شماره‌ی ۱۲ «فریدون» به احترام جان‌باختگان دی‌ماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی (۱۴۰۴) و شعارهایی که با خون خویش مُهر ماندگاری بر آن‌ها زدند، تدارک دیده شده است؛ به احترام آنان که با فریاد «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» ارکان جمهوری اسلامی را به لرزه درآوردند و چنان هراسی در دل اوباش حاکم افکندند که اشغالگران پنجاه‌وهفتی برای حفظ بقای خویش، و با یاری مزدوران بیگانه و تکیه بر ادوات جنگی، سپاهیان و بسیجیان بی‌وطن را علیه جوانان دلیر و بی‌سلاح ایران به میدان فرستادند  و بدین‌سان، در کمتر از دو شب، یکی از خون‌بارترین کشتارهای خیابانی تاریخ معاصر جهان رقم خورد.

اینکه ملت ایران در فردای سرنگونی محتوم رژیم منحوس جمهوری اسلامی با آمران و عاملان این کشتار بزرگ چه خواهد کرد، بر جای خود. این تصمیم از آنِ ملتی‌ست که از هم‌اکنون خورشید عمر تباه جمهوری اسلامی را «خوابیده روی بام» می‌بیند و با تمامی وجود دریافته است که: «چیزی نمانده است تا صبح انتقام». ملتی که در عین نجابت، عدالت را نیز سخت ارج می‌نهد و بر این اساس تعارف ویژه‌ای با عاملان نسل‌کُشی سیاسی دی‌ماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی نخواهد داشت. ملتی که همه چیز را بسیار دقیق سر جای خود قرار خواهد داد که عدالت را مگر نه آن دانسته‌اند که «وضع الشیء فی موضعه»؟ که هر چیز در جای خویش قرار گیرد؟ در فردای براندازی، جنایت‌پیشگان به محک داوری ملت ایران سپرده خواهند شد و در آن جایگاه خواهند ایستاد که مقتضای کردار آنان است.

 آنچه اما در «فریدون» در بهار ۲۵۸۵ شاهنشاهی از دید ما وظیفه‌ای ناگزیر می‌نمود، یادآوری این حقیقت بود که آن خون‌ها بیهوده بر خیابان نریخت و آن جان‌ها به عبث فدا نشد. دلیران میهن‌پرستی که در پی فراخوان تاریخی شاهزاده رضا پهلوی به میدان آمدند و در یکی از سرنوشت‌سازترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر ایران نقش آفریدند، نه برای هیچ جنگیدند و نه برای پوچ جان سپردند. آنان برای یک آرمان مقدس جان دادند. آرمانی که از رهایی ایران و آینده‌ای دیگر برای ایرانیان سخن می‌گفت. آرمانی که در شعارهایشان نمود یافت.  

شعارهای دی‌ماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی در تداوم منطقی شعارهایی بود که در خیزش‌های پیشین سر داده می‌شد؛ «جاویدشاه» امتداد طبیعیِ «رضاشاه روحت شاد» بود. «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» امتداد طبیعی «ولیعهد کجایی؟ به داد ما بیایی» بود. این‌ها صرفا چند شعار در خیابان، برآمده از هیجان چند جوان نبودند؛ صورت‌بندی سیاسی، تاریخی و هویتیِ یک ملت از خواسته‌های خویش بودند. ملتی که راه خود را نه صرفا از جمهوری اسلامی بلکه بیش از آن، از گفتمان ۵۷ جدا کرده است و آینده‌ی ایران را نه در استمرار این چرخه‌ی ویرانگر، بلکه در گسست تمام‌عیار از آن جست‌وجو می‌کند و بر همین اساس بی‌هیچ ملاحظه‌ای در خیابان و دانشگاه فریاد سر داد: «مرگ بر سر فاسد، ملا چپی مجاهد». اعلام ننگ ملت ایران علیه سه فاسد، امتداد طبیعی «ما اشتباه کردیم، که انقلاب کردیم» بود. 

این شعارها بیانی فشرده از یک اراده‌ی ملی بودند؛ اراده‌ای که بی‌اعتنا به روایت‌های مسلط سیاسی و رسانه‌ای، از تهران تا لندن، راه خویش را گشود و کار را به جایی رساند که بازیگران جبهه‌ی مقابل را وادار ساخت از تعارف‌ دست بکشند و بدین‌سان از چریک فدایی سابق، «محمدرضا نیکفر» تا بازجوی سپاهی «حسین شریعتمداری» را در یک ردیف کنار هم نشاند. ابهت میهن‌پرستانه و شاه‌دوستانه‌ی خیزش دی‌ماه ۲۵۸۴ شاهنشاهی هول و هراسی چنان بزرگ در دل پنجاه‌وهفتی‌ها افکند که آنان را وا داشت از پی آن محشر سیاسی، عریان و عیان در کنار یکدیگر قرار بگیرند و خود را چنان که واقعا هستند، بنمایانند. 

ما در «فریدون»، به حرمت آن پیکرهای در خون غلتیده، به حرمت آن جوانان جاویدنام، به حرمت آن خون‌های پاکِ جاری در خیابان، وظیفه‌ی خود می‌دانیم که این شعارها، این شناسنامه‌ی گفتمانی را نه‌فقط بیشتر بازشناسانیم، بلکه با یاری نویسندگان و پژوهشگران، در تدقیق و تعمیق گفتمانی آن نیز بکوشیم. باشد که از این رهگذر سهمی هرچند اندک در فهم ژرف‌تر آنچه در آن دی‌ماهِ ماندگار بر ایران و ایرانیان گذشت، ادا کرده باشیم. بر این اساس، در شماره ۱۲ «فریدون» کوشیده‌ایم از چشم‌اندازهای مختلف بار دیگر به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های ایران امروز نزدیک شویم: چرا یاد پادشاهی پهلوی نه تنها از حافظه عمومی ایرانیان رخت بر نبسته است، بلکه به یکی از پرطنین‌ترین نشانه‌های باور به پیروزی علیه جمهوری اسلامی بدل شده است و شعارهای خیابان را مملو از حضور خود کرده است؟

بی‌تردید، این شماره از «فریدون» خالی از دلبستگی و عاطفه نیست؛ به عنوان یک ایرانی چگونه می‌توان از امیدهای ملت ایران سخن گفت و خالی از نسبت عاطفی بود؟ اما با این حال شور جانشین برهان نمی‌شود. نویسندگان و گفتگوشوندگان این شماره، هر یک از منظر تخصصی خود، کوشیده‌اند مدعیات خویش را بر پایه استدلال، شواهد و توانِ در تحلیل عرضه کنند. از این‌رو، اگر قرار است در مدعیات آنان مناقشه‌ای درگیرد، آن مناقشه باید متوجه دلایل و استدلال‌ها باشد، نه انگیزه‌ها و نیت‌ها. در میدان اندیشه، آنچه سزاوار سنجش است، استدلال است، نه نسبت عاطفی گوینده با موضوعی که درباره آن سخن می‌گوید.