment و water reuse و همکاری با چندین شهر در این زمینه، بسیار قابل توجه است. من عضو انجمن Water Reuse America هستم و از نزدیک با این فناوریها آشنا هستم، اما نکته مهم این است که اسرائیل با اقلیمی مشابه ایران و با هزینههایی بسیار پایینتر، چرخهای کارآمد و با بهرهوری بسیار بالا طراحی کرده است.
در این کشور مانند برخی نقاط با دسترسی محدود به منابع آبی در آمریکا، آب فاضلاب پس از تصفیه بیولوژیک اولیه، در حوضچههای گسترده پخش میشود و اجازه داده میشود که در لایههای زیرزمینی نفوذ کند. طبیعت، مرحله دوم تصفیه را تکمیل میکند و سپس این آب دوباره برداشت شده و در کشاورزی مورد استفاده قرار میگیرد. نتیجه این مدیریت یکپارچه کاملا ملموس است: هنگامی که مسیر تلآویو تا اورشلیم را طی میکنید، با وجود عمدتا بیابانی بودن اقلیم، همهجا فضای سبز، باغات و مزارع دیده میشود. یکی از مسئولان ارشد سازمان آب اسرائیل توضیح میداد که این سبزینگی حاصل همین چرخه بازچرخانی و مدیریت دقیق منابع است.
در ادامه گفتوگوها، به مباحثی درباره کمکهای اضطراری پس از فروپاشی رژیم و نقش مدیریت بحران نیز پرداخته شد؛ از جمله سناریوهای حیاتی برای مراحل نخست دوران گذار: سیل، زلزله، فرونشست، بروز همزمان چند بحران و نیاز به سازوکارهای واکنش سریع. این موارد، بخش مهمی از همکاریهای احتمالی آینده را تشکیل میدهد، زیرا ایران پس از فروپاشی رژیم و در نتیجهی دههها حکمرانی مخرب، با انباشتی از بحرانهای پیچیده و همپوشان مواجه خواهد بود.
با این حال، بخش اصلی و استراتژیک گفتگوها بر زیرساختهای بلندمدت و مدلهای همکاری آینده متمرکز بود؛ همان ساختارهایی که در چارچوب «پیمان کوروش» تعریف شدهاند. این پیمان، ابتکاری استراتژیک و آیندهنگر از سوی شاهزاده رضا پهلوی است؛ مدلی برد - برد که هدف آن فراهمکردن منافع پایدار برای ایران و کشورهای منطقه است. اما واقعیت این است که بیشترین سود کوتاهمدت و بلندمدت، نصیب ملت ایران خواهد شد؛ ملتی که دههها از مزایای همکاری علمی، فناوری و اقتصادی با جهان محروم شده است.
نمونهای موفق در منطقه «پیمان ابراهیم» است. پس از امضای این پیمان در سال ۲۰۲۰، موجی از تفاهمنامههای علمی، فنی و اقتصادی میان اسرائیل و کشورهای عضو این پیمان شکل گرفت. این توافقها، برخلاف بسیاری از توافقهای سیاسی منطقه، صرفا روی کاغذ باقی نماندند؛ بلکه وارد مرحله اجرا شدند و پروژههای مشترک در حوزه آب، کشاورزی، انرژی و مدیریت شبکههای زیربنایی را بهوجود آوردند. برای نمونه، در سال ۲۰۲۱، شرکت ملی آب اسرائیل (مکوروت) قراردادی چند میلیون دلاری با اداره آب و برق بحرین امضا کرد. در ظاهر، ارزش مالی این قرارداد چندان بزرگ به نظر نمیرسد، اما اهمیت اساسی آن در انتقال فناوری، انتقال دانش، ایجاد زیرساخت مدیریتی و شکلگیری یک الگوی همکاری پایدار منطقهای است.
در سال ۲۰۲۲ نیز تفاهمنامهای میان اسرائیل و مراکش امضا شد که حوزههایی همچون شیرینسازی آب دریا، تصفیه فاضلاب، دیجیتالیسازی شبکههای آب، و پروژههای تحقیقاتی مشترک را شامل میشد. این همکاریها اصطلاحا «دیپلماسی توسعهمحور» را شکل میدهند؛ دیپلماسیای که فراتر از سیاست و امنیت، بر رفاه، پایداری، فناوری و آیندهسازی متمرکز است. نمونهای قابل توجه دیگر، همکاری اسرائیل و اردن است. اردن کشوری است با محدودیت بسیار در دسترسی به منابع آبی پایدار، اما امروز بخش قابل توجهی از آب مورد نیاز خود را از اسرائیل دریافت میکند. این همکاری، نه از سر اجبار، بلکه محصول ارتباطی پایدار، اعتمادسازی و سیستمهای تعاملی است که سالها استمرار یافتهاند.
چنین مدلهایی، بنیانی برای ثبات منطقهای فراهم میسازند. به باور من، خاورمیانه زمانی میتواند وارد مرحله شکوفایی حقیقی شود که روابط میان کشورها مبتنی بر همکاری، اعتمادسازی و منافع متقابل باشد. در چشماندازی که شاهزاده رضا پهلوی در قالب «پیمان کوروش» ترسیم کردهاند، میتوان روزی را تصور کرد که خاورمیانه به یک هاب بزرگ اقتصادی تبدیل شود؛ هابی نه بر پایه اقتصاد رانتی و متکی بر منابع یا تجارت محدود، بلکه بر پایه اقتصاد آزاد تولیدی، پایدار و دانشبنیان.
ایران کشوری است با ظرفیتهای طبیعی خیرهکننده، موقعیت ژئوپلیتیک بیبدیل و منابع انسانی کمنظیر. شایسته است که کشورِ بزرگ ما، با بهرهگیری از سازوکارهای همکاری منطقهای و جهانی، بتواند رفاه، امنیت و توسعه پایدار مردم خود را تضمین کند. بحران آب در ایران امروز واقعیتی دردناک و حیاتی است، اما راهحلهای آن، برخلاف تصور عمومی، دور از دسترس نیستند. با اصلاح ساختارهای حکمرانی، سیاستگذاری علمی، و استفاده از فناوریهای مدرن میتوان حتی در کوتاهمدت بخشی از بحران را کنترل و مدیریت کرد.
آب پایه و زیربنای اقتصاد است؛ بدون آب، هیچ فعالیت تولیدی یا زیربنایی دوام و پایداری نخواهد داشت. شاهزاده رضا پهلوی نیز در سخنرانی خود در ماه آوریل در واشنگتن دیسی دقیقا بر همین نکته تاکید کردند: بدون تامین آب، هیچ حوزهای - از کشاورزی گرفته تا صنعت، محیط زیست و حتی امنیت ملی - قابل بقا نیست.
یکی دیگر از موضوعاتی که در طول سفر برای من برجسته شد، روحیه و همت اعضای هیئت ایرانی بود. میهندوستی، جدیت حرفهای و تعهد اخلاقی تکتک آنان الهامبخش بود. هر یک از این افراد - از جمله دکتر قاسمینژاد، دکتر پناهی، دکتر پورمند و دیگر همراهان - در حوزه تخصصی خود با تمام وجود برای منافع ملی تلاش میکردند. حضور آنان مرا به یاد نسلهایی انداخت که در تاریخ معاصر ایران، با جان و دل در خدمت کشور بودند و بنیانهای مدرنیزاسیون را با صداقت و علم پیش بردند. برای من بسیار ارزشمند بود که در کنار جمعی چنین شریف، توانمند و میهنپرست قرار گرفتم و و وظیفه خود میدانم از تلاشها و زحمات یکایک همراهان این سفر قدردانی کنم.
کیانی: هیئت دقیقا در چه حوزههایی فعالیت داشت؟
واحدی: محورهای اصلی فعالیت ما در دو حوزه آب و انرژی بود. دکتر پورمند و دکتر پناهی مسئولیت بخش انرژی را بر عهده داشتند. همانگونه که میدانید، امروز در سطح جهانی مفهوم «پیوند آب و انرژی» یا Water–Energy Nexus به یکی از محورهای بنیادین سیاستگذاری و برنامهریزی تبدیل شده است. از یکسو تولید و انتقال آب به انرژی وابسته است، و از سوی دیگر، تولید انرژی نیازمند آب. ایران نیز امروز با بحران انرژی مواجه است و به همین دلیل، در گروه محیط زیست پیوند بسیار نزدیکی با تیم انرژی داریم. این حوزهها در واقع یک شبکه بههمپیوستهاند و نمیتوان آنها را از هم جدا کرد. دکتر قاسمینژاد نیز دقیقا با همین نگاه کلان، ترکیب هیئت را بهگونهای تنظیم کرده بود که بیشترین بازده کارشناسی و عملیاتی از سفر به دست آید.
پس از بازگشت به هتل، زمانی برای استراحت و گفتوگو با دوستان داشتیم و در امتداد ساحل مدیترانه قدم زدیم. تلآویو شهری زنده، پرشتاب و در عین حال آرامشبخش است. با وجود شرایط منطقه، زندگی روزمره در جریان بود؛ مردم ورزش میکردند، موسیقی مینواختند و در کنار خانوادهها وقت میگذراندند.
روز بعد با بازدید از تصفیهخانه «شِفدان» آغاز شد؛ بزرگترین تاسیسات تصفیه فاضلاب اسرائیل. هرچند اسرائیل تصفیهخانههای متعددی دارد، اما شفدان نقشی محوری در تامین آب کشاورزی کشور از طریق چرخه بازچرخانی ایفا میکند. در ارائههایی که داشتیم، توضیح جامعی در مورد مراحل تصفیه داده شد. نمایشگاهی پیشرفته نیز روند کار تصفیهخانه را بهصورت تعاملی توضیح میداد. در ادامه، با مهندسان ارشد مجموعه، طراحان فناوری و متخصصان بخش خصوصی درباره مدلهای طراحی سامانهها، شیوههای تامین مالی، نقش دولت در توسعه زیرساختها و چگونگی برآورد هزینهها گفتوگو کردیم.
در این بازدید، گروههایی از ایرانیان مقیم اسرائیل، رئیس مرکز فرهنگی ایران-اسرائیل و خبرنگاران ایرانی-اسرائیلی نیز حاضر بودند. دکتر قاسمینژاد بههمراه وزیر گاملیل در برابر رسانهها درباره اهمیت بحران آب و انرژی در ایران و تلاشهای صورت گرفته در این مسیر سخنرانی کردند. دیداری بسیار مثبت و سازنده بود و وزیر گاملیل نیز بار دیگر همراه هیئت شد. در مجموع، سطح تشریفات و احترامی که هیئت ما در این سفر دریافت کرد، کمنظیر و قابل توجه بود.
پس از بازدید از شفدان، راهی جنوب اسرائیل شدیم؛ منطقهای که جنایت «فستیوال نُوا» در آن رخ داده بود. حضور در آنجا تجربهای تکاندهنده بود. من خود در سالهای جوانی در فستیوالهای مختلف شرکت کردهام و دیدن آنکه انسانهایی بیدفاع، در فضایی شاد و انسانی، با چنین خشونت عریانی قتلعام شدهاند، ضربهای سنگین بر روح آدمی وارد میکند. سخنان مادر یکی از دختران جانباخته، روایات تلخ بازماندگان و روایت راهنمای محلی ما، «دَن» - که برادر همسرش، جوانی ۱۸ یا ۱۹ ساله به نام «آریل» را در این حمله از دست داده بود - فضایی سرشار از اندوه و در عین حال مقاومت روح انسانی ایجاد کرده بود.
میان ما و آنان یک درد مشترک وجود داشت. ما نیز در ایران جوانانی چون «نیکا شاکرمی»، «سارینا اسماعیلزاده» و هزاران انسان دلیر و آزاده دیگر را از دست دادهایم. همین حس مشترک بود که کاشتن درخت یادبود، به نمایندگی از شاهزاده و مردم ایران را به اقدامی عمیقا نمادین بدل کرد؛ نمادی از زندگی در برابر مرگ، پیوند انسانی در برابر خشونت و نور در برابر تاریکی. برای مردمانی مانند ما که به زندگی، طبیعت و سبزینگی عشق میورزیم، کاشتن درخت نمادی شایسته و انسانی برای ادای احترام به جانهای ازدسترفته است. تصویر آن درختکاری که در کنار وزیر گاملیل و دکتر قاسمینژاد انجام شد، بعدها در شبکههای اجتماعی بازتاب گستردهای یافت.
هنگام خروج از محل فستیوال، «دَن» نزد من آمد و پرسید آیا میتواند نشان «شیر و خورشید» مرا بهعنوان یادگاری دریافت کند. پینی را که بر سینه داشتم به او تقدیم کردم. چند روز بعد دیدم تصویری از آن را در شبکههای اجتماعی منتشر کرده است. این رفتار ساده اما ژرف، برایم بسیار پرمعنا بود. هرچه تروریستها و دشمنان آزادی تلاش کنند که رابطه میان مردم ایران و اسرائیل را مخدوش کنند، پیوندهای انسانی، فرهنگی و تاریخی ما بسیار عمیقتر از آن است که گسسته شود.
پس از آن، سفری به شهر «سِدرُوت» داشتیم؛ شهری که در سالهای اخیر بارها هدف حملات تروریستی قرار گرفته است. از یک پاسگاه پلیس که در جریان یورش تروریستها بهطور کامل تخریب شده بود بازدید کردیم. در کنار این ساختمان، شهرداری شهر قرار داشت و شهردار - که اصالتاً ایرانی بود - با گرمی و مهماننوازی از ما استقبال کرد و گفتوگوهایی دوستانه درباره ایران و ریشههای فرهنگی مشترک داشتیم.
در پاسگاه پلیس، یادبودی برای جانباختگان ساخته بودند. بر یکی از ستونها شعری زیبا از شاعر اسرائیلی، «حَنان بِنآری»، نوشته شده بود؛ شعری که روزها در ذهنم تکرار میشد:
«تو برای همیشه میهن من خواهی بود؛
حتی بر لبهی مغاک،
حتی در میانهی دوزخ،
تو بهشت منی، ای وطن».
عشق به میهن نیرویی است که انسان را از دل تاریکیها و ویرانیها عبور میدهد، که او را از سقوط در تاریکی نجات میدهد، او را برپا میدارد، و ایمان را در جانش زنده نگه میدارد. عشق به میهن همان نیرویی است که ملتها را پس از جنگها، فجایع و انقلابها دوباره برمیخیزاند.
در همان لحظه به سخن شاهزاده رضا پهلوی اندیشیدم؛ آنجا که گفتند: «ما فقط امیدوار نیستیم؛ بلکه ایمان داریم.»
امید، انتظار منفعلانه است؛ اما ایمان، نیروی محرکه است. ایمان یعنی آمادهسازی، برنامهریزی، ساختن زیرساختهای فکری و فنی امروز برای کشوری که فردا آزاد خواهد شد. ایمان یعنی حرکت، حتی زمانی که مسیر هنوز تاریک است. از عمق جان ایمان دارم که نور بر تاریکی پیروز است.
کیانی: بهرام واحدی عزیز از حضورت در این گفتگو عمیقا سپاسگزارم.